🔸 معادل فارسی:
• پیدا کردن
• تماس گرفتن با
• دست یافتن به
• در زبان محاوره ای: گیر آوردن، پیداش کردن، باهاش تماس گرفتن، بهش دست پیدا کردن
🔸 مثال ها:
• I finally got ahold of her after three days of trying.
... [مشاهده متن کامل]
بالاخره بعد از سه روز تلاش، گیرش آوردم / باهاش تماس گرفتم.
• Do you know where I can get ahold of a plumber this late?
می دانی این وقت شب از کجا می شود یک لوله کش گیر آورد؟
• He got ahold of the documents before anyone else.
او زودتر از بقیه به مدارک دست پیدا کرد.
• You need to get ahold of yourself and calm down.
باید خودت را کنترل کنی و آرام بشوی.
• پیدا کردن
• تماس گرفتن با
• دست یافتن به
• در زبان محاوره ای: گیر آوردن، پیداش کردن، باهاش تماس گرفتن، بهش دست پیدا کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
بالاخره بعد از سه روز تلاش، گیرش آوردم / باهاش تماس گرفتم.
می دانی این وقت شب از کجا می شود یک لوله کش گیر آورد؟
او زودتر از بقیه به مدارک دست پیدا کرد.
باید خودت را کنترل کنی و آرام بشوی.
تلفن کردن
to communicate with someone by phone:
I’m trying to get ahold of some of these people for our meeting tomorrow.
من سعی می کنم برای جلسه فردامون به بعضی از این افراد تلفن کنم
When you take my cell phone ,
... [مشاهده متن کامل]
? What if i have to get ahold of you
You can use house phone
وقتی موبایلم را می گیری اگه بخوام بهت تلفن کنم ؟ ( تلفن ندارم )
از تلفن خونه استفاده کن.
من سعی می کنم برای جلسه فردامون به بعضی از این افراد تلفن کنم
... [مشاهده متن کامل]
وقتی موبایلم را می گیری اگه بخوام بهت تلفن کنم ؟ ( تلفن ندارم )
از تلفن خونه استفاده کن.
کنترل و قدرت چیزی را کامل به دست گرفتن
تماس گرفتن با یک شخص : get ahold of someone
دسترسی به یک چیز : get ahold of something
دسترسی به یک چیز : get ahold of something