get off with a slap on the wrist

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با تنبیه خیلی سبک خلاص شدن
• مجازات جزئی گرفتن، با جریمه یا توبیخ ساده رها شدن
• از چنگ عدالت فرار کردن با تنبیه ناچیز
• ( طنزآمیز ) با یه تشر یا سیلی ملایم جان سالم به در بردن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
� "The politician was caught taking bribes but got off with a slap on the wrist. "
سیاستمدار موقع گرفتن رشوه گیر افتاد ولی با یه تنبیه خیلی سبک خلاص شد.
� "He crashed the company car but only got off with a slap on the wrist. "
ماشین شرکت رو تصادف کرد ولی فقط با یه توبیخ ساده رها شد.
� "In some countries, rich people commit serious crimes and get off with a slap on the wrist. "
در بعضی کشورها افراد ثروتمند جرم سنگین مرتکب می شن و با مجازات جزئی خلاص می شن.
� "She expected to be fired, but she got off with just a slap on the wrist. "
انتظار داشت اخراج بشه، ولی فقط با یه سرزنش سبک جان سالم به در برد.