برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
Get - out - of

Get out of

Get out of را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

موسی
پیچوندن
hana
در رفتن از کاری که باید انجامش داد
Mohammad
مردن ، تاب نیاوردن
Ali
نپذیرفتن
somayye
خلاص شدن فارغ شدن
زهرا
اجتنباب از کاری که نمخواهی انجام دهی بخصوص با عذر و بهانه اوردن
Leila
get (something) out of (something)
به دست آوردن حاصل یا نتیجه یا منفعت از چیزی
a.r
از زیر انجام کاری در رفتن
ممد کیف😉
خارج شدن از جایی؛I couldn't get out of there
پیچوندنکسی؛I couldn't get out of him
میثم علیزاده
خلاص شدن از، در رفتن از زیر بار انجام کاری( پیچوندن)
yasna
رهایی شدن
Negar
Leave or go out of a place
Dinaa❤❤
کسی یا چیزی را پیچوندن
Pouria
to stop doing something or being involved in something

کنار گذاشتن (یه کار یا فعالیت)


I wanted to get out of teaching.
خواستم تدریس رو کنار بذا م.


Lately I've gotten out of reading novels.
اخیرا خوندن رمان رو کنار گذاشتم.
سید محمود حسینی
پیاده شدن از ماشین و ون و غیره
،دست از فعالیت یا عادتی روزانه برداشتن،
کسی رو وادار به اعتراف یا گفتن حقیقتی یا دادن اطلاعات کردن
،وادار کردن کسی به دادن چیزی به شما،
لذت بردن، حال کردن، یا سود بردن از چیزی
کمک کردن به کسی برای اجتناب و دوری از انجام کاری
مهدی جلالی
در رفتن ( از انجام کاری )
I wish I could get out of ( going to ) that wedding

به تدریج ترک کردن
Get out of bad habits

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Get out of مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )