برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

gravity

/ˈɡrævəti/ /ˈɡrævɪti/

معنی: شدت، جدیت، سنگینی، اهمیت، وقار، ثقل، جاذبه زمین، درجه کشش، دشواری وضع
معانی دیگر: نیروی جاذبه (به ویژه نیروی جاذبه ی کره ی زمین)، نیروی گرانش، وابسته به نیروی هم کشش، برکشندی، گرانی، متانت، خطر، تهدید، وخامت، وزن

بررسی کلمه gravity

اسم ( noun )
حالات: gravities
(1) تعریف: the force by which a planet or other such body tends to draw objects toward its center.
مترادف: pull
مشابه: attraction

- On Earth, objects fall to the ground because of the pull of gravity.
[ترجمه ترگمان] در زمین، اشیا به خاطر کشش جاذبه به زمین می‌افتند
[ترجمه گوگل] بر روی زمین، اشیاء به دلیل کشش گرانش به زمین می افتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: gravitational attraction or movement.
مترادف: gravitation, pull
مشابه: attraction

(3) تعریف: weight.
مترادف: heaviness, mass

(4) تعریف: seriousness in consequence or in manner.
مترادف: consequence, import, importance, moment, seriousness, significance, sobriety, solemnity
متضاد: comedy, levity
مشابه: depth, graveness, magnitude, urgency, weight

- He didn't seem to understand the gravity of the situation.
[ترجمه علی] به نظر نمی رسید که او دشواری وضعیت را درک کرده باشد.|
...

واژه gravity در جمله های نمونه

1. specific gravity
وزن مخصوص،چگالی

2. specific gravity
چگالی (یا گرانی) ویژه

3. the gravity of his manners
متانت رفتار او

4. the gravity of saddam's threats
جدی بودن تهدیدات صدام

5. the gravity of the situation
وخامت وضعیت

6. center of gravity
مرکز ثقل،گرانیگاه

7. einstein hypothesized that gravity bends light
انیشتن چنین گمانه کرد که نیروی جاذبه نور را خم می کند.

8. the force of gravity
نیروی جاذبه

9. the force of gravity
نیروی گرانش،قوه‌ی جاذبه

10. the downward pull of gravity
کشش فروسوی قوه‌ی جاذبه

11. He doesn't think you realize the gravity of the situation.
[ترجمه ترگمان]او فکر نمی‌کند که شما متوجه وخامت اوضاع شوید
[ترجمه گوگل]او فکر نمی کند شما درک گرایش موقعیت را بدانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Gravity is a natur ...

مترادف gravity

شدت (اسم)
intensity , acrimony , severity , force , gravity , violence , hardness , fury , inclemency , extremity , intension , duress , stringency , vehemence , tensity
جدیت (اسم)
gravity , action , acting , enthusiasm , impressment
سنگینی (اسم)
gravity , weight , avoirdupois , heaviness , pressure
اهمیت (اسم)
matter , significance , emphasis , stress , circumstance , gravity , magnitude , moment , pith , valor , importance , dimension , notability
وقار (اسم)
gravity , elegance , dignity , solemnity , poise , serenity , solemnization
ثقل (اسم)
gravity , exertion
جاذبه زمین (اسم)
gravity
درجه کشش (اسم)
gravity
دشواری وضع (اسم)
gravity

معنی عبارات مرتبط با gravity به فارسی

شتاب جاذبه، شتاب ثقل، شتاب گرانشی (شتاب جسم در اثر قوه ی جاذبه ی زمین: 980/665 سانتی متر در ثانیه)
(فیزیک) گرانیگاه، مرکز ثقل
گرانی گاه، مرکزثقل
شدت با زیادی جاذبه، گرانی یا جاذبه زیاد
چگالی، گرانش ویژه، وزن مخصوص
(فیزیک) گرانش صفر، بی وزنی، بی گرانشی

معنی gravity در دیکشنری تخصصی

[خودرو] چگالی؛ نسبت وزن به واحد حجم
[شیمی] گرانی ، ثقل
[عمران و معماری] ثقل - جاذبه - گرانشی - سنگینی - گرانی
[برق و الکترونیک] گرانش ، ثقل ، جاذبه زمین
[مهندسی گاز] ثقل ، سنگینی ، جاذبه زمین
[زمین شناسی] چگالی ، جرم واحد حجم. نفت : اصطلاح کلی برای سنگینی API یا وزن بومه نفت خام
[بهداشت] مرتبه حاملگی
[نساجی] نیروی ثقل - نیروی جاذبه
[ریاضیات] گرانی، نیروی ثقل، جاذبه ی زمین، گرانش، جاذبیت، کشش، ثقل
[آب و خاک] گرانش (نیروی ثقل)
[عمران و معماری] کرانپایه سنگین
[عمران و معماری] شتاب ثقل
[برق و الکترونیک] شتاب گرانش
[آب و خاک] شتاب گرانشی
[زمین شناسی] نابهنجاری ثقل
[عمران و معماری] سد قوسی وزنی - سد وزنی قوسی
[زمین شناسی] سد وزنی قوسی یا سد قوسی وزنی
[نفت] گران پایه
[زمین شناسی] مرکز ثقل
[عمران و معماری] سد وزن - سد ثقلی
[زمین شناسی] سد وزنی- سد ثقلی
[آب و خاک] سدوزنی
[زمین شناسی] جدایش ثقلی ، تفریق ثقلی جداشدن مواد معدنی از سنگ میزبان بوسیله نیروی جاذبه یا چگالی
...

معنی کلمه gravity به انگلیسی

gravity
• attractive force which causes all bodies to move toward the center of the earth; weight, heaviness; severity; seriousness; solemnity
• gravity is the force which makes things fall when you drop them.
• the gravity of a situation is its importance and seriousness.
acceleration due to gravity
• increase in rate of speed due to the effects of gravity
acceleration of gravity
• acceleration of a free falling body under the influence of gravity (equal to approximately 32 feet per second)
center of gravity
• point where the force of gravity has the most effect
centre of gravity
• the centre of gravity of an object is the point on the object at which it balances perfectly.
• the centre of gravity of an organization or activity is that part of it which is considered to be most important or influential.
law of gravity
• scientific description of the natural force that pulls objects towards the center of the earth
specific gravity
• relative weight of matter in contrast to the weight of the water in the volume
• the specific gravity of a substance is the ratio of the density of the substance to the density of water; a technical term in physics.

gravity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Fatemeh
گرانی و یا سنگینی
رضا
وزن مخصوص، چگالی
امانی
جدی بودن مثل جدی بودن شرایط یا جدی بودن تهدید
f.r
جرم مخصوص حقیقی
dorsa8384kp
attraction مترادف
86k
جاذبه
(When earth pull )
Nima
گرانش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی gravity

کلمه : gravity
املای فارسی : گرویتی
اشتباه تایپی : لقشرهفغ
عکس gravity : در گوگل

آیا معنی gravity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )