برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1469 100 1

gross

/ɡroʊs/ /ɡrəʊs/

معنی: توده، جمع کل، قراص، درشت بافت، شرم اور، بزرگ، زشت، درشت، انبوه، وحشی، بی تربیت، ستبر، زمخت، زمخت کردن، جمع کردن، بزرگ کردن، کلفت کردن، بصورت سود ناویژه بدست اوردن
معانی دیگر: (به خاطر بدی) چشمگیر، فاحش، بسیار بد، رکیک، قبیح، نابهنجار، ناخالص، سرجمع، درآمد کل داشتن، (جمعا ... مقدار) کسب کردن، (تداعی منفی) خرس گنده، زمخت و گردن کلفت، پرجثه، خیکی، نتراشیده نخراشیده، بی شاخ و دم، غلیظ، متراکم، عاری از جزئیات ظریف (مثلا در مورد پارچه یا نقاشی)، درشت باف، (از نظر افکار و رفتار) فرومایه، پست، خشن، بی فرهنگ، (قدیمی) واضح، آشکار، دوازده دوجین، قراصه، (گیاه) پرپشت، فاسد، هرزه، عمده، ضخیم، وزن سرجمع چیزی باظرف وغیره درمقابل net یعنی وزن خالص

بررسی کلمه gross

صفت ( adjective )
حالات: grosser, grossest
(1) تعریف: unmitigated or without qualifications such as deductions; total; absolute. (Cf. net
مترادف: inclusive, total
مشابه: aggregate, complete, unmitigated

- Their decision about your eligibility is based on your gross income.
[ترجمه ترگمان] تصمیم آن‌ها در مورد صلاحیت شما براساس درآمد ناخالص تان است
[ترجمه گوگل] تصمیم آنها در مورد واجد شرایط بودن شما بر اساس درآمد ناخالص شما است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The company has to report its gross profits.
[ترجمه ترگمان] شرکت باید سود ناخالص خود را گزارش کند
[ترجمه گوگل] این شرکت باید سود ناخالص خود را گزارش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: lacking specifics; general; broad.
مترادف: broad, general
متضاد: delicate, detailed
مشابه: comprehensive, sweeping, wide

- We can only give a gross summary of the situation at this time.
[ترجمه ترگمان] ما تنها می‌توانیم خلاصه‌ای از وضعیت را در این زمان به دست آوریم
[ترجمه گوگل] ما ...

واژه gross در جمله های نمونه

1. gross and net income
درآمد خالص و ناخالص

2. gross income
درآمد ناخالص

3. gross language
حرف‌های زشت

4. gross weight
وزن ناخالص

5. a gross mistake
اشتباه فاحش

6. his gross earthy egoism
خودپسندی بی‌ادبانه‌ی او

7. to gross out
(خودمانی) مشمئز کردن،(با حرف یا صحنه یا رفتار رکیک) آزردن

8. in the gross
1- به طور عمده (به ویژه در مورد کالا)،به مقدار زیاد،عمده فروشی 2- به طور کلی (by the gross هم می‌گویند)

9. the deduction of taxes from gross earnings
کسر مالیات از درآمد ناخالص

10. The company were guilty of gross negligence.
[ترجمه ترگمان]این شرکت به سهل‌انگاری فاحش متهم شده بود
[ترجمه گوگل]این شرکت گناهکار بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The company described reports of environmental disaster as gross exaggeration.
[ترجمه ترگمان]این شرکت گزارش‌ها فاجعه زیست‌محیط ...

مترادف gross

توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
جمع کل (اسم)
gross , total , sum total , entirety
قراص (اسم)
gross
درشت بافت (اسم)
gross
شرم اور (صفت)
vile , indecent , gross , petulant , shameful , inglorious
بزرگ (صفت)
mighty , senior , large , gross , great , numerous , extra , head , adult , major , big , dignified , grand , voluminous , extensive , massive , enormous , grave , majestic , bulky , eminent , lofty , egregious , immane , jumbo , king-size , sizable , sizeable , walloping
زشت (صفت)
abhorrent , heinous , hideous , nefarious , bawdy , ugly , bad , obscene , abominable , execrable , gross , scurrilous , rude , offensive , awry , nasty , contumelious , awkward , black , unfavorable , flagrant , maladroit , backhand , ungainly , dirty , horrid , gash , unpleasant , fulsome , disgusting , invidious , ham-handed , heavy-handed , homely , ill-favored , ill-favoured , pocky , uncouth , ungraceful , unhandsome
درشت (صفت)
rough , abrupt , harsh , coarse , large , gross , hulking , sturdy , brutish , gruff , coarse-grained , crass
انبوه (صفت)
gross , luxuriant , aggregate , dense , thick , bushy , voluminous , collective , rank , multitudinous , thick-set , floccose
وحشی (صفت)
gross , unshaped , unshapen , anthropophagous , wild , savage , ferocious , barbaric , brutal , saracen , barbarous , feral , gothic , uncivil , undaunted , ferae naturae , ferine , hare-brained , uncivilized , rambunctious , ungovernable , manlike , ruttish , truculent , wilding
بی تربیت (صفت)
gross , randy , barbarous , impolite , uncivil , bearish , churlish , caddish , chuffy , half-bred , underbred , ill-bred , ill-mannered , lowbred
ستبر (صفت)
gross , sturdy , big , thick , stout , robust , burly , stalwart , elephantine , robustious
زمخت (صفت)
hard , raucous , rough , coarse , gross , rude , tough , incult , rugged , impolite , churlish , blowsy , blowzy , crude , clumsy , heavyset , hoarse , crass
زمخت کردن (فعل)
rough , gross , coarsen
جمع کردن (فعل)
gross , total , add , collect , stack up , aggregate , eke , roll up , gather , tot , sum , call up , agglomerate , convene , flock , cluster , floc , furl , constrict , purse , immobilize
بزرگ کردن (فعل)
gross , aggrandize , enlarge , magnify , maximize , heave , amplify , nurture , dilate , distend , extend
کلفت کردن (فعل)
gross , thicken , inspissate
بصورت سود ناویژه بدست اوردن (فعل)
gross

معنی عبارات مرتبط با gross به فارسی

عین فاحش، کلاه برداری بزرگ
تولید ناخالص ملی (ارزش کل تولیدات و خدمات هر کشور)
(معیار وزن) تن سنگین (معادل 101606 کیلوگرم) (تن بلند long ton هم می گویند)
وزن ناویژه، وزن ناخالص (وزن کالا بعلاوه ی وزن ظرف و مصالح بسته بندی)، وزن کل
واحد تعداد اشیا: 12 گروس (و هر گروس 12 دو جین است)، قراص بزرگ
قراصکوچک ده دوجین

معنی gross در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ناخالص
[صنعت] ناخالص
[ریاضیات] ناخالص، درشت، فاحش، مواد اولیه ی پلاستیکی، دوازده دوجین، معادل 144 عدد
[یوگا] در حالت بیداری تجربه ای از سطوح درشت
[حسابداری] روش ناخالص مبلغ خرید
[عمران و معماری] سطح کل - سطح مقطع ناخالص
[عمران و معماری] سطح اشغال شده توسط هر اتومبیل
[ریاضیات] خسارت مشترک، خسارت همگانی، زیان همگانی
[عمران و معماری] ظرفیت ناویژه
[حسابداری] حاشیه فروش ناخالص
[عمران و معماری] مقطع کل
[زمین شناسی] مقطع ناخالص شبکه سطح مقطع کلی جریان ورودی (جریان عبوری) یک سازه هیدرولیکی که توسط یک شبکه ویا پرده شبکه حفاظت می شود .
[ریاضیات] تولید ناخالص داخلی
[حسابداری] تولید ناخالص داخلی
[حسابداری] درآمد ناخالص

معنی کلمه gross به انگلیسی

gross
• 12 dozen, 144
• make or earn a total of (before taxes and other expenses)
• large; coarse, crude, vulgar; disgusting, offensive; obese, fat
• inclusive, complete, total; general; without deductions
• you use gross to describe something which is unacceptable or unpleasant and which is very great in amount or degree.
• speech or behaviour that is gross shows lack of taste, or is very rude.
• something that is gross is very large and ugly.
• gross is used to describe a total amount of something, after all relevant amounts have been added but before any deductions have been made.
• gross describes the total weight of something, including its container.
• if a person or something such as a business grosses a particular amount of money, that is the total amount of money they earn before any deductions have been made.
• a gross is a group of 144 things.
gross amount
• total amount
gross anatomy
• study of bodily structures that are visible to the naked eye
gross domestic product
• worth of all goods and services produced in an economy, gdp
gross exaggeration
• glaring overstatement, sheer embellishment, blatant stretching of the facts
gross fault
• extreme fault, extremely improper behavior, criminal behavior
gross income
• total income before taxes and other deductions are taken out
gross mistake
• big mistake, terrible mistake
gross national product
• monetary value of all of a nation's services and goods produced in a given period of time
• in economics, the gross national product is the total value of all the g ...

gross را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهری نبویان
ناهنجار-ناهماهنگ
سحر کاوه
حال بهم زن-چندش
Arman
سلام معنی دو کلمه gross examinationلطفا بهم بگید ممنون میشم مربوط به اندوسکوپی معده میشه مرسی
سعید پارساپور
برای واژه ترکیبی " Gross examination " معادل" آزمایش کلی" پیشنهاد مینمایم .
برای واژه " Gross" علاوه بر مطالب اعلام شده معانی سخیف، درشت، زشت، رکیک ، نا سنجیده ، خلاف اخلاق ، بی تربیتی، بی ادبانه ، نا هنجار و فارغ از نزاکت هم ارائه میگردد.
شكوه
‏Gross examination
در بررسي نمونه هايي كه موقع اندوسكوپي گرفته ميشه هم به صورت ماكروسكوپي و هم ميكروسكوپي همكاران اسيب شناس (پاتولوژيست)بافتهاي بدن رو كه براي ازمايش بهشون تحويل ميدهند بررسي ميكنن ١) بررسي (ازمايش)(معاينه) خود نمونه به صورت بزرگ ودرشت است مثلا همون نمونه معده رو ظاهرش رو توصيف مي كنن كه مثلا چه اندازه اي داره ، چه رنگي و ساير توضيحات در مورد نمونه كه به اين gross examination مي گويند و بعد بافتها را برش داده و اگر لازم باشه رنگ مي كنن و زير ميكروسكوپ بررسي(معاينه)= examمي كنند كه بررسي ميكروسكوپيك ناميده مي شود
افشین
ناخالص
Gross domestic product
Hossein
ناخالص
arash
بی نزاکت،بی تربیت
حاجی
کل،کلی
فارسی را پاس بداریم.
افزایش دادن.
ناخالص.
فاطمه
چندش آور
nahid khaleghi
شدید
solimani
حال بهم زن
علی هادی
در مورد طعم و مزه میتوان گفت مزه افتضاح و حال به همزن
پارسا
چون adj حال و حالتی بیان می کنه

بی تربیت و بی نزاکت
امین روشنی
دامپزشکی و علوم دامی
ماکروسکوپی و قابل مشاهده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gross
کلمه : gross
املای فارسی : گروس
اشتباه تایپی : لقخسس
عکس gross : در گوگل

آیا معنی gross مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران