get pull

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• نفوذ پیدا کردن
• صاحب نفوذ شدن
• اعتبار و ارتباط پیدا کردن
🔸 مثال ها:
( اجتماعی ) In this city, if you get pull, doors will open for you.
تو این شهر، اگه نفوذ پیدا کنی، درها به رویت باز می شه.
...
[مشاهده متن کامل]

( کاری ) He got pull through his excellent performance and networking.
او با عملکرد عالی و شبکه سازی اش نفوذ پیدا کرد.
( سیاسی ) You need to get pull if you want to succeed in politics.
اگه می خوای تو سیاست موفق بشی، باید نفوذ پیدا کنی.
( روزمره ) Once you get pull in this industry, everything becomes easier.
وقتی تو این صنعت نفوذ پیدا کنی، همه چیز راحت تر می شه.