برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1400 100 1

Generalized

/ˈdʒenərəˌlaɪzd/ /ˈdʒenrəlaɪzd/

معنی: کلی، تعمیم یافته

واژه Generalized در جمله های نمونه

1. Most of the report consists of generalized observations, unsupported by dates, names and times.
[ترجمه ترگمان]بیشتر این گزارش شامل مشاهدات کلی، پشتیبانی نشده از تاریخ، نام و زمان است
[ترجمه گوگل]اکثر این گزارش شامل مشاهدات عمومی است، که توسط تاریخ، اسم و زمان پشتیبانی نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Darwin generalized from many facts to reach his idea about the origin of man.
[ترجمه ترگمان]داروین از بسیاری از حقایق برای رسیدن به ایده خود در مورد منشا انسانی استفاده کرد
[ترجمه گوگل]داروین از بسیاری از حقایق تعمیم داده شده است تا ایده خود را در باره منشا انسان به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Use of this drug is now fairly generalized.
[ترجمه ترگمان]استفاده از این دارو اکنون نسبتا فراگیر شده‌است
[ترجمه گوگل]استفاده از این دارو در حال حاضر نسبتا تعمیم یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He spoke of generalized corruption in the government.
[ترجمه ترگمان]او از فساد تعمیم‌یافته در دولت سخن گفت
[ترج ...

مترادف Generalized

کلی (صفت)
material , total , general , universal , generic , generalized
تعمیم یافته (صفت)
generalized

معنی Generalized در دیکشنری تخصصی

generalized
[برق و الکترونیک] تعمیم یافته
[ریاضیات] توسعه یافته، تعمیم یافته، هامانیده
[آمار] مدل جمعی تعمیم یافته
[ریاضیات] تجزیه ی واریانس تعمیم یافته
[حسابداری] برنامه های عمومی حسابرسی
[آمار] متغیّر کانونی تعمیم یافته
[آمار] بازه اطمینان تعمیم یافته
[ریاضیات] فرض پیوستار تعمیم یافته
[شیمی] مختصات تعمیم یافته
[ریاضیات] مختصات تعمیم یافته، مختصات لاگرانژی
[عمران و معماری] تغییر مکان تعمیمی
[آمار] توزیع F تعمیم یافته
[آمار] آزمون F تعمیم یافته
[خاک شناسی] نقشه عمومی خاک

معنی کلمه Generalized به انگلیسی

generalized
• made general, applied in a general manner
• generalized means relating to a large number or variety of people, things, or situations.

Generalized را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تابش
انتشاری،منتشر شده..
h
عمومی
زینب زرمسلک
عمومی، غیر شخصی
Eli
بیماری صرع
محدثه فرومدی
1 معمول، متداول، رایج، شایع، فراگیر، جامع، عام
2 مبهم، نامعلوم، نامشخص، گنگ، نامعین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی generalized
کلمه : generalized
املای فارسی : گنرلیزد
اشتباه تایپی : لثدثقشمهظثی
عکس generalized : در گوگل

آیا معنی Generalized مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )