get off one's back

/gɛt ɔf wʌnz bæk//gɛt ɒf wʌnz bæk/

انگلیسی به انگلیسی

• (slang) stop annoying or bothering a person

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دست از سر کسی برداشتن
• ول کردن کسی ( به حال خود )
• از کسی چیزی نخواستن
• در زبان محاوره ای: جان کسی را به لب نرساندن، بسه دیگه، رهایم کن
🔸 مثال ها:
• I'll finish the project by Friday. Just get off my back!
...
[مشاهده متن کامل]

پروژه را تا جمعه تمام می کنم. فقط دست از سر من بردار!
• She's been on my back about calling the doctor for weeks. I wish she'd get off my back.
هفته هاست درباره ی تماس با دکتر پشت سرم است. کاش دست از سرم بردارد.
• The coach finally got off the players' backs after they won the game.
بعد از اینکه بازیکنان بازی را بردند، مربی بالاخره دست از سرشان برداشت.
• Get off my back, Mom! I'll clean my room when I want to.
بسه دیگه مامان! اتاقم را وقتی خودم بخواهم تمیز می کنم.
• Once you prove you can handle the job, your manager will get off your back.
وقتی ثابت کنی از پس کار برمی آیی، مدیرت دست از سرت برمی دارد.

بکش بیرون ازم
Get off my back
مثال:
The fight started when they wouldn't get off my back
The child who begs his mother to “get off his back” when she implores him for some assistance with the household drudgery, may very well plead interminably for some special privilege when he wants something for himself.
دست از مزاحمت کسی برداشتن
دست از سر کسی برداشتن