برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

getting

واژه getting در جمله های نمونه

1. getting to the bottom of something
ته و توی چیزی را درآوردن

2. before getting married, they cohabited for two years
قبل از ازدواج دو سال با هم زندگی کردند.

3. among us, getting together on fridays had become a family institution
در میان ما گردهمایی روز جمعه یک سنت خانوادگی شده بود.

4. he is getting on in years
دارد شکسته می‌شود.

5. he was getting tired of eating prison slops
از خوردن آب زیپوهای زندان خسته شده بود.

6. i am getting tired of his antics
از الم شنگه‌های او خسته شده‌ام.

7. i was getting tired of living in that poky little town
از زندگی در آن شهر کوچک و بی روح خسته شده بودم.

8. i was getting weary of living abroad
داشتم از زندگی در خارجه خسته می‌شدم.

9. she was getting angry and with some justification
او داشت عصبانی می‌شد و تا اندازه‌ای هم حق داشت.

10. they were getting ready for the kill
آنان برای کشتار آماده می‌شدند.

11. is not getting (going) anywhere
به جایی نمی‌رسد،موفق نخواهد شد

12. enemy armor was getting close
...

معنی عبارات مرتبط با getting به فارسی

روانشناسى : توجه طلب

معنی کلمه getting به انگلیسی

getting
• act of receiving or obtaining; becoming
getting a license
• receiving a license
getting any?
• (slang) are you getting any sex?
getting back
• returning; avenging oneself, revenge
getting bald
• becoming bald, losing one's hair
getting drunk
• getting intoxicated, drinking oneself into a drunken stupor
getting hoarse
• losing one's voice, getting a sore throat
getting into a state
• losing control, becoming hysterical
getting into the habit of
• becoming accustomed to
getting into trouble with the law
• committing a crime
getting jealous
• becoming jealous, growing envious
getting married
• weds, is married
getting near
• getting close, getting closer
getting nervous
• starting to feel nervous, beginning to feel excited and upset
getting organized
• putting things in order
getting panicky
• becoming frightened, becoming alarmed
getting pregnant
• entering into a pregnant state, becoming pregnant
getting rich
• becoming rich
getting smaller
• growing smaller
getting sunburnt
• having one's skin burnt by the sun
...

getting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

bahreini_zahra
Holding
آرتین فتاحی
به ✋ دست آوردن
Amir
شدن
بدونing
Saeed
کسب کردن
Alma
گرفتن
سهیلا
دریافت
ldjvh
مقصود

katii
راه یافتن
مبین
گرفتن، بدست آوردن
Setayesh
معنی: گرفتن
:):):)
Setayesh
( گرفتن )
سپاس :) :)
Ĥ�śť�
به دست اوردن
88
برداشتن
zeinab
به دست اوردن
بهرام مبینی
کنجکاوی کردن
aras
مبتلا شدن /گرفتن(بیماری)
S
به دست اوردن ،فهمیدن . Learning
Alireza
کسب کردن
به دست آوردن
😉👏👏

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی getting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )