get a limp

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• لنگ شدن
• کج راه رفتن
• به لنگیدن افتادن
مثال؛
He got a limp after falling down the stairs.
او بعد از افتادن از پله ها لنگ شد.
The horse got a limp and couldn't finish the race.
مثال؛اسب لنگ شد و نتوانست مسابقه را تمام کند.