🔸 مثال ها:
• I finally got my hands on a copy of that rare book.
بالاخره یک نسخه از آن کتاب کمیاب را گیر آوردم.
• He couldn't wait to get his hands on the new phone.
او نمی توانست صبر کند تا آن گوشی جدید را به دست آورد.
... [مشاهده متن کامل]
• The company is trying to get its hands on more land.
آن شرکت تلاش می کند زمین بیشتری را تصاحب کند.
🔸 نکته:
تفاوت این عبارت با Obtain، Acquire، و Lay hands on:
• Obtain به معنای به دست آوردن است و رسمی و خنثی است؛ بیشتر در بافت های اداری، حقوقی، و علمی به کار می رود، بدون بار اشتیاق و ولع.
• Acquire به معنای کسب کردن و تصاحب کردن است و رسمی تر از get one's hands on است؛ معمولاً در بافت های تجاری، مالی، و رسمی به کار می رود.
• Lay hands on به معنای دست یافتن به است و بسیار نزدیک به این عبارت است، اما کمی رسمی تر و ادبی تر است؛ در بافت مذهبی هم به معنای دست گذاشتن برای تبرک یا شفا به کار می رود.
• Get one's hands on اما غیررسمی، پرانرژی، و اغلب مشتاقانه است و به همین دلیل در گفتار روزمره برای نشان دادن اشتیاق شدید به به دست آوردن چیزی بسیار رایج است.
بالاخره یک نسخه از آن کتاب کمیاب را گیر آوردم.
او نمی توانست صبر کند تا آن گوشی جدید را به دست آورد.
... [مشاهده متن کامل]
آن شرکت تلاش می کند زمین بیشتری را تصاحب کند.
🔸 نکته:
تفاوت این عبارت با Obtain، Acquire، و Lay hands on:
• Obtain به معنای به دست آوردن است و رسمی و خنثی است؛ بیشتر در بافت های اداری، حقوقی، و علمی به کار می رود، بدون بار اشتیاق و ولع.
• Acquire به معنای کسب کردن و تصاحب کردن است و رسمی تر از get one's hands on است؛ معمولاً در بافت های تجاری، مالی، و رسمی به کار می رود.
• Lay hands on به معنای دست یافتن به است و بسیار نزدیک به این عبارت است، اما کمی رسمی تر و ادبی تر است؛ در بافت مذهبی هم به معنای دست گذاشتن برای تبرک یا شفا به کار می رود.
• Get one's hands on اما غیررسمی، پرانرژی، و اغلب مشتاقانه است و به همین دلیل در گفتار روزمره برای نشان دادن اشتیاق شدید به به دست آوردن چیزی بسیار رایج است.
مثال؛
گیر آوردن، به دست کسی رسیدن. . هنوز یه کپی ازش گیرم نیومده! I havent got my hands on a copy yet.
به دست اوردن
چیزی را پیدا کردن یا چیزی را گیر اوردن
?Where can I get my hands on laptop
کجا میتونم لبتاب گیربیارم ( پیدا کنم )
چیزی را پیدا کردن یا چیزی را گیر اوردن
کجا میتونم لبتاب گیربیارم ( پیدا کنم )
پیدا کردن یا به دست آوردن چیزی
به تصرف در آوردن چیزی
به دست آوردن مالکیت چیزی
به تصرف در آوردن چیزی
به دست آوردن مالکیت چیزی
۱ - همینکه دستم بهش برسه!!!
همینکه گیرش بیارم Catch someone punish them
Oh, once I lay my hands on you, you'll take back what you said!
همین که دستم بهت برسه حرفت رو پس میگیری!
۲ - گیر آوردن، به دست آوردن، گرفتن، پیدا کردن
... [مشاهده متن کامل]
Get, find, control, catch
As soon as I lay hands on the book, I'll call you,
aquire, obtain, find
به محض اینکه کتاب بدستم برسه/کتاب رو گیرش بیارم خبرت میکنم.
همینکه گیرش بیارم Catch someone punish them
همین که دستم بهت برسه حرفت رو پس میگیری!
۲ - گیر آوردن، به دست آوردن، گرفتن، پیدا کردن
... [مشاهده متن کامل]
به محض اینکه کتاب بدستم برسه/کتاب رو گیرش بیارم خبرت میکنم.
پیدا کردن
دسترسی داشتن
به دست آوردن
دست یافتن