برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1431 100 1

Genus

/ˈdʒiːnəs/ /ˈdʒiːnəs/

معنی: جور، قسم، دسته، طبقه، نوع، جنس، سرده
معانی دیگر: (زیست شناسی) جنس، سرده (که در موجودات بخشی از تیره است و به چند گونه تقسیم می گردد)

بررسی کلمه Genus

اسم ( noun )
حالات: genera, genuses
(1) تعریف: one of the categories used in classifying living organisms, larger than a species but smaller than a family.
مشابه: family

(2) تعریف: any category, class, or group.
مشابه: category, genre

واژه Genus در جمله های نمونه

1. a genus is superior to a species
جنس از گونه فراگیرتر است.

2. species are members of a genus
گونه‌ها بخش‌هایی از جنس هستند.

3. The daffodil belongs to the genus narcissus.
[ترجمه ترگمان]نرگس زرد به جنس نرگس تعلق دارد
[ترجمه گوگل]عنکبوت متعلق به جنس نارسسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The daffodil belongs to the genus Narcissus.
[ترجمه ترگمان]نرگس زرد به جنس نرگس یا نارسیس تعلق دارد
[ترجمه گوگل]عنکبوت متعلق به جنس Narcissus است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This genus of plants differentiate into many species.
[ترجمه ترگمان]این سرده از گیاهان به بسیاری از گونه‌ها تقسیم می‌شوند
[ترجمه گوگل]این جنس گیاهان را به گونه های مختلف تقسیم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. That genus of plants differentiates into three species.
[ترجمه ترگمان]این جنس از گیاهان به سه گونه تقسی ...

مترادف Genus

جور (اسم)
sort , kind , brand , class , tyranny , oppression , genre , genus , ilk
قسم (اسم)
persuasion , sort , manner , adjuration , kind , type , species , genre , gender , genus , speckle
دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
طبقه (اسم)
sort , kind , degree , grade , race , bed , floor , stage , category , class , estate , stratum , folium , caste , lair , genus , ilk , layer , pigeonhole
نوع (اسم)
breed , persuasion , order , quality , nature , suit , sort , manner , kind , type , stamp , brand , method , class , species , genre , gender , genus , ilk , kidney , variety , speckle
جنس (اسم)
breed , material , substance , stuff , kind , stamp , brand , mettle , commodity , ware , genre , gender , genus
سرده (اسم)
genus

معنی عبارات مرتبط با Genus به فارسی

(زیست شناسی) دیس گونه (جنسی که از گونه های ظاهرا مشابه تشکیل شده است ولی از نظر اصل و تکامل متفاوت است)
(زیست شناسی) سرده ی مون، جنس یاگونه در تقسیم بندی، نوع مشخص

معنی Genus در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] جنس. مجموعه ای از چندین گونه که شباهت ظاهری بیشتری با هم دارند.
[ریاضیات] گونا
[ریاضیات] گونای رویه
[ریاضیات] نوع رویه
[نفت] گونه ی پیشرفته
[ریاضیات] گونای حسابی
[زمین شناسی] گونه ریختی الف) واحد طبقه بندی گیاهی یا جانوری که برای فسیلهایی که از نظر ریخت شناسی دارای شباهتهایی شخصی بوده ولی ارتباط میان آنها مجهول می باشد، بکار می رود. چنین عنوانی در میان فسیلهای گیاهی برای نمونه ای که قابل انشعاب به خانواده ای معین نبوده ولی نسبت به طبقه ای بزرگتر، مناسب تر به نظر می رسد، مورد استفاده قرار می گیرد. مقایسه شود با: parataxon. ب) در حالت نامتداولتر این عنوان برای گونه ای که از اشتقاق گونه قدیمی تر حاصل شده و به خانواده هایی مختلف راه یافته بکار می رود. گونه ای که حاوی نمونه هایی هم ریخت است.
[ریاضیات] گونای هندسی
[ریاضیات] گونای هندسی
[ریاضیات] i-گونا
[ریاضیات] گونای خطی

معنی کلمه Genus به انگلیسی

genus
• category in which living organisms with common characteristics are classified (biology); category, class, kind
• a genus is a class or group of similar animals or plants; a technical term.

Genus را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرقلی زاده
دستگیره
مرتضی
طبقه بندی جاندارن ( به ترتیب ) :


Domain حوزه
Kingdom فرمانرو ( سلسله )
Division دسته( گیاهان). Phylum شاخه ( جانوران)
Class رده
Order راسته
Family خانواده ( تیره )
Genus جنس ( سرده ),
Species گونه


category طبقه / categorization طبقه بندی
stratification طبقه بندی
classification دسته بندی

( دسته بندی ، رده بندی یا طبقه بندی . یکی رو بکار ببرید
زیاد وسواس نشید )



معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی genus
کلمه : genus
املای فارسی : گنوس
اشتباه تایپی : لثدعس
عکس genus : در گوگل

آیا معنی Genus مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )