برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1574 100 1
شبکه مترجمین ایران

groundwork

/ˈɡraʊnˌdwərk/ /ˈɡraʊndwɜːk/

معنی: زمینه، پایه، اساس
معانی دیگر: اهم اصول، foundation زمینه

بررسی کلمه groundwork

اسم ( noun )
• : تعریف: the preparations or basis for an undertaking.
مترادف: basis, footing, foundation
مشابه: arrangement, base, preliminaries, preparations

- By listening to the objections he laid the groundwork for a successful compromise.
[ترجمه ترگمان] او با گوش دادن به اعتراضات، زمینه را برای یک مصالحه موفق هموار کرد
[ترجمه گوگل] با گوش دادن به اعتراض ها، او زمینه ساز یک مصالحه موفق شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه groundwork در جمله های نمونه

1. His speech laid the groundwork for independence.
[ترجمه ترگمان]سخنرانی وی زمینه را برای استقلال هموار کرد
[ترجمه گوگل]سخنرانی او زمینه استقلال را فراهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A preliminary groundwork must be laid this year.
[ترجمه ترگمان]یک زمینه اولیه باید در سال جاری پی‌ریزی شود
[ترجمه گوگل]در سال جاری باید یک مقدماتی اولیه ایجاد شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The first meeting laid the groundwork for the final agreement.
[ترجمه ترگمان]اولین نشست زمینه را برای توافق نهایی پی‌ریزی کرد
[ترجمه گوگل]جلسه اول زمینه کار برای توافق نهایی را فراهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We are already doing the groundwork for the introduction of the scheme next year.
[ترجمه ترگمان]ما پیش از این زمینه را برای معرفی این طرح در سال آینده آماده کرده‌ایم
[ترجمه گوگل]ما در حال حاضر زمینه کار برای معرفی این طرح را در سال آینده می گذاریم
[ترجمه شما] ...

مترادف groundwork

زمینه (اسم)
base , ground , tendency , design , basis , setting , root , background , terrain , context , conspectus , theme , sketch , groundwork , outline
پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
اساس (اسم)
base , ground , basis , root , nucleus , element , foundation , cornerstone , bedrock , fabric , grass roots , fundament , groundsel , groundwork

معنی کلمه groundwork به انگلیسی

groundwork
• base, basis, foundation
• if you do the groundwork on something, you do the early work which forms the basis for further work.

groundwork را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهسا
در زمینه ساخت و ساز به معنای گودبرداری می باشد
علیرضا ایزدی
پایه اولیه
English User
پیش نیاز
Robert.Nbv
Basic work کارهای اولیه
محمد کمالی
زمینه سازی
Farhood
They had laid the groundwork for future development
اونا پایه‌ها/پیش نیازها/ملزومات توسعه در آینده را پی ریزی کرده بودند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی groundwork

کلمه : groundwork
املای فارسی : گروندورک
اشتباه تایپی : لقخعدیصخقن
عکس groundwork : در گوگل

آیا معنی groundwork مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )