genus

/ˈdʒiːnəs//ˈdʒiːnəs/

معنی: جور، قسم، دسته، طبقه، نوع، جنس، سرده
معانی دیگر: (زیست شناسی) جنس، سرده (که در موجودات بخشی از تیره است و به چند گونه تقسیم می گردد)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: genera, genuses
(1) تعریف: one of the categories used in classifying living organisms, larger than a species but smaller than a family.
مشابه: family

(2) تعریف: any category, class, or group.
مشابه: category, genre

جمله های نمونه

1. a genus is superior to a species
جنس از گونه فراگیرتر است.

2. species are members of a genus
گونه ها بخش هایی از جنس هستند.

3. The daffodil belongs to the genus narcissus.
[ترجمه گوگل]گل نرگس متعلق به تیره نرگس است
[ترجمه ترگمان]نرگس زرد به جنس نرگس تعلق دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The daffodil belongs to the genus Narcissus.
[ترجمه گوگل]گل نرگس متعلق به جنس نرگس است
[ترجمه ترگمان]نرگس زرد به جنس نرگس یا نارسیس تعلق دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This genus of plants differentiate into many species.
[ترجمه گوگل]این جنس گیاهان به گونه های زیادی متمایز می شوند
[ترجمه ترگمان]این سرده از گیاهان به بسیاری از گونه ها تقسیم می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. That genus of plants differentiates into three species.
[ترجمه گوگل]این جنس از گیاهان به سه گونه متمایز می شود
[ترجمه ترگمان]این جنس از گیاهان به سه گونه تقسیم می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The genus as a whole shares its virtuous qualities with few others in the marine aquarium hobby.
[ترجمه گوگل]این جنس به طور کلی ویژگی های با فضیلت خود را با تعداد کمی دیگر در سرگرمی آکواریوم دریایی به اشتراک می گذارد
[ترجمه ترگمان]این سرده به عنوان یک کل دارای ویژگی های virtuous با تعداد کمی دیگر در سرگرمی آکواریوم دریایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The genus Luronium is rarely cultivated.
[ترجمه گوگل]جنس لورونیوم به ندرت کشت می شود
[ترجمه ترگمان]سرده Luronium به ندرت پرورش داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Science is a genus with many species and varieties.
[ترجمه گوگل]علم یک تیره با گونه ها و گونه های بسیار است
[ترجمه ترگمان]علم یک جنس با بسیاری از گونه ها و انواع مختلف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. This species is one of a fairly large genus that survives today.
[ترجمه گوگل]این گونه یکی از سرده های نسبتاً بزرگی است که امروزه زنده مانده است
[ترجمه ترگمان]این گونه از یک سرده نسبتا بزرگ است که امروزه از بین می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Anomalous ammonites: the Cretaceous genus Nipponites.
[ترجمه گوگل]آمونیت های غیرعادی: جنس کرتاسه نیپونیت ها
[ترجمه ترگمان]غیرعادی ammonites: جنس Cretaceous Nipponites
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The genus Alternanthera with about 170 species contains only very few aquatics.
[ترجمه گوگل]جنس Alternanthera با حدود 170 گونه فقط تعداد بسیار کمی آبزی دارد
[ترجمه ترگمان]جنس Alternanthera با حدود ۱۷۰ گونه تن ها تعداد بسیار کمی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The members of the genus Amphiprion are known collectively as anemonefishes.
[ترجمه گوگل]اعضای جنس آمفیپریون در مجموع به نام ماهی شقایق شناخته می شوند
[ترجمه ترگمان]اعضای سرده Amphiprion به طور جمعی به عنوان anemonefishes شناخته می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The true cats of the genus Felis have a different attachment of the larynx that robs them of this ability.
[ترجمه گوگل]گربه های واقعی از جنس Felis وابستگی متفاوتی به حنجره دارند که این توانایی را از آنها سلب می کند
[ترجمه ترگمان]گربه های واقعی جنس Felis پیوند متفاوتی از حنجره دارند که این توانایی را از بین می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

جور (اسم)
sort, kind, brand, class, tyranny, oppression, genre, genus, ilk

قسم (اسم)
persuasion, sort, manner, adjuration, kind, type, species, genre, gender, genus, speckle

دسته (اسم)
detachment, school, section, regimen, hand, party, order, stack, handle, shaft, sect, kind, clump, clique, set, troop, stem, fagot, lever, team, pack, sheaf, army, host, corps, group, company, category, class, gang, assortment, grouping, estate, junta, ear, helm, cluster, ensign, batch, deck, knob, handhold, handgrip, bevy, tuft, fascicle, genre, genus, brigade, wisp, parcel, clan, gens, confraternity, drove, congregation, covey, stud, haft, hilt, skein, helve, horde, nib, shook, rabble, skulk, squad, trusser

طبقه (اسم)
sort, kind, degree, grade, race, bed, floor, stage, category, class, estate, stratum, folium, caste, lair, genus, ilk, layer, pigeonhole

نوع (اسم)
breed, persuasion, order, quality, nature, suit, sort, manner, kind, type, stamp, brand, method, class, species, genre, gender, genus, ilk, kidney, variety, speckle

جنس (اسم)
breed, material, substance, stuff, kind, stamp, brand, mettle, commodity, ware, genre, gender, genus

سرده (اسم)
genus

تخصصی

[زمین شناسی] جنس. مجموعه ای از چندین گونه که شباهت ظاهری بیشتری با هم دارند.
[ریاضیات] گونا

به انگلیسی

• category in which living organisms with common characteristics are classified (biology); category, class, kind
a genus is a class or group of similar animals or plants; a technical term.

پیشنهاد کاربران

طبقه بندی جاندارن ( به ترتیب ) :


Domain حوزه
Kingdom فرمانرو ( سلسله )
Division دسته ( گیاهان ) . Phylum شاخه ( جانوران )
Class رده
Order راسته
Family خانواده ( تیره )
Genus جنس ( سرده ) ,
Species گونه


category طبقه / categorization طبقه بندی
stratification طبقه بندی
classification دسته بندی

( دسته بندی ، رده بندی یا طبقه بندی . یکی رو بکار ببرید
زیاد وسواس نشید )




genus ( زیست‏شناسی )
واژه مصوب: سرده
تعریف: هفتمین رتبۀ اصلی در آرایه‏شناسی موجودات زنده، پایین‏تر از تیره و بالاتر از گونه
سرده ( زیست شناسی )
جنس ، نوع ، دسته ، قسم ، طبقه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما