برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1652 100 1
شبکه مترجمین ایران

go down

/ˈɡoʊˈdaʊn/ /ɡəʊdaʊn/

معنی: فروکش کردن، خوابیدن، پایین رفتن، غرق شدن، روی کاغذ آمدن، غروب کردن
معانی دیگر: 1- پایین رفتن، نزول کردن 2- ثبت شدن، 3- شکست خوردن، فرو افتادن 4- (انگلیس) دانشگاه را تمام کردن، روی کاغذ امدن

بررسی کلمه go down

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to disappear from sight below the horizon; set.
مترادف: set
مشابه: sink

(2) تعریف: to be capable of being swallowed; be ingested.

- It goes down well with milk.
[ترجمه ترگمان] این کار با شیر خیلی خوب پیش می‌رود
[ترجمه گوگل] با شیر خوب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to be defeated; fail.
مترادف: fail, lose, succumb
مشابه: yield

واژه go down در جمله های نمونه

1. Never let the sun go down on your anger.
[ترجمه ترگمان] هیچوقت نذار خورشید روی خشمت فرو بره
[ترجمه گوگل]هرگز اجازه ندهید خورشید خاموش شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Let not the sun go down upon thy wrath.
[ترجمه ترگمان]بگذار آفتاب به خشم تو فرو نرود
[ترجمه گوگل]اجازه ندهید خورشید بر خشم شما بیفتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Let not the sun go down on your wrath.
[ترجمه ترگمان] نذار خورشید از خشم تو پایین بیاد
[ترجمه گوگل]اجازه ندهید خورشید بر خشم شما بیفتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Few of his works will go down to posterity.
[ترجمه ترگمان]تعداد کمی از آثار او به سوی آیندگان خواهد رفت
[ترجمه گوگل]تعداد اندکی از آثار او به نسلهای بعدی میرسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Go down and see who is at the d ...

مترادف go down

فروکش کردن (فعل)
alight , subside , ebb , come down , descend , flow down , lower , go down , fall away
خوابیدن (فعل)
stop , bed , kip , doss , sleep , lie , go down
پایین رفتن (فعل)
come down , descend , go down
غرق شدن (فعل)
merge , sink , go down , drown
روی کاغذ آمدن (فعل)
go down
غروب کردن (فعل)
set , go down

معنی عبارات مرتبط با go down به فارسی

در تاریخ ذکر شدن
(ناپسند) با دهان اعمال جنسی انجام دادن
از بین رفتن، از مزه افتادن، هدر رفتن
(عامیانه) تباه شدن، بدفرجام شدن، به هم خوردن

معنی go down در دیکشنری تخصصی

go down
[کامپیوتر] خراب شدن

معنی کلمه go down به انگلیسی

go down
• descend; decrease; be defeated; be recorded in history; happen, take place (slang); perform oral sex (slang)
go down on
• perform oral sex (slang)
go down the tube
• go down the drain, become worthless

go down را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
به نظر آمدن
Majjid poosheshdoost
افول
..
بندازپایین
فرزاد
1)(یک کشتی یا هواپیما) فرو می رود یا سقوط می کند.(of a ship or aircraft) sink or crash.
"he saw eleven B-17s go down"
او سقوط یازده تا هواپیمای B-17 را دیده.
2)ثبت و یادآوری با روشی خاص .be recorded or remembered in a particular way.
"his name will go down in history"
نامش در تاریخ ثبت خواهد شد.
3)قورت دادن یا بلعیدن be swallowed.
"solids can sometimes go down much easier than liquids"
"مواد جامد گاهی اوقات می توانند بسیار ساده تر از مایعات بلعیده شوند"
�4)elicit a specified reaction.
استنباط یا نتیجه گیری یک واکنش مشخص شده.
"my slide shows went down reasonably well"
"دستگاه اسلاید من نشان داد که به اندازه کافی خوب(سالم) است"
5)رخداد.اتفاق
"?you really don't know what's going down"
"شما واقعا نمیدانید چه اتفاقی افتاده است؟"
Yousef shahbazi
تسلیم شدن
Zzz
ثبت کردن
میلاد علی پور
اتفاق افتادن، رخ دادن، حادث شدن
🐾 مهدی صباغ
کاهش پیدا کردن
کاسته شدن
Parisa 74
غروب کردن
I walked before the sun went down
ابوذر.ف
از جایی به جایی دیگر رفتن( در جهت جنوب)
Mozhdeh nazari
وخامت بیماری
سرما خوردن
Monaph
کوتاه آمدن، تسلیم شدن
محدثه
بیمار شدن
حـامــد
go down that road/path
تصمیم به انجام دادن کاری به یک روش خاص
ملیکا
To go from one place to another. به جایی رفتن
حمزه امیری
فرو شدن
(چنین گفت زرتشت - آشوری)
کارش
همراه شدن در انجام کاری
توبا
Go down the river
به پایین رودخانه رفتن
احسان غنی
از بین رفتن
کیوان نیک نژاد
رسیدن به، رسیدن به اندازه یه، تا حدودIts roots can go down three meters ریشه هاش میتونه تا 3متر در خاک فرو بره...This path go down to the river این مسیر به رودخونه میخوره یا به رودخانه منتهی میشه..2شکست خوردن، از پا افتادنDictators rarely go down without fight دیکتاتورها ندرتا بدون جنگ کنار میکشن!..3در فوتبال به دسته پایین تر سقوط کردنThe 3teams at the bottom go down سه تیم ته جدول سقوط میکنن به رده پایین تر
نسرین رنجبر
informal•British
be sent to prison.
به زندان افتادن
"he went down for three years"
نسرین رنجبر
informal•North American
happen.
اتفاق افتادن، در حال رخ دادن بودن
"?you really don't know what's going down
واقعاً نمیدونید چه خبره؟(چه اتفاقاتی داره میافته)
She
1.کاهش یافتن
2.بدتر شدن
3.از کسی عکس العمل مناسب گرفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی go down

کلمه : go down
املای فارسی : گو دون
اشتباه تایپی : لخ یخصد
عکس go down : در گوگل

آیا معنی go down مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )