برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1405 100 1

gravely


سخت، شدیدا، بسنگینی، موقرانه

واژه gravely در جمله های نمونه

1. We are gravely concerned about these developments.
[ترجمه ترگمان]ما به شدت نگران این تحولات هستیم
[ترجمه گوگل]ما به شدت در مورد این پیشرفت ها نگران هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. "That's true," she agreed gravely.
[ترجمه ترگمان]او با لحنی جدی موافقت کرد: درسته
[ترجمه گوگل]'این درست است،' او به شدت موافقت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He nodded gravely as I poured out my troubles.
[ترجمه ترگمان]با جدیت سری تکان داد و من troubles را بیرون کشیدم
[ترجمه گوگل]او به سختی به من زل زد و من مشکلاتم را ریختم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He spoke gravely of the situation.
[ترجمه ترگمان]او با لحنی جدی حرف می‌زد
[ترجمه گوگل]او به شدت از وضعیت صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They had gravely ...

معنی کلمه gravely به انگلیسی

gravely
• seriously; solemnly, soberly; severely, critically

gravely را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gravely
کلمه : gravely
املای فارسی : گرولی
اشتباه تایپی : لقشرثمغ
عکس gravely : در گوگل

آیا معنی gravely مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )