برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

gauge

/ˈɡeɪdʒ/ /ɡeɪdʒ/

معنی: درجه، وثیقه، اندازه، پیمانه، معیار، مقیاس، گرو، اندازه گیر، وسیله اندازهگیری، مصرف سنج، پیمانه کردن، اندازه گرفتن، گرو گذاشتن، شرط بستن، ازمایش کردن
معانی دیگر: (راه آهن) فاصله ی بین ریل ها، فاصله ی بین دو چرخ عقب (یا جلو) وسایط نقلیه، وسیله ی اندازه گیری، سنجه، آلت سنجش، محک، (سلاح گرم) کالیبر، قطر داخلی لوله ی تفنگ، (در مورد سیم و صفحه ی فلزی) ضخامت، کلفتی، (در مورد منسوجات بافته شده) میزان ریز بافتی، تعداد گره (در هر 1/5 اینچ مربع)، (کشتیرانی) موقعیت کشتی نسبت به باد و همچنین کشتی دیگر، (بنایی) مقدار گچ که برای زود سفت شدن ساروج به آن افزوده می شود، ملات سه گرگه، ملات حرامزاده، (برای زود سفت شدن ساروج) گچ افزودن، (با درجه یا پیمانه و غیره) اندازه گرفتن، سنجیدن، برآورد کردن، داوری کردن، حدس زدن، به اندازه ی مطلوب درآوردن، (بنایی) سنگ یا آجر را با تراشیدن یا با ساباندن به شکل مورد دلخواه در آوردن، ضخامت ورق فلزی یا قطر سیم و غیره

بررسی کلمه gauge

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: gages, gauges, gaging, gauging, gaged, gauged
(1) تعریف: to make an estimate of or a judgment concerning; judge.
مشابه: appraise, calculate, evaluate, judge, reckon

- The speaker incorrectly gauged the reactions of his audience.
[ترجمه ترگمان] سخنران به اشتباه واکنش‌های مخاطبان خود را مورد سنجش قرار داد
[ترجمه گوگل] سخنران نادرست واکنش مخاطبانش را سنجید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It is impossible to gauge the size of an iceberg by looking at the part that is above water.
[ترجمه ترگمان] اندازه‌گیری اندازه یک کوه یخی با نگاه کردن به قسمتی که بالای آب است غیر ممکن است
[ترجمه گوگل] با توجه به بخشی که بالاتر از آب است، نمیتوان اندازه یخهای یخی را اندازه گیری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The engineers gauged the bridge to be safe.
[ترجمه ترگمان] مهندسین این پل را مورد سنجش قرار دادند تا بی‌خطر باشند
[ترجمه گوگل] مهندسان پل را ایمن ساختند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه gauge در جمله های نمونه

1. gauge glass
لوله‌ی آبنما،لوله‌ی شیشه‌ای ارتفاع‌نما

2. gauge of wire
قطر سیم،ضخامت سیم،نمره‌ی سیم

3. gauge valve
شیر نمونه‌گیری،شیر سنجش

4. narrow gauge railway
خط آهن دارای ریل‌های نزدیک به هم،خط‌آهن باریک

5. strain gauge
کشش سنج

6. Use a thermometer to gauge the temperature.
[ترجمه Vkook.@rmy] از یک دماسنج برای اندازه گیری دما استفاده کنید.
|
[ترجمه ترگمان]از یک دماسنج برای اندازه‌گیری دما استفاده کنید
[ترجمه گوگل]از دماسنج برای سنجش دما استفاده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The petrol gauge is still on full.
[ترجمه ترگمان]میزان بنزین هنوز هم پر است
[ترجمه گوگل]اندازه گیری بنزین هنوز کامل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف gauge

درجه (اسم)
measure , length , point , gage , gauge , mark , alloy , degree , grade , rating , scale , quantum , proportion , peg , gradation , thermometer , thermometre , pitch , stair , step
وثیقه (اسم)
surety , earnest , gage , gauge , assurance , security , guarantee , guaranty , pledge , caution , premium , pawn , hostage
اندازه (اسم)
tract , limit , extent , measure , bulk , volume , span , size , gage , gauge , deal , scale , quantity , quantum , magnitude , measurement , meter , indicator , dimension
پیمانه (اسم)
modulus , measure , mete , gauge , module , bushel , yardstick
معیار (اسم)
test , criterion , touchstone , canon , gauge , scale , standard , yardstick , paragon
مقیاس (اسم)
measure , criterion , gauge , scale , yardstick , meter , indicator
گرو (اسم)
surety , gage , gauge , security , deposit , stake , pledge , pawn , mortgage , encumbrance , hostage
اندازه گیر (اسم)
gage , gauge , meter
وسیله اندازهگیری (اسم)
gage , gauge , meter , metre
مصرف سنج (اسم)
gauge , meter
پیمانه کردن (فعل)
measure , gauge
اندازه گرفتن (فعل)
measure , stack up , span , admeasure , mete , gage , gauge
گرو گذاشتن (فعل)
gage , gauge , engage , pledge , pawn , mortgage , hypothecate , impawn
شرط بستن (فعل)
gage , gauge , bet
ازمایش کردن (فعل)
test , gauge , approve , assay , experiment , quiz

معنی عبارات مرتبط با gauge به فارسی

دردیگ بخار اندازه نما
لوله ی آبنما، لوله ی شیشه ای ارتفاع نما
قطر سیم، ضخامت سیم، نمره ی سیم
شیر نمونه گیری، شیر سنجش
(راه آهن) ریل راه آهن دور از هم (یعنی پهن تر از اندازه ی معمولی که 143/5 سانتی متر است)، راه آهن پهن، ریل راه اهن خیلی دور از هم مثل راه اهن روسیه
خط کش مدرج
راه آهن کم پهنا (که از حد معمول بین المللی یعنی 143/5 سانتیمتر باریکتر است)
(هوا یا گاز یا بخار و غیره) فشار سنج، فشار سنج ابگونه ومواد منفجره
باران سنج
برف سنج
(راه آهن به عرض 143/5 سانتی متر یا 56/5 اینچ) پهنای استانده، درخطااهن اندازه معمولی
بخار سنج
کشش سنج
جزرو مد نما
...

معنی gauge در دیکشنری تخصصی

gauge
[شیمی] اندازه گیر
[سینما] اندازه - قطع فیلم [نسبت ابعاد قاب فیلم ] - قطع فیلم - اندازه فیلم - قطع
[عمران و معماری] اندازه گیر - سنج - اندازه گیری - اندازه گرفتن - سنجشگر - سنجنده - سنجیدن
[مهندسی گاز] درجه ، اندازه ، مقیاس ، اندازه گرفتن
[زمین شناسی] اندازه گیر ، درجه ، اندازه ، پیمانه ، مقیاس ، معیار ، آزمایش کردن ، اندازه گرفتن
[صنعت] معیار ، پیمانه ، سنجه ، گیج
[نساجی] گیج - گیج ماشین - ظرفیت ماشین - تعداد سوزن های در واحد طول ماشین بافندگی حلقوی - فاصله بین دوکها در ماشین رینگ یا دولا تاب - ساختمان پارچه - قدرت نخ - ظرافت پارچه - نمره سوزن کشبافی - فیلر
[ریاضیات] پیمانه
[معدن] عرض راه آهن (ترابری)
[آمار] پیمانه
[آب و خاک] اندازه گیر (آب ، باران )
[زمین شناسی] جعبه پیمانه
[زمین شناسی] برش دهنده لبه ای این برش دهنده ها برلبه خارجی پیشانی برشی نصب شده اند و هدف از به کارگیری آنهاکندن وحفربازکننده به اندازه موردنیاز است.این برش دهنده ها معمولا از نوع دیسکی یا غلتشی هستند.
[معدن] ابزار برش محیطی (حفر چاه و تونل)
[عمران و معماری] ارتفاع مبنای اندازه گیری - پای اشل
[سینما] اندازه فیلم
[مهندسی گاز] لوله شیه ای نشان دهنده سطح مایع ، شیشه مایع نما
[عمران و معماری] ارتفاع اشل
gauge le ...

معنی کلمه gauge به انگلیسی

gauge
• standard of measure; device for measuring (pressure, amount, distance, etc.); standard by which something is judged, criterion; extent
• measure; evaluate, determine; estimate
• if you gauge an amount or quantity, you measure or calculate it, often by means of a device.
• a gauge is a device that shows the amount of something.
• if you gauge people's feelings, actions, or intentions in a particular situation, you carefully consider and judge them.
• a gauge is also a fact that can be used to judge a situation.
air pressure gauge
• device which measures air pressure
depth gauge
• instrument that measures depth
fuel contents gauge
• device which shows the amount of fuel in a tank
fuel gauge
• instrument for measuring fuel
oil pressure gauge
• device that measures pressure created by oil vapors in a container
oxygen contents gauge
• device that measures the amount of oxygen that remains in a container
pressure gauge
• device that measures pressure
rain gauge
• device used to measure the amount of rainfall in millimeters
sea gauge
• device for measuring depth of the water
thickness gauge
• device resembling a ruler that is used to measure the thickness of objects
water gauge
• gauge that indicates the water level (such as in a tank or boiler or reservoir)
wind gauge
• device used to measure wind speed and direction
w ...

gauge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاضله کیان مهر
ارزیابی
علی جلالی
آمپر (در خودرو) مثل: fuel gauge
آیلار
an instrument for measuring the amount or level of sth
ebi
اندازه‌نما

سَنجه ، سنجش‌نما
فاطمــــــہ
سنجیدن
Benyamin Hasan zade
عرض خط (راه آهن)
fatemehnikoonezhad
سازه
fatemah
سنجیدن و ارزیابی
رامین رازانی
گاباری و فضای حرکت آزاد وسیله
پارسا اکبری
Broad-gauge
(راه آهن) ریل پهن
میلاد علی پور
تجزیه و تحلیل کردن
F.SH
وسیله اندازه گیری
حمید پرهام
گِیج (واحد اندازه‌گیری قطر سرسوزن سرنگ تزریق)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی gauge

کلمه : gauge
املای فارسی : گیج
اشتباه تایپی : لشعلث
عکس gauge : در گوگل

آیا معنی gauge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )