🔸 معادل فارسی:
• تماس فیزیکی برقرار کردن ( معمولاً با کنایه یا اشاره به رابطه جنسی )
• پرخاشگر شدن / برخورد فیزیکی کردن
• فعال شدن از نظر جسمی ( ورزش یا فعالیت بدنی )
🔸 مثال ها:
• "They've been dating for a while, but things haven't gotten physical yet. "
... [مشاهده متن کامل]
مدتی است که با هم قرار می گذارند، اما هنوز رابطه شان به مرحله فیزیکی نرسیده است.
• "The argument got out of hand and soon became physical. "
بحث از کنترل خارج شد و به زودی به درگیری فیزیکی انجامید.
• "I need to get physical and start exercising more; I've been sitting all day. "
باید تحرک داشته باشم و بیشتر ورزش کنم؛ تمام روز نشسته ام.
• تماس فیزیکی برقرار کردن ( معمولاً با کنایه یا اشاره به رابطه جنسی )
• پرخاشگر شدن / برخورد فیزیکی کردن
• فعال شدن از نظر جسمی ( ورزش یا فعالیت بدنی )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
مدتی است که با هم قرار می گذارند، اما هنوز رابطه شان به مرحله فیزیکی نرسیده است.
بحث از کنترل خارج شد و به زودی به درگیری فیزیکی انجامید.
باید تحرک داشته باشم و بیشتر ورزش کنم؛ تمام روز نشسته ام.
به زور متوسل شدن