🔸 معادل فارسی:
• ( فیزیکی ) پایین پرتاب شدن، به پایین کوبیده شدن، لگد به پایین خوردن
• ( استعاری – شکست ) حذف شدن، کنار گذاشته شدن، شکست خوردن
• ( در بازی های کامپیوتری/رقابت ) از دور مسابقه حذف شدن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( معنای عامیانه – اخراج )
"He was always late, so he finally got bounced down from his job. "
او همیشه دیر می آمد، بنابراین نهایتاً از کارش اخراج شد.
( معنای فیزیکی – افتادن )
"The rock got bounced down the mountainside after the earthquake. "
سنگ پس از زلزله به پایین کوه کوبیده شد ( با جهش پایین رفت ) .
( معنای شکست در رقابت )
"Our team got bounced down to the lower league. "
تیم ما به لیگ پایین تر سقوط کرد ( تنزل پیدا کرد ) .
• ( فیزیکی ) پایین پرتاب شدن، به پایین کوبیده شدن، لگد به پایین خوردن
• ( استعاری – شکست ) حذف شدن، کنار گذاشته شدن، شکست خوردن
• ( در بازی های کامپیوتری/رقابت ) از دور مسابقه حذف شدن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( معنای عامیانه – اخراج )
او همیشه دیر می آمد، بنابراین نهایتاً از کارش اخراج شد.
( معنای فیزیکی – افتادن )
سنگ پس از زلزله به پایین کوه کوبیده شد ( با جهش پایین رفت ) .
( معنای شکست در رقابت )
تیم ما به لیگ پایین تر سقوط کرد ( تنزل پیدا کرد ) .