برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1412 100 1

Gill

/ˈɡɪl/ /ɡɪl/

معنی: تمیز کردن، یار، ابجو، دلارام، دوشیزه، دختر، دلبر، دختربچه، گوشت ماهی، پیمانهای برای شراب، دختر جوان، استطاله زیر گلوی مرغ، نوعی نان شیرینی بشکل قلب، روده در اوردن
معانی دیگر: آبشش، برانشی، (جمع) گوشت قرمزی که زیر نوک برخی پرندگان قرار دارد، غبغب، گوشت زیرچانه، (گیاه شناسی - هریک از تیغه های پره مانندی که زیرکلاهک قارچ قرار دارد و مثل میله های چتر پوسته ی کلاهک را نگه می دارند) تیغه ی قارچ، گیل (واحد اندازه گیری آبگونه ها معادل یک چهارم پاینت و یا 4 اونس و یا 0/1183 لیتر)، (قدیمی) دختر، زن، معشوقه (gill هم می نویسند)، (انگلیسی) دره ی پردرخت، دربند، آبگذر جنگلی، جویبار، نهر، n دستگاه تنفس ماهی، نهر کوچک، نصف پینت pint، تمیزکردن ماهی، روده ماهی را دراوردن، استطاله زیرگلوی مره

بررسی کلمه Gill

اسم ( noun )
(1) تعریف: the breathing organ of fish and other animals that live in water, consisting of a platelike, saclike, or feathery protrusion.

(2) تعریف: any of the thin leaflike structures on the undersides of certain mushrooms.

(3) تعریف: (pl.) a fleshy, wrinkled piece of skin or flesh hanging below the beak of a bird or under the chin of a person; wattle.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: gills, gilling, gilled
مشتقات: gill-less (adj.), gill-like (adj.)
(1) تعریف: to catch (fish) in a gill net.

(2) تعریف: to clean (fish).
اسم ( noun )
(1) تعریف: in the US, a unit of capacity equal to one fourth of a pint, four fluid ounces, or 118.3 milliliters.

(2) تعریف: in the UK, a unit of capacity equal to one fourth of a pint, five fluid ounces, or 142.0656 milliliters.

واژه Gill در جمله های نمونه

1. the leaves of a gill
پره‌های آبشش

2. All shall be well, Jack shall have Gill [Jill].
[ترجمه ترگمان]همه چیز خوب خواهد بود، جک باید گیل رو داشته باشه
[ترجمه گوگل]همه باید خوب باشند، جک باید گیل [جیل] داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A good Jack makes a good Jill [Gill].
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل]خوب جک خوب جیل [گیل] را می سازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Every Jack must [shall] have his Jill [Gill].
[ترجمه ترگمان]هر جک باید به جیل کمک کند
[ترجمه گوگل]هر جک باید [باید] Jill [Gill] داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Gill seems rather distracted at the moment - I think she's worried about her exams.
[ترجمه ترگمان]گیل در حال حاضر نسبتا آشفته به نظر می‌رسد - من فکر می‌کنم او نگران امتحانات خود است
[ترجمه گوگل]گیل به نظر می رسد در حقیقت مفرح نیست - من فکر می کنم او در مورد امتحاناتش نگران است
[ترجمه شما] ...

مترادف Gill

تمیز کردن (اسم)
gill
یار (اسم)
adjoint , partner , fellow , bloke , adjunct , sweetheart , friend , helper , alter ego , adjutant , gill , bosom friend , paramour , pal , buddy , billy , chummy , close friend , helpmate , turtledove , yokefellow , pard , playmate , succourer
ابجو (اسم)
ale , beer , gill , porter , hop
دلارام (اسم)
sweetheart , gill , belle
دوشیزه (اسم)
gill , miss , damsel , maiden , girl , demoiselle , mademoiselle , signorina
دختر (اسم)
maid , gill , daughter , girl , gal , sissy , wench , sister , lass , lassie , girlie , periwinkle , quean , sis
دلبر (اسم)
sweetheart , gill , mistress , girlfriend , soulmate , leman
دختربچه (اسم)
gill , girl
گوشت ماهی (اسم)
gill
پیمانهای برای شراب (اسم)
gill
دختر جوان (اسم)
gill , kitty , pigeon , trull
استطاله زیر گلوی مرغ (اسم)
gill
نوعی نان شیرینی بشکل قلب (اسم)
sweetheart , gill
روده در اوردن (فعل)
gill

معنی عبارات مرتبط با Gill به فارسی

(جانور شناسی) شکاف آبشش، شکاف برانشی
زن جوان سبک وهرزه، دخترول
(گیاه شناسی) قارچ آبششی (تیره ی agaricaceae)
(آمریکا) تور ماهیگیری (که به طور عمودی مثل دیواره در آب قرار می دهند و پره یا آبشش ماهی ها در شبکه های آن گیر می کند)، تور دیواره ای، دامی که چون ماهی دران افتدوبخواهدبرگرددبکوشک ماهی گیرکرده ان
شکاف دستگاه تنفس ماهی، شکاف برانشی
دونامه نماینده

معنی Gill در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] آبشش ،برانشی. دستگاه تنفس جانوران آبزی.ساختمان معمولاً پرزدار که برای تبادل گاز (تنفش) استفاده می شود. در برخی گروهها ،این اندام برای گرفتن غذا نیز به کار می رود.
[نساجی] شانه درریسندگی پشم
[نساجی] گیل باکس - ماشین فتیله پشم
[زمین شناسی] در مفصل داران شاخه ای از زواید دو شاخه ای که gill (آب شش) را حمل می کند.
[معدن] جداکننده گیل (جدایش)
[نساجی] نیمتاب شانه

معنی کلمه Gill به انگلیسی

gill
• breathing organ of fish and other aquatic animals; unit of capacity equal to one fourth of a pint (1.183 deciliters)
• clean a fish
• gills are the organs on the sides of a fish through which it breathes.
• a gill is a unit of measurement for liquids that is equal to a quarter of a pint or 0.142 litres.
gill net
• fishing net suspended upright in the water with meshes that enable to catch fish by their gills

Gill را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohammadreza Akbarian
آبشش
میثم علیزاده
دریچه ابشش که برای ماهی ها هنگام تنفس باز و بسته میشود، ابشش( خودمانی است، اما در واقع ابشش فقط این پولک باز و بسته شونده نیست)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gill
کلمه : gill
املای فارسی : گیل
اشتباه تایپی : لهمم
عکس gill : در گوگل

آیا معنی Gill مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )