( معنای تحت اللفظی ) : به معنای درست انجام دادن چیزی یا اطمینان حاصل کردن از اینکه یک کار یا عمل خاص به درستی انجام می شود.
( معنای استعاری ) :
1. اصلاح رفتار، نگرش، یا وضعیت خود.
2. هماهنگ شدن با انتظارات خاص، معمولاً اخلاقی، حرفه ای یا اجتماعی.
... [مشاهده متن کامل]
مترادف: Correct it, fix it, straighten out, improve, adjust.
مثال؛
( Literal ) : Make sure you get the details right before submitting the report.
( Figurative ) : He knew he needed to get right with his priorities to succeed in his career.
( معنای استعاری ) :
1. اصلاح رفتار، نگرش، یا وضعیت خود.
2. هماهنگ شدن با انتظارات خاص، معمولاً اخلاقی، حرفه ای یا اجتماعی.
... [مشاهده متن کامل]
مترادف: Correct it, fix it, straighten out, improve, adjust.
مثال؛
بزن بریم سراغش!، بریم مستقیم سر اصل مطلب!، بدون معطلی شروع کنیم! )
رو براه بودن ، اکی بودن
مثال
Everything is getting right
همه چیز روبراهه.
مثال
همه چیز روبراهه.
درست برداشت کردن
درست گفتن ( مثلا: همه کلمه ها رو درست گفتم )
i got all the words right.
جبران مافات کردن
کارهارو درست انجام دادن
1. انجام دادن کاری به شکل درست
2. رسیدن به درک صحیح از چیزی
3. بیان درست مطلبی، بیان مطلبی به روش صحیح
2. رسیدن به درک صحیح از چیزی
3. بیان درست مطلبی، بیان مطلبی به روش صحیح
مسلم فرض کردن
انجام دادن تمام و کمال چیزی، تحقق یافتن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)