برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1406 100 1

gland

/ˈɡlænd/ /ɡlænd/

معنی: غده، هر عضو ترشحکننده، دشبل، غده عرقی، حشفه مرد
معانی دیگر: (پزشکی) غده (اندامی که ترشحات خود را به درون بدن می ریزند غده های درون ریز و آنان که ترشحات خود را به خارج از بدن می ریزند غده های برون ریز نامیده می شوند مثلا غده های مولد عرق برون ریزند و غده های مولد هورمون ها درون ریزند)، دشپل، مازوبار، بلوط بار، (مکانیک) آب بند کن (در لوله کشی)، کلاهک آب بندی، لایی گیر، آب بند، گلند (لوله)، بظر زن

بررسی کلمه gland

اسم ( noun )
مشتقات: glandless (adj.), glandlike (adj.)
(1) تعریف: any of various organs or cells that produce secretions in a living organism.

(2) تعریف: any of various organs or structures, such as lymph nodes, that resemble glands but do not produce secretions.

واژه gland در جمله های نمونه

1. adrenal gland
غده‌ی فوق کلیه

2. lacrimal gland
غده‌ی اشکی

3. pineal gland
غده‌ی صنوبری

4. salivary gland
غده بزاقی

5. salivary gland
غده‌ی خدویی

6. Her mother has an underactive adrenal gland.
[ترجمه نادیا] مادراو غده ی آدرنال غیرفعال دارد.
|
[ترجمه ترگمان]مادر او غده آدرنالی underactive دارد
[ترجمه گوگل]مادرش دارای غده کم آدرنال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Thyroxine is produced by the thyroid gland.
[ترجمه ترگمان] Thyroxine در غده تیروئید تولید میشه
[ترجمه گوگل]تيروکسين توسط غده تيروئيد توليد مي شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I read about the thymus gland, which produc ...

مترادف gland

غده (اسم)
knot , wen , lump , tumor , node , gland
هر عضو ترشحکننده (اسم)
gland
دشبل (اسم)
tumor , gland , tumour
غده عرقی (اسم)
gland
حشفه مرد (اسم)
gland

معنی عبارات مرتبط با gland به فارسی

انقوره وبادیجه ومانندانها
(کالبدشناسی) غده ی فوق کلیه، هریک از دو غده ی فوق کلیوی که درون تراو بوده و استروئید و غیره تولید می کنند، غده ء فوق کلیوی
تش، غده گوارشی، غده هاضمه
(کالبدشناسی) غده ی درون ریز (endocrine gland هم می گویند)، غده درونی، غدد مترشح داخلی
غده لنفاوی
دژپیه یا غده پستان
غده بناگوشی
دژ پبهی که شیره معده از ان تراوش میکند
غده صنوبری
غده ی هیپوفیز، غده ی دریمی
(کالبد شناسی) غده ی پروستات، پیش ایستانه، غده وذی
غده بزاق، غده خیوزا
نافه مشک
غده ی عرق، زه تراو، ژف تراو، غده عرق
غده طیموس
...

معنی gland در دیکشنری تخصصی

gland
[علوم دامی] غدّه
[مهندسی گاز] اب بندکن ، لائی گیر ، عایق گیر
[زمین شناسی] آب بند
[علوم دامی] محفظه پستانی .
[علوم دامی] غده آدرنال ، غده فوق کلیوی
[علوم دامی] غده کوپر ، غده پیازی پیشابراهی .
[علوم دامی] غده درون ریز
[علوم دامی] غده پستانی
[مهندسی گاز] پوسته ای که حلقه های نسوزرافشرده میکند
[علوم دامی] غده پاراتیروئید
[علوم دامی] غده بزاقی بنا گوشی .
[علوم دامی] غده هیپوفیز
[علوم دامی] غده پروستات
[علوم دامی] غده بزاقی -

معنی کلمه gland به انگلیسی

gland
• secreting organ or structure (anatomy)
• glands are organs in your body that make substances that are vital to your body or that allow substances to pass out of your body.
adrenal gland
• one of two hormone secreting glands functioning in the endocrine system
eccrine gland
• sweat gland that is connected to the sympathetic nervous system and is activated in times of fear or stress
enlargement of the prostate gland
• expansion of the gland surrounding the male urethra at the base of the bladder
lachrymal gland
• gland that produces tears in the eye
lymph gland
• lymph node, small glandlike body within the lymphatic system that filters harmful bacteria from lymph
• a lymph gland is a small mass of tissue in your body where white blood cells are formed; a medical expression.
pineal gland
• epiphysis, small endocrine gland which is located in the center of the brain and secretes the hormone melatonin (anatomy)
pituitary gland
• small oval endocrine gland attached to the brain which secretes hormones affecting growth and metabolism (anatomy)
prostate gland
• gland surrounding the male urethra at the base of the bladder which produces sperm
salivary gland
• one of the six glands that secretes saliva in the mouth
seminal gland
• seminal vesicle, one of the paired glands that produces seminal liquied
sweat gland
• part of the body which releases sweat
• your sweat glands are the organs under your s ...

gland را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shadi
غده
sr a
An organ in a person's or animal's body that produces a chemical substance for the body

For example : sweat glands**

غده
tinabailari
sweat glands
غدد عرق ◽️

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gland
کلمه : gland
املای فارسی : گلند
اشتباه تایپی : لمشدی
عکس gland : در گوگل

آیا معنی gland مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )