**از چیزی خیلی لذت بردن / هیجان زده شدن / تحریک شدن**
( به خصوص اغلب با بار **جنسی** یا خیلی شدید )
معمولاً به این شکل استفاده می شه:
**get off on something**
از چیزی کیف کردن / به چیزی حال کردن / از چیزی ارضا شدن ( اغلب جنسی )
... [مشاهده متن کامل]
### مثال های رایج:
He **gets off on** power and control.
از قدرت و کنترل حالش جا میاد / خیلی لذت می بره ( گاهی با حس جنسی یا sadistic )
Some people **get off on** being humiliated.
بعضی ها از تحقیر شدن لذت می برن / تحریک می شن
I don't **get off on** violence.
از خشونت حال نمی کنم / لذت نمی برم
She **gets off on** watching others suffer.
از دیدن رنج دیگران کیف می کنه ( معمولاً با بار منفی/جنسی )
( به خصوص اغلب با بار **جنسی** یا خیلی شدید )
معمولاً به این شکل استفاده می شه:
از چیزی کیف کردن / به چیزی حال کردن / از چیزی ارضا شدن ( اغلب جنسی )
... [مشاهده متن کامل]
### مثال های رایج:
از قدرت و کنترل حالش جا میاد / خیلی لذت می بره ( گاهی با حس جنسی یا sadistic )
بعضی ها از تحقیر شدن لذت می برن / تحریک می شن
از خشونت حال نمی کنم / لذت نمی برم
از دیدن رنج دیگران کیف می کنه ( معمولاً با بار منفی/جنسی )
هیجان زده شدن
از تنبیه در رفتن
escape a punishment
حال کردن، لذت بردن، ارضا شدن