get one's hands on

پیشنهاد کاربران

find or get something
to acquire something, usually a physical object
پیدا کردن
دسترسی داشتن
به دست آوردن
دست یافتن
۱ - همینکه دستم بهش برسه!!!
همینکه گگیرش بیارم Catch someone punish them
Oh, once I lay my hands on you, you'll take back what you said!
همین که دستم بهت برسه حرفت رو پس میگیری!

۲ - گیر آوردن، به دست آوردن، گرفتن، پیدا کردن
Get, find, control, catch

As soon as I lay hands on the book, I'll call you,
aquire, obtain, find
به محض اینکه کتاب بدستم برسه/کتاب رو گیرش بیارم خبرت میکنم.
پیدا کردن یا به دست آوردن چیزی
به تصرف در آوردن چیزی
به دست آوردن مالکیت چیزی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما