get nailed

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) :
• ( دستگیری ) گیر افتادن، دستگیر شدن ( توسط پلیس )
• ( تنبیه ) گیر افتادن و تنبیه شدن، جریمه شدن
• ( خشونت ) کتک خوردن، ضربه خوردن
• ( عامیانه – جنسی ) سکس کردن ( بسیار مبتذل )
...
[مشاهده متن کامل]

• ( امتحان ) خراب کردن، گند زدن
🔸 مثال :
"The hackers finally got nailed by the FBI. "
هکرها بالاخره توسط اف بی آی گیر افتادند ( دستگیر شدند ) .
"I got nailed with a $200 ticket for running a red light. "
به خاطر رد کردن چراغ قرمز یک قبض جریمه ۲۰۰ دلاریجریمه شدم.
"The boxer got nailed with a right hook in the first round. "
بوکسور در راند اول یک ضربه راست محکم به صورتش خورد.
I really got nailed on the math test; I think I failed.
توی امتحان ریاضی واقعاً خراب کردم ( گند زدم ) ؛ فکر کنم مردود شدم.

مچ کسیو هنگام انجام عملی گرفتن ( اغلب کاره بدی )