• (2)تعریف: a statement or idea that is general or nonspecific.
جمله های نمونه
1. a rash generalization on the basis of inadequate data
حکم کلی و شتابزده بر مبنای داده های ناکافی
2. a sweeping generalization
عمومیت دادن سرسری
3. It is unwise to be hasty in generalization.
[ترجمه Sina] تعمیم عجولانه نابخردانه است.
|
[ترجمه گوگل]عجول بودن در تعمیم عاقلانه نیست [ترجمه ترگمان]تعمیم عجولانه است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. The evaluation of conduct involves some amount of generalization.
[ترجمه گوگل]ارزیابی رفتار مستلزم مقداری تعمیم است [ترجمه ترگمان]ارزیابی رفتار شامل مقدار کلی تعمیم است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. In logical nets, generalization depends on chance exact match between some portion of the retinal image and a training instance.
[ترجمه گوگل]در شبکه های منطقی، تعمیم به تطابق دقیق تصادفی بین بخشی از تصویر شبکیه و یک نمونه تمرین بستگی دارد [ترجمه ترگمان]در شبکه های منطقی، تعمیم به تطابق دقیق شانس بین بخشی از تصویر شبکیه ای و یک نمونه آموزشی بستگی دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. Those who reject generalization insist that history consists of unique and separate events.
[ترجمه گوگل]کسانی که تعمیم را رد می کنند اصرار دارند که تاریخ از رویدادهای منحصر به فرد و جداگانه تشکیل شده است [ترجمه ترگمان]آن هایی که تعمیم را رد می کنند اصرار دارند که تاریخ شامل رویداده ای منحصر به فرد و جداگانه است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. This analysis applies directly to generalization tests for acquired equivalence of the sort depicted in Table
[ترجمه گوگل]این تجزیه و تحلیل مستقیماً برای آزمون های تعمیم برای هم ارزی اکتسابی از نوع نشان داده شده در جدول اعمال می شود [ترجمه ترگمان]این آنالیز به طور مستقیم برای تعمیم آزمون های مربوط به تعادل بدست آمده در جدول اعمال می شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. That image is, of course, a gross generalization.
[ترجمه گوگل]این تصویر، البته، یک تعمیم فاحش است [ترجمه ترگمان]البته این تصویر یک تعمیم بزرگ است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. Try to avoid generalization.
[ترجمه گوگل]سعی کنید از تعمیم پرهیز کنید [ترجمه ترگمان]سعی کنید از تعمیم اجتناب کنید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. First, good generalization from A to B can be readily explained in terms of mediation by the associate.
[ترجمه گوگل]اول، تعمیم خوب از A به B را می توان به آسانی از نظر میانجیگری توسط همکار توضیح داد [ترجمه ترگمان]اول، تعمیم خوب از A به B می تواند به آسانی از نظر میانجی گری توسط هم کار توضیح داده شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. Using generalizations using a property to predict behaviour proof by appeal to a generalization
[ترجمه گوگل]استفاده از تعمیم ها با استفاده از یک ویژگی برای پیش بینی اثبات رفتار با توسل به تعمیم [ترجمه ترگمان]استفاده از تعمیم به استفاده از یک ویژگی برای پیش بینی دلیل رفتار با توسل به یک تعمیم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. Can you have confidence in a generalization about gender and voting in the United States based on only two elections?
[ترجمه گوگل]آیا می توانید به تعمیم جنسیت و رای دادن در ایالات متحده بر اساس تنها دو انتخابات اطمینان داشته باشید؟ [ترجمه ترگمان]آیا شما می توانید به یک تعمیم در مورد جنسیت و رای گیری در ایالات متحده براساس تنها دو انتخابات اعتماد داشته باشید؟ [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. The third generalization is drawn from survey data.
[ترجمه گوگل]تعمیم سوم از داده های نظرسنجی استخراج شده است [ترجمه ترگمان]تعمیم سوم از داده های نظرسنجی در نظر گرفته شده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. Primary generalization will occur between stimuli that are similar, presumably because they have features or elements in common.
[ترجمه گوگل]تعمیم اولیه بین محرک هایی که شبیه هم هستند رخ می دهد، احتمالاً به این دلیل که ویژگی ها یا عناصر مشترکی دارند [ترجمه ترگمان]عمومی سازی اولیه بین محرک ها که شبیه به هم هستند رخ می دهد، احتمالا به این دلیل که آن ها دارای ویژگی ها یا عناصر مشترکی هستند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. In such schemes generalization is regarded as a process applicable to different areas of content.
[ترجمه گوگل]در چنین طرح هایی، تعمیم به عنوان یک فرآیند قابل اجرا در حوزه های مختلف محتوا در نظر گرفته می شود [ترجمه ترگمان]در چنین طرح هایی تعمیم به عنوان یک فرآیند قابل اجرا برای حوزه های مختلف محتوا در نظر گرفته می شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[شیمی] عمومیت، تعمیم، کلیت، همگانش [ریاضیات] تعمیم، عمومیت، تعمیم دادن، عمومیت دادن، نتیجه گیری کلی و وسیع
انگلیسی به انگلیسی
• act of generalizing; general statement or conclusion; (psychology) act of reacting to a new stimulus as to a similar stimulus (also generalisation) a generalization is a statement that is true in most cases.
پیشنهاد کاربران
تعمیم، کلیت، عمومیت، نتیجه ی کلی Making a generalization, she said that all children love sweets با یک تعمیم گیری ( نتیجه گیری کلی ) گفت که همه ی بچه ها شیرینی دوست دارند. His argument was weak because it relied on a broad generalization ... [مشاهده متن کامل]
استدلال او ضعیف بود، چرا که بر یک تعمیم کلی بنا نهاده شده بود. It’s dangerous to make a generalization about people based on one experience نتیجه گیری کلی درباره ی مردم بر اساس یک تجربه خطرناک است. The teacher warned us not to use sweeping generalizations in our essays استاد به ما هشدار داد که از تعمیم های کلی در مقالاتمان استفاده نکنیم.
آنچه برایت مناسب هست یا نیست، برای دیگران نسخه ننوییس! تعمیم ممنوع! قیاس ممنوع! زاویه دید تو با دیگران همسو نیست! . . . اگه اینو فهمیدی، پس حکیم شدی.
لغات هم خانواده یا مشتق این کلمه ( هر کدوم که باهاش حال میکنید اصلا منظورم هم خانواده یا مشتق هست ) و معانیشون. تقریبا کامله ( نمیدونم شاید واقعا کامل هم باشه ) ولی همینقدرش از کافیه ام اونور تره. معانی هم که سرسری ننوشتم ... [مشاهده متن کامل]
نقطه ویرگول برای جدا کردن معنای جدیده تعمیمگری هم که پایین اومده میدونم همچین لغتی نداریم. دهنمو سرو*س نکنید. همینجوری فی البداهه س😎 ولی خدایی میشینه تو ترجمه😅😅 و در آخر اگه توجه کنید میبینید که معانی لغات مثل لیست از فعل به قید مرتب نوشته شده ( منظورم از لحاظ نحویه ) generalized, generalizes, generalizing - تعمیم general - ژنرال ، جنرال ؛ همگانی generalist کسی که به جای تخصص در یک رشته در چند زمینه معلومات کلی دارد، دارای معلومات عمومی generalization - تعمیم generalizability - تعمیم پذیری generality - اکثریت ، عمومیت ؛ اصل ، کلیت generalizer , generalizers - تعمیمگر generalized - تعمیم یافته generalizable - تعمیم پذیر ، قابل تعمیم general متدوال ، رایج ، عمومی ، فراگیر ، کلی ؛ جامع ، کلی ؛ عموم ، کامل 3 - ) 2 ) He'll be having general anaesthesia instead of just a local anaesthetic. او به جای بی حسی موضعی، بیهوشی کامل خواهد داشت
generalization ( روانشناسی ) واژه مصوب: تعمیم تعریف: فرایند ساختن یک مفهوم یا حکم یا اصل یا نظریه از تعداد محدودی موارد خاص و به کار بردن آن به طور گسترده تر برای یک گروه کامل از اشیا یا رویدادها یا افراد