برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1471 100 1

grasp

/ˈɡræsp/ /ɡrɑːsp/

معنی: فهم، اخذ، چنگ زنی، فراچنگ کردن، گیر اوردن، بچنگ آوردن، فهمیدن، چنگ زدن، قاپیدن
معانی دیگر: محکم گرفتن، در دست گرفتن، چنگ گرفتن، درک کردن، دریافتن، با میل و اشتیاق قبول کردن، قدرت درک، چنگال، گیر، دسترس، با شوق و ولع گرفتن، بچنگ اوردن

بررسی کلمه grasp

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: grasps, grasping, grasped
(1) تعریف: to take hold of with or as with a hand.
مترادف: clutch, grip
متضاد: release
مشابه: catch, clasp, grab, nab, snatch, take

- She grasped the rope and pulled herself up.
[ترجمه M] او به طناب چنگ زدو خودرا بالا کشید
|
[ترجمه ترگمان] طناب را گرفت و خود را بالا کشید
[ترجمه گوگل] او طناب را درک کرد و خود را بالا کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to keep a secure hold on.
مترادف: clasp, clutch, grip
متضاد: let go
مشابه: clench, hold

- The child grasped his mother's hand more tightly.
[ترجمه ترگمان] کودک دست مادرش را محکم‌تر گرفت
[ترجمه گوگل] کودک دستهای مادرش را محکم گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه grasp در جمله های نمونه

1. grasp (or clutch or catch) at a straw
به هر دری زدن،تلاش مذبوحانه کردن

2. his grasp of mathematics is extraordinary
فهم ریاضی او فوق‌العاده است.

3. to grasp the sense of a remark
مفهوم اظهاری را درک کردن

4. i did not grasp your meaning
منظور شما را نفهمیدم.

5. could not escape his grasp
نتوانستم از گیر او فرار کنم.

6. success was almost within grasp
موفقیت تقریبا قابل حصول بود.

7. i could not loosen his grasp
نتوانستم از چنگش فرار کنم.

8. i know enough german to grasp the tenor of what he says
آنقدر آلمانی می‌دانم که معنی کلی آنچه را که می‌گوید درک کنم.

9. their fossilized brains do not grasp today's problems
مغزهای متحجر آنها مسائل امروز را درک نمی‌کند.

10. It's difficult to grasp the sheer enormity of the tragedy.
[ترجمه ترگمان]درک عظمت محض این تراژدی دشوار است
[ترجمه گوگل]دشوار است درک عظمت فاجعه تراژدی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11 ...

مترادف grasp

فهم (اسم)
understanding , consciousness , intelligence , insight , apprehension , appreciation , realization , comprehension , grasp , conception , uptake
اخذ (اسم)
grasp , catch , prehension
چنگ زنی (اسم)
grasp , grip
فراچنگ کردن (فعل)
grasp
گیر اوردن (فعل)
grasp , hook
بچنگ آوردن (فعل)
grasp , enclasp
فهمیدن (فعل)
comprehend , sense , get , realize , savor , understand , perceive , see , fathom , grasp , figure out , discern , catch , rumble , follow , savvy , conceive , penetrate , plug in
چنگ زدن (فعل)
grab , clapperclaw , grasp , catch , harp , claw , clutch
قاپیدن (فعل)
snatch , grab , snap , swoop , grasp , seize , catch , ravish , raven , pinch , nab , nail , grab off

معنی عبارات مرتبط با grasp به فارسی

به هر دری زدن، تلاش مذبوحانه کردن
دورازدسترس، درک نکردن، بیرون ازحدادراک
درحدودفهم

معنی grasp در دیکشنری تخصصی

grasp
[ریاضیات] گرفتن، محکم گرفتن، دستگیره، قلاب

معنی کلمه grasp به انگلیسی

grasp
• grip, clasp, hold; understanding, knowledge, realization
• hold tight, grip; grab hold; understand, comprehend
• if you grasp something, you take it with your hand and hold it firmly.
• a grasp is a firm hold or grip.
• if you grasp something complicated, you understand it.
• if you have a grasp of something, you have an understanding of it.
• see also grasping.
• if something is within your grasp, it is likely that you will achieve it.
• if something is in your grasp, you hold it or control it. if something escapes or slips from your grasp, you no longer hold it or control it.
grasp all lose all
• just when you think you have it all figured out you realize just how little you know
grasp at
• seize eagerly
grasp the nettle
• confront problems, deal with difficult situations
beyond his grasp
• impossible for him to understand, inconceivable for him
beyond one's grasp
• impossible to understand, inconceivable
within one's grasp
• within reach

grasp را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هیرو شاهی
به چنگ آوردن ،
به دست آوردن
قاپیدن
بعضی جاها هم به معنی فهمیدن است
Ghandchi
گیرایی
🐾 مهدی صباغ
درک کردن
متوجه شدن
گلی افجه
زود بر داشتن
حسین
بصورت ناگهانی و با ضربه چیزی را کندن و قاپیدن
نسیم دفتری
رهیافت
Jackal
دست و پنجه نرم‌کردن،
کنایه از مبارزه با دست خالی است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grasp
کلمه : grasp
املای فارسی : گرسپ
اشتباه تایپی : لقشسح
عکس grasp : در گوگل

آیا معنی grasp مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران