برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1731 100 1
شبکه مترجمین ایران

Glide

/ˈɡlaɪd/ /ɡlaɪd/

معنی: سر، سبک پریدن، سر خوردن، سریدن، اسان رفتن، نرم رفتن، پرواز کردن بدوننیروی موتور
معانی دیگر: به آسانی و نرمی حرکت کردن، لیز خوردن، به آسانی روان شدن، سراندن، سر دادن، (زمان و غیره) به تدریج گذشتن، (کم کم و بدون جلب توجه) سپری شدن، خرامیدن، عمل سر خوردن، لیز خوری، سر خوری، دزدکی راه رفتن، پاورچین رفتن، (بی سر و صدا) سینه خیز رفتن، سینه مال رفتن، (هواپیمایی) بی موتوریا با موتور خاموش پرواز کردن، با هواپیمای بی موتور (گلایدر) پرواز کردن، (موسیقی) از پرده ای به پرده دیگر به طور غیر محسوس گذشتن، مالش دادن، (زبان شناسی) حرف صدادار تک هجایی در اصوات مرکب (دیفتانگ)، آوای میان هجایی، واج غلتان، واج چرخشی، (قطعه ی لیز پلاستیکی یا چرخک که زیر میز و صندلی و نیمکت قرار می دهند تا به آسانی سر بخورد) لیزانک، خرامش، خزیدن

بررسی کلمه Glide

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: glides, gliding, glided
(1) تعریف: to move in a smooth and seemingly effortless manner.
مترادف: float
متضاد: hunch
مشابه: coast, flow, glissade, romp, sail, skate, skim, slide, slip, soar, waft

- The bird glided through the air.
[ترجمه ترگمان] پرنده از میان هوا رد شد
[ترجمه گوگل] پرنده در هوا پخش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to move silently and stealthily.
مترادف: slide, slip
مشابه: float, steal

- She glided along the shadowy passageway.
[ترجمه ترگمان] او از راهروی تاریک عبور کرد
[ترجمه گوگل] او در امتداد گذر سایه ای پرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to pass smoothly or easily, without attracting attention.
مترادف: slide, slip, steal
مشابه: elapse, flow, roll

- The summer days glided by.
[ترجمه ترگمان] روزه‌ای تابستان سپری شد
[ترجمه گوگل] ...

واژه Glide در جمله های نمونه

1. Waiters glide between tightly packed tables bearing trays of pasta.
[ترجمه ترگمان]پیشخدمت‌های بین میزه‌ای پر از ماکارونی با سینی‌های of سر و صدا می‌کنند
[ترجمه گوگل]خدمتکاران بین جداول محکم بسته بندی شده که از سینی های ماکارونی استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Unlike other spacecraft, the shuttle can glide back through the atmosphere, land safely, and be reused.
[ترجمه ترگمان]بر خلاف سایر سفینه‌های فضایی، شاتل می‌تواند به طور ایمن از طریق اتمسفر به پرواز درآید و دوباره مورد استفاده مجدد قرار گیرد
[ترجمه گوگل]بر خلاف دیگر فضاپیمای، شاتل می تواند از طریق جو زمین، زمین را با خیال راحت و دوباره استفاده کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The plane managed to glide down to the runway.
[ترجمه ترگمان]هواپیما به سرعت به سمت باند باند پرواز کرد
[ترجمه گوگل]هواپیما موفق به فرود به باند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Kennedy seemed to glide through life.
[ترجمه ترگمان]کندی به نظر می‌رسید که کندی زندگی را می‌پیماید
[ترجمه گوگل] ...

مترادف Glide

سر (اسم)
slide , secret , edge , end , mystery , point , acme , top , head , tip , inception , beginning , chief , origin , apex , vertex , cover , corona , incipience , headpiece , extremity , glide , piece , flower , lid , pate , noddle , pash , plug , inchoation , lead-off , nob , noggin , sliding
سبک پریدن (اسم)
glide
سر خوردن (فعل)
founder , miscarry , slide , be disappointed , glide , flivver , be discouraged , be disillusioned , fail
سریدن (فعل)
slip , slide , coast , glide , skid , slither
اسان رفتن (فعل)
glide
نرم رفتن (فعل)
glide
پرواز کردن بدوننیروی موتور (فعل)
glide

معنی عبارات مرتبط با Glide به فارسی

(آوا شناسی) گرایش

معنی Glide در دیکشنری تخصصی

glide
[ریاضیات] لغزه
[عمران و معماری] مسیر فرود
[عمران و معماری] سطح لغزش
[زمین شناسی] لغزش قاعده ای در یخچال یا یخرفت به حرکت در امتداد سطوح قاعده ای بلورهای یخ در معرض تغییر شکل (plastic) اطلاق می شود. همچنین ببینید: crystal gliding
[زمین شناسی] لغزش لایه بندی یک گسل رورانده تقریباً افقی که بوسیله لغزش سطح لایه ای بوجود می آید. (Nelson,1965). مقایسه شود با: گسل چینه ای Bedding fault)). مترادف است با: راندگی چینه ای(Bedding thrust).
[زمین شناسی] لغزش بندالی یا لغزش بلوکی زمین لغزش انتقالی که در آن توده لغزشی سالم و دست نخورده باقی مانده و به صورت واحدی غالباً در امتداد سطوح ضعف از قبل موجود نظیر لایه بندی، فولیاسیون، درزه ها و گسلها به سمت پایین حرکت می کند. در مقایسه با لغزشهای دورانی، نقاط مختلف درون توده لغزشی نسبت به نقاط خارج از توده، اختلاف ارتفاع یکسانی دارند.

معنی کلمه Glide به انگلیسی

glide
• smooth flowing movement; soaring, flying
• move smoothly and easily, coast, soar; move quietly and stealthily; pass quietly without attracting attention; fly in a glider
• if you glide somewhere, you move there smoothly and silently.
• when birds or aeroplanes glide, they float on air currents.
• see also gliding.

Glide را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر sp
حرکت آرام
بهار ابراهیمی
نرم حرکت کردن
سبک حرکت کردن
محمدرضا ایوبی صانع
float
an example: glide upon the water

یدالله
پرواز بدون بال زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی glide

کلمه : glide
املای فارسی : گلید
اشتباه تایپی : لمهیث
عکس glide : در گوگل

آیا معنی Glide مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )