برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1437 100 1

grating

/ˈɡreɪtɪŋ/ /ˈɡreɪtɪŋ/

معنی: ساینده، پنجره، شبکه، چارچوب اهنی، گوشت ریز، تیز و دلخراش
معانی دیگر: نرده ی آهنی (در پنجره و غیره)، در نرده ای، نرده ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره، دیواره (از آهن مشبک)، ناراحت کننده، ناخوشایند، (صدا) خشن و ناخوشایند، گوش خراش، خش خشی

بررسی کلمه grating

اسم ( noun )
• : تعریف: a framework of crossed or parallel bars that covers an opening; grate.
مترادف: grate, grid, grille
مشابه: grill
صفت ( adjective )
(1) تعریف: (of a sound) harsh, jarring, or discordant.

- The wheels of the train made a grating noise as the train came to a halt.
[ترجمه ترگمان] همچنان که قطار متوقف می‌شد، چرخ‌های قطار سر و صدا می‌کرد
[ترجمه گوگل] چرخ های قطار سر و صدای گره خورده را به قطار متوقف کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: irritating or displeasing, esp. due to harshness or discordance.
مشابه: annoying, bothersome, irritating, jarring, tiresome

- I find their constant arguing very grating.
[ترجمه ترگمان] من پیوسته با یکدیگر بحث و مشاجره می‌کنند
[ترجمه گوگل] من ثابت می کنم که آنها سخت استدلال می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه grating در جمله های نمونه

1. the grating roar of the pebbles on the beach
صدای خش خش ریگ‌های ساحل

2. all the windows had iron grating
همه‌ی پنجره‌ها نرده‌ی آهنی داشت.

3. Leaves clogged the grating over the drain.
[ترجمه ترگمان]برگ‌ها پنجره را روی فاضلاب مسدود کرده بودند
[ترجمه گوگل]برگها را از روی تخلیه مسدود می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The grating protected a window in the men's room.
[ترجمه ترگمان]پنجره از پنجره اتاق مردان محافظت می‌کرد
[ترجمه گوگل]گریت یک پنجره در اتاق مردان را حفظ کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The sound of his grating voice complaining all day was driving me crazy.
[ترجمه ترگمان]صدای grating که تمام روز را شکایت می‌کرد داشت مرا دیوانه می‌کرد
[ترجمه گوگل]صدای صدای گریتش که در تمام طول روز شکایت کرده بود مرا دیوانه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She recognized the grating voice of Dr. Sarnoff.
...

مترادف grating

ساینده (اسم)
abradant , abrasive , grating , rasper
پنجره (اسم)
grating , window , casement , iron railing , sash window , lattice window , persian blinds
شبکه (اسم)
grating , net , grate , trellis , netting , mesh , network , lattice , plexus , grille , meshwork , rete , reticule , reticulum , treillage , trelliswork
چارچوب اهنی (اسم)
grating
گوشت ریز (اسم)
grating
تیز و دلخراش (صفت)
grating

معنی عبارات مرتبط با grating به فارسی

دلخراش
(نورشناسی) پراش سنج، پراشنما

معنی grating در دیکشنری تخصصی

grating
[شیمی] توری
[عمران و معماری] طارمی - شبکه فولادی - دریچه مشبک
[برق و الکترونیک] توری 1. آرایشی از سیمهای نازک موازی در موجبرها که فقط یک موج خاص را عبور میدهند. 2. آرایشی از سیمهای فلزی متقاطع کهبه عنوان بازتابنده برای آنتن ریزموج عمل می کنندو کمترین مقاومت را در برابر باد دارند. 3. diffraction grating.
[زمین شناسی] طارمی ، شبکه فولادی ، دریچه مشبک
[نساجی] شبکه
[ریاضیات] شبکه، شبکه بندی، مشبک
[پلیمر] شبکه، توری(برای جداسازی طول موج)، کف های مشبک
[برق و الکترونیک] مبدل توری مبدل موج با دوتوری که درست در جلوی توری ورقه ای هم محور از موجبردایره ای قرار گرفته است . یکی از توریها با الگوی موج ورودی و ور دیگر باالگوی موج تبدیل شده تطبیق می یابد .
[برق و الکترونیک] صفحه ی توری صفحه شفاف حکاکی شده که یک الگوی پراش نوری تولید می کند.
[برق و الکترونیک] بازتابنده ی توری نوعی ساختار فلزی مشبک که یک سطح بازتابنده ی خوب برای آنتنهای ریزموج ایجاد می کند.
[شیمی] توری پراش
[سینما] فیلتر رنگین کمان - فیلتر تجزیه کننده نور
[زمین شناسی] شبکه پراش ،توری ، شبکه .
[پلیمر] شبکه شدتی
[پلیمر] شبکه لیزر القایی
[شیمی] توری بازتاب
[برق و الکترونیک] شبکه باز تابش شبکه سیمی که برای بازتاباندن یک موج خاص در موجبر قرار می گ ...

معنی کلمه grating به انگلیسی

grating
• network of parallel metal bars or wires, grill, grid, grate
• scraping, abrading; irritating; oppressive; making a harsh or abrasive noise, discordant
• a grating is a metal frame with rows of bars across it fastened over a hole in a wall or in the ground.
• a grating sound is harsh and unpleasant.
• see also grate.
grating voice
• irritating voice, voice which is unpleasant to the ear

grating را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عادل چایچیان
صفحه مشبک
مهدی
شبکه راه راه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grating
کلمه : grating
املای فارسی : گرتیگ
اشتباه تایپی : لقشفهدل
عکس grating : در گوگل

آیا معنی grating مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )