برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1569 100 1
شبکه مترجمین ایران

Garbled

/ˈɡɑːrbl̩d/ /ˈɡɑːbl̩d/

معنی: اشفته، درهم

واژه Garbled در جمله های نمونه

1. a garbled text
متن تحریف شده

2. There was a garbled message from her on my answering machine.
[ترجمه ترگمان]روی پیغام گیر من یه پیغام گیر افتاده بود
[ترجمه گوگل]در دستگاه پاسخگو من یک پیام خالی از او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He left a rather garbled message on my answerphone.
[ترجمه ترگمان]اون یه پیغام کمی روی پیغام گیر من گذاشت
[ترجمه گوگل]او یک پیام نادرست بر روی تلفن همراه من گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The papers had some garbled version of the story.
[ترجمه ترگمان]روزنامه‌ها داستان درهم و برهمی از داستان داشتند
[ترجمه گوگل]این مقالات دارای برخی از نسخه های منحرف از داستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He gave a garbled account of the meeting.
[ترجمه ترگمان]او شرح این ملاقات را شرح داد
[ترجمه گوگل]او یک حساب کاربری نادرست از جلسه داد
[ترجمه شما] ...

مترادف Garbled

اشفته (صفت)
upset , disturbed , disordered , berserk , messy , disheveled , frenzied , frenetic , phrenetic , turbulent , garbled , frantic , vexatious , tumultuary
درهم (صفت)
tangled , garbled , mixed , shaggy , indistinct , dramatic

معنی کلمه Garbled به انگلیسی

garbled
• distorted, jumbled, mixed up, confused; misrepresented, falsified
• if a message or explanation is garbled, the details are confused or wrong.

Garbled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا زکی زاده
قاطی پاطی
Sunflower
(of a message, sound, or transmission)
confused and distorted
unclear

مبهم
بی مفهوم و بی معنی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی garbled

کلمه : garbled
املای فارسی : گربلد
اشتباه تایپی : لشقذمثی
عکس garbled : در گوگل

آیا معنی Garbled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )