برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1402 100 1

glum

/ˈɡləm/ /ɡlʌm/

معنی: اوقات تلخ، رنجیده، افسرده، کدر، ملول، عبوس
معانی دیگر: غمگین، محزون، دلخور، ترشرو، دژم، دژکام، اوقات تل

بررسی کلمه glum

صفت ( adjective )
حالات: glummer, glummest
مشتقات: glumly (adv.), glumness (n.)
(1) تعریف: in low spirits; sad, sullen, or gloomy.
متضاد: cheerful
مشابه: despondent, dour, gloomy, unhappy

(2) تعریف: showing sadness or gloominess.
مشابه: dour, moody, pensive

- a glum remark
[ترجمه ترگمان] یک جمله تلخ،
[ترجمه گوگل] یک ضرب المثل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه glum در جمله های نمونه

1. a glum countenance
قیافه‌ای درهم

2. She was very glum and was obviously missing her children.
[ترجمه ترگمان]او خیلی ناراحت بود و ظاهرا بچه‌هایش را از دست داده بود
[ترجمه گوگل]او خیلی خوشحال بود و آشکارا فرزندانش را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. After dinner, Kate lapsed into a glum silence .
[ترجمه ترگمان]پس از شام، کیت ساکت شد و به سکوت ادامه داد
[ترجمه گوگل]بعد از شام، کیت به سکوت ملحق شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She laughed at his glum face.
[ترجمه ترگمان]به صورت عبوس او خندید
[ترجمه گوگل]او در چهره ی خود را خندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was a charming mixture of glum and glee.
[ترجمه ترگمان]او مخلوطی از glum و کلوپ شادی بود
[ترجمه گوگل]او ترکیبی جذاب از سر و صدا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف glum

اوقات تلخ (صفت)
angry , indignant , glum , stuffy
رنجیده (صفت)
angry , indignant , glum , sulky , fed-up
افسرده (صفت)
gloomy , depressed , glum , pensive , hypochondriac , cheerless , dejected , downhearted , broody , downbeat , heartless , low-spirited , withering , heavy-hearted , saturnine , woebegone
کدر (صفت)
opaque , glum , turbid , canescent , low-spirited
ملول (صفت)
depressed , glum , dejected , heartsick , chapfallen , lonesome
عبوس (صفت)
moody , morose , sullen , stern , glum , sulky , grim , forbidding , ill-humored , cheerless , farouche , ill-humoured , ill-natured , saturnine , louring , surly

معنی کلمه glum به انگلیسی

glum
• gloomy, downcast; despondent, depressed
• someone who is glum is sad and quiet, because someone or something has disappointed them.

glum را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

MoEIn
گرفته ، افسرده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی glum
کلمه : glum
املای فارسی : غلوم
اشتباه تایپی : لمعئ
عکس glum : در گوگل

آیا معنی glum مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )