🔸 مثال ها:
( در صف اداره پست ) :
“These queues at the post office really get my goat. I’ve been waiting for half an hour!”
این صف های طولانی اداره پست واقعاً اعصابم را خرد می کند. نیم ساعت است منتظر مانده ام!
... [مشاهده متن کامل]
( درباره یه منتقد مُد ) :
“If there’s one thing that gets my goat, it’s some fashion critic telling us what we can and can’t wear. ”
اگر یک چیز باشد که مرا از کوره در می بره، این است که یه منتقد مُد به ما بگوید چه بپوشیم و چه نپوشیم.
( در دعوای خواهر و برادر ) :
“My son knows how much his sister values her privacy, so he deliberately barges into her room to get her goat. ”
پسرم می داند خواهرش چقدر به حریم شخصی اش اهمیت می دهد، از همین رو عمداً به اتاقش می ره تا کفرشو در بیاره.
( در صف اداره پست ) :
این صف های طولانی اداره پست واقعاً اعصابم را خرد می کند. نیم ساعت است منتظر مانده ام!
... [مشاهده متن کامل]
( درباره یه منتقد مُد ) :
اگر یک چیز باشد که مرا از کوره در می بره، این است که یه منتقد مُد به ما بگوید چه بپوشیم و چه نپوشیم.
( در دعوای خواهر و برادر ) :
پسرم می داند خواهرش چقدر به حریم شخصی اش اهمیت می دهد، از همین رو عمداً به اتاقش می ره تا کفرشو در بیاره.
کفری کردن کسی، اعصاب کسی رو خرد کردن
میدونی چی اعصابم و خرد میکنه؟
یک اصطلاح آمریکن:
"get the someone's goat" ترجمه تحت اللفظی: "بز کسی را گرفتن"
این عبارت از مسابقات اسب دوانی میاد. برخی معتقد بودند قرار دادن یک بز در غرفه اسب، شب قبل از مسابقه باعث آرامش اسب میشه. اگر کسی بز رو دزدید ( یا به دست آورد ) ، اسب رو ناراحت می کرد و بدشانسی میاره.
... [مشاهده متن کامل]
پس به معنای عصبانی کردن، آزار دادن یا ناامید کردن یک شخص هست
همچنین طلسم شانس کسی رو گرفتن
"get the someone's goat" ترجمه تحت اللفظی: "بز کسی را گرفتن"
این عبارت از مسابقات اسب دوانی میاد. برخی معتقد بودند قرار دادن یک بز در غرفه اسب، شب قبل از مسابقه باعث آرامش اسب میشه. اگر کسی بز رو دزدید ( یا به دست آورد ) ، اسب رو ناراحت می کرد و بدشانسی میاره.
... [مشاهده متن کامل]
پس به معنای عصبانی کردن، آزار دادن یا ناامید کردن یک شخص هست
همچنین طلسم شانس کسی رو گرفتن
*کفر کسی رو دراوردن*
❇️PROVERB
❇️SAYING
❇️IDIOM
کفر کسی ر دراوردن، کسی ر به شدت عصبانی کردن و در کل معانی زیر:
خشمگین کردن، رنجاندن، عذاب دادن، دلخور کردن، اذیت کردن، بستوه اوردن، عاجز کردن
خشمگین کردن، رنجاندن، عذاب دادن، دلخور کردن، اذیت کردن، بستوه اوردن، عاجز کردن