برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1728 100 1
شبکه مترجمین ایران

guidance

/ˈɡaɪdəns/ /ˈɡaɪdns/

معنی: راهنمایی، راهنما، رهبری، راهنمایی کردن، هدایت، رهنمود
معانی دیگر: سرپرستی، ارشاد، رهنمون، (دستگاه) هدایت (در موشک و هواپیما و غیره)

بررسی کلمه guidance

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of guiding.
مشابه: conduct, direction, tutelage

(2) تعریف: counseling or advice.
مشابه: counsel

- educational guidance
[ترجمه ترگمان] راهنمایی آموزشی
[ترجمه گوگل] راهنمایی آموزشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a system that automatically steers and controls a rocket or missile.

واژه guidance در جمله های نمونه

1. guidance system
سیستم هدایت کننده

2. er profitable guidance
راهنمایی مفید او

3. under parental guidance
تحت سرپرستی والدین

4. i need your guidance
به راهنمایی شما نیاز دارم.

5. he leans on the guidance of his friends
او به راهنمایی دوستانش اتکا دارد.

6. he blessed us with his guidance
با رهنمودهای خود ما را مستفیض کرد.

7. before the flight, they have to get the bugs out of the missile's guidance system
قبل از پرواز باید عیوب دستگاه هدایت موشک را برطرف کنند.

8. Under his father's guidance, he learned how to swim.
[ترجمه ترگمان]به راهنمایی پدرش یاد گرفت که چطور شنا کند
[ترجمه گوگل]تحت هدایت پدرش، او یاد گرفت که چگونه شنا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The laser guidance system dramatically increases the likelihood that the missile will strike home.
[ترجمه ترگمان]سیستم هدایت لیزری به طور چشمگیری احتمال حمله موشکی را افزایش می‌دهد
[ترجمه گوگل]سیستم هدایت لیزری به طور قابل توجهی افزایش اح ...

مترادف guidance

راهنمایی (اسم)
orientation , lead , aim , instruction , admonition , guidance , leadership , steerage , leading
راهنما (اسم)
leader , guidance , adviser , advisor , guide , guideline , index , signal , clue , conductor , cicerone , key , usher , fingerpost , flagman , keynote , keyword , landmark , pacemaker , lead-up , loadstar , lodestar
رهبری (اسم)
direction , lead , aim , guidance , leadership , steer , apostolate , headship , conduction , lead-off
راهنمایی کردن (اسم)
guidance
هدایت (اسم)
direction , lead , guidance , steerage , leading , conductance , conduction
رهنمود (اسم)
guidance , directive

معنی عبارات مرتبط با guidance به فارسی

(دستگاه خودکار راهنمایی و هدف یابی و حرکت سنجی در زیردریایی ها و هواپیماها و غیره) دستگاه راهبر خودکار
(آموزش) راهنمایی حرفه ای، راهنمایی شغلی

معنی guidance در دیکشنری تخصصی

guidance
[فوتبال] راهنمایی
[برق و الکترونیک] هدایت باریکه ران نوعی سیستم هداست موشک که با هدفگیری باریکه لیزر یا ریزموج به سمت هدف ، یک مسیر یا ردپای نامرئی برای دنباله روی موشک فراهم می کند. با استفاده از مدارهای پسخورد و تعبیه شده در موشک ، هر گونه کاهش انرژی دریافتی حس می شود و با ارسال سیگنالهای کنترل به سکانهای موشک ، انحراف موشک از مسیر اصلی اصلاح می شود.
[برق و الکترونیک] هدایت آسمانی ؛ هدایت سماوی هدایت موشک دوربرد با ارجاع به اجرام آسمانی . موشک مجهز به انواع ژیروسکوپ ، ردگیر نوری یا رادیویی ستارگان ، سروو ، کامپیوتر ، و وسایل دیگری است که در مجموع با رصد ستارگان و محاسبه موقعیت ، موشک را در جهت صحیح هدایت می کند.
[برق و الکترونیک] هدایت فرمانی نوعی سیستم هدایت موشکی که اطلاعات مربوط به جهت پرواز را از نقطه ای بیرون از موشک برای آن ارسال می کند . اطلاعات لازم برای کنترل عملکرد موشک با استفاده از روشهایی نیر دورسنجی ، رادار زمینی و ردگیری نوری به دست می آید . ارسال فرامین نیز به روشهای رادیویی ، راداری یا نوری انجام می گیرد .
[برق و الکترونیک] هدایت رادار - دوپلری هدایت موشک به کمک سیستم ناوبری دوپلری تعبیه شده در آن که سرعت سطحی و زاویه رانش را در هر لحظه محاسبه می کند .
[نساجی] راهنمای تار
[پلیمر] راهنمای تار
[برق و الکترونیک] هدایت هدف یاب نوعی سیستم هدایت موشکی که با استفاده ازمدارهای داخلی خود به مشخصه ی گسیلش ویژه ای از هد ...

معنی کلمه guidance به انگلیسی

guidance
• instruction; direction; management, leadership
• guidance is help and advice.
guidance center
• counseling center, instructional center
guidance systems
• system which directs rockets towards their targets
command guidance
• determining the path of a guided missile and making adjustments during flight as necessary
counselling and guidance
• advice and direction, help in finding a suitable area of study or work
vocational guidance
• vocational instruction, guidance in choosing a vocation

guidance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
راهنمايي، هدايت
Every bitter end is the beginning of the life of each person with the guidance of his dreams
هر پایان تلخی، آغاز زندگی هر فرد با هدایت رویاهای خود است
عليرضا كريمي وند
هدايت كردن
legalism رستگاري كردن
یسنا
ارشاد و راهنمایی
شیما
دستورالعمل
احمدرضا شکوری
گزارشی غیررسمی است که شرکت سهامی عام به سهامداران ارائه می دهد و جزئیات سودهایی را که انتظار دارد در سه ماهه مالی آینده یا سال پیش رو کسب کند، بیان می کند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی guidance

کلمه : guidance
املای فارسی : گویدنک
اشتباه تایپی : لعهیشدزث
عکس guidance : در گوگل

آیا معنی guidance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )