future

/ˈfjuːtʃər//ˈfjuːtʃə/

معنی: اینده، بعد اینده، اتیه، بعدی، مربوط باینده
معانی دیگر: آینده، آتیه، (دستور زبان) زمان آینده، مستقبل، اخرت
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: time that is yet to come.
متضاد: past
مشابه: hereafter

- Perhaps humans will live on other planets in the future.
[ترجمه شما] شاید انسانها در اینده توانایی زندگی در سیارات دیگر را داشته باشند
|
[ترجمه ریحانه جان] شاید انسانها در آینده در سیارات دیگر زندگی کنند
|
[ترجمه پدرت] بچه پوفیوز
|
[ترجمه قطر جنوب] تو باید به فکر ایندهی خود باشی
|
[ترجمه Sadegh] انسانها در آینده توانایی زندگی در سیارات دیگر را خواهند داشت.
|
[ترجمه ترگمان] شاید انسان ها در آینده در سیاره های دیگر زندگی کنند
[ترجمه گوگل] شاید انسانها در آینده در سیارات دیگر زندگی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: one's life or existence in the time to come, or those things which will ultimately occur.
مشابه: anticipation, consequence, eventuality, expectation, hope, likelihood, outcome, probability, projection

- You need to start thinking about your future.
[ترجمه ali] شما باید فکر کردن به اینده تان را شروع کنید
|
[ترجمه s] شما باید به فکر آینده خود باشید
|
[ترجمه ترگمان] تو باید به فکر آینده ات باشی
[ترجمه گوگل] شما باید درباره آینده خود فکر کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I'm worried about my future.
[ترجمه M14] آینده من روشن است
|
[ترجمه ترگمان] من نگران آینده ام هستم
[ترجمه گوگل] من درباره آیندهام نگران هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Do you really think she can predict the future?
[ترجمه ترگمان] واقعا فکر می کنی اون می تونه آینده رو پیش بینی کنه؟
[ترجمه گوگل] آیا واقعا فکر می کنید او می تواند آینده را پیش بینی کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a particular condition, esp. of success or failure, in the time yet to come.
مترادف: expectations, outcome, outlook, prospect
مشابه: fate, opportunity

- I wished them a prosperous future.
[ترجمه ترگمان] من آرزوی موفقیت آن ها را داشتم
[ترجمه گوگل] من به آنها آرزو می کنم آینده ای موفق داشته باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: in grammar, a verb tense indicating action or state in the time yet to come.

- In French, "sera" is the future of the verb "to be" for the third person singular.
[ترجمه ترگمان] در فرانسه، \"sera\" آینده فعل \"برای شخص سوم\" است
[ترجمه گوگل] در فرانسه، 'sera' آینده ای از فعل 'برای' سوم شخص است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: (usu. pl.) contracts for commodities or stocks that are to be delivered in a future time.
صفت ( adjective )
مشتقات: futureless (adj.)
(1) تعریف: of or taking place in the time yet to come.
مترادف: anticipated, expected, prospective
متضاد: back, past
مشابه: coming, eventual, imminent, impending, likely, pending, probable, projected, succeeding

- Do you think they are prepared for future earthquakes?
[ترجمه ترگمان] آیا فکر می کنید آن ها برای زلزله آینده آماده هستند؟
[ترجمه گوگل] آیا شما فکر می کنید که آنها برای زمین لرزه های آینده آماده هستند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He is said to have predicted these future events.
[ترجمه ترگمان] گفته می شود که او این حوادث آینده را پیش بینی کرده است
[ترجمه گوگل] او گفته است که این رویدادهای آینده را پیش بینی کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in grammar, designating a verb tense that indicates action in the time yet to come.

- We're studying the future tense in Spanish now.
[ترجمه Fermium] ما اکنون در حال مطالعه زمان آینده در اسپانیایی هستیم.
|
[ترجمه ترگمان] ما در حال حاضر آینده در زبان اسپانیایی را مورد مطالعه قرار می دهیم
[ترجمه گوگل] ما در حال حاضر در حال حاضر در اسپانیا در حال مطالعه در آینده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. her future husband
شوهر آینده ی او

2. his future hangs on the outcome of their discussions
آینده ی او به نتیجه ی گفتگوهای آنها بستگی دارد.

3. our future rides on it
آینده ی ما منوط به آن است.

4. the future belongs to the young
آینده از آن جوانان است.

5. the future both excites and scares me
آینده هم مرا به هیجان می آورد و هم می ترساند.

6. the future is pregnant with dangerous events
آینده آبستن حوادث خطرناکی است.

7. the future looks bright
آینده درخشان می نماید.

8. the future of european economic unity
آتیه ی یکپارچگی اقتصادی اروپا

9. the future pivots on what is done today
آینده منوط است به آنچه امروز انجام می شود.

10. the future seemed to her diaphanous, even amorphous
آینده در نظرش مبهم و حتی بی شکل جلوه می کرد.

11. the future is bright
آینده درخشان است

12. a bleak future
آینده ای خالی از امید

13. a dark future hung over the project
پروژه آینده ی تیره ای داشت.

14. a dire future
آینده ای شوم

15. a rosy future
آینده ی درخشان

16. an inscrutable future
آینده ی نامعلوم

17. at a future date
در آینده

18. john's promising future in medicine
آینده ی نویدبخش جان در پزشکی

19. our country's future is bright
آینده ی کشور ما درخشان است.

20. prototypes of future aircrafts were demonstrated
الگوی هواپیماهای آینده را به نمایش گذاشتند.

21. the country's future is at stake
آینده ی کشور در مخاطره است.

22. the luminous future of this young man
آینده ی روشن این مرد جوان

23. this company's future is chancy
آینده ی این شرکت مخاطره آمیز است.

24. he met his future wife at a meat store
او در یک فروشگاه گوشت با زن آینده اش آشنا شد.

25. he pawns his future for a moment of pleasure
به خاطر لحظه ای لذت با آینده ی خود بازی می کند.

26. in the foreseeable future
در آینده ی قابل پیش بینی

27. in the near future
در آینده ی نزدیک

28. nobody knows the future
هیچ کس از آینده خبر ندارد.

29. nobody knows the future
هیچ کس آینده را نمی داند.

30. they sold the future of their country just to remain in power
آنان فقط برای حفظ قدرت خود آینده ی کشور را به ثمن بخس فروختند.

31. think what the future holds
در نظر بگیر که آینده در بطن خود چه دارد.

32. to mortgage one's future
آینده ی خود را وثیقه قرار دادن

33. to view the future with fear
با واهمه به آینده نگاه کردن

34. all reports about the future of mankind are disquieting
تمام خبرهای مربوط به آینده ی بشر نگران کننده است.

35. he thought that his future lay in teaching
او فکر می کرد که آینده اش در معلمی است.

36. his cynicism about the future demoralized others
بدبینی او درباره ی آینده دیگران را دلسرد می کرد.

37. our debt to the future generations
دین ما به نسل های آینده

38. problems that involve their future
مسایلی که با آینده ی آنها سر و کار دارد

39. project yourself into the future
مجسم کن که در آینده هستی.

40. she talked of the future of marriage
درباره ی آینده ی ازدواج سخنرانی کرد.

41. speculation about the distant future is useless
گمان پردازی درباره ی آینده ی دراز مدت بی فایده است.

42. such events shape the future of each nation
چنین رویدادهایی آینده ی هر ملت را می سازند.

43. to prognosticate a rosy future
آینده ی امیدبخشی را پیش بینی کردن

44. a father's desires for the future of his children
آرزوهای یک پدر برای آینده ی فرزندانش

45. a roseate picture of mankind's future
تصویر خوش بینانه ای از آینده ی بشریت

46. everything points to a bright future for the country
همه چیز آینده ی درخشانی را برای کشور مژده می دهد.

47. he is bullish about the future of the company
او نسبت به آینده ی شرکت خوش بین است.

48. he is hopeful about the future
او به آینده امیدوار است.

49. he is pessimistic about the future
او نسبت به آینده بدبین است.

50. in english, "will" indicates the future tense
در انگلیسی "will" زمان آینده را نشان می دهد.

51. my vision of the world's future
تصور من درباره ی آینده ی جهان

52. no one can foretell the future
هیچ کس نمی تواند آینده را پیش بینی کند.

53. no one knows what the future holds
هیچکس آینده را نمی داند.

54. one can not tell the future
آینده را نمی توان دانست.

55. one day in the near future
روزی در آینده ی نزدیک

56. the report was filed for future reference
گزارش برای مراجعه ی بعدی (پس گشت بعدی) بایگانی شد.

57. to have trust in the future
به آینده امیدوار بودن

58. estimating the company's sales in the future by extrapolating from the sales of the last five years
تخمین فروش های آینده ی شرکت از راه ملاک قرار دادن فروش های پنج سال گذشته

59. he began to worry about the future
دلهره ی او درباره ی آینده آغاز شد.

60. he is very upbeat on the future of space explorations
خیلی نسبت به آینده ی اکتشافات فضایی خوش بین است.

61. her behavior was a pattern for future generations
رفتار او سرمشقی برای نسل های آینده بود.

62. that politician's uncanny ability to anticipate future trends
قدرت فوق العاده ی آن سیاستمدار در پیش بینی گرایش های آینده

63. the power to look into the future
توانایی پیش بینی،قدرت آینده نگری

64. they left the door open for future discussions
راه را برای مذاکرات بعدی باز گذاشتند.

65. we can not see into the future with surety
ما نمی توانیم آینده را با اطمینان پیش بینی کنیم.

66. we must plane the path of future generations
ما باید راه نسل های آینده را هموار کنیم.

67. a good atmosphere for the nurture of future scientists
محیط خوبی برای پرورش دانشمندان آینده

68. overpopulation poses the greatest danger to the future of mankind
زیادی جمعیت بزرگترین خطر برای آینده ی بشریت است.

69. that country's mountainous debts will handicap its future generations
بدهی های غول آسای آن کشور نسل های آینده را دچار مشکل خواهد کرد.

70. the past is a mirror for the future
گذشته آینه ی آینده است.

مترادف ها

اینده (اسم)
aftertime, future, comer, futurity

بعد اینده (اسم)
future

اتیه (اسم)
future

بعدی (صفت)
subsequent, further, future, puisne, ulterior, latter, latest

مربوط به آینده (صفت)
future

تخصصی

[ریاضیات] آینده، آتی

به انگلیسی

• coming time, coming events
coming; that will happen; in the days to come
the future is the period of time after the present. singular noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g. let's meet again at some future date. ...future generations. he may be a future prime minister.
you use in future when you are telling someone what you want or expect to happen from now on.
your future is your life or career after the present time.
something that has a future is likely to be successful.
futures are commodities that are bought or sold on the stock exchange at an agreed price that is paid at a later date.

پیشنهاد کاربران

کار های اینده. اینده

The time to come
آینده
در آینده

اینده

لحظه ای بعد از حال
باید درست تر بگه اینده
آینده . عاقبت . آخرت
The time after now
آینده _ در آینده _ زمانی بعد از حال_ عاقبت _ سرانجام
سرنوشت
بعد از حال
آتی
به نظر ما میتوانید برای فهم بیشتر آن کلمه را به زبان های دیگر نیز بگویید
مربوط به آینده
این که واژه های هندو - اروپایی شبیه همن خیلی بحث جالبیه مثلن در انگلیسی به آینده میگن Future ( فیوچِر ) و در فارسی نوین آینده گفته میشه ولی آینده واژه مشتقه که فیوچر نیست ولی یه واژه دیگه که معنی آینده داره فردا ( پهلوی: فرتاک Fart�k ) هست شاید اینا از یه ریشه باشن.
یا واژه Nature ( نِیچِر ) که در فارسی طبیعت میگیم ولی نیچر یا طبیعت یک چیز یعنی سرشت و نهاد اون که نیچر از natura در لاتین گرفته شده و ینی خوی و آفرینش که به گمان بسیار با نهاد Nah�d پهلوی هم ریشه است.
آینده
what are your plans for the future
برنامه شما برای آینده چیست؟🛐
آینده - آخرت
آینده
سرانجام
سرنوشت
عاقبت
آخرت
زمانی بعد از الان
زمان مستقبل
در اینده
زمانی نزدیک
آینده ، سرنوشت ، آخرت، سر انجام، عاقبت
آینده نزدیک
اینده
She will love my children in the future
In the future after our marriage
He will love you more than you expect
Even instead of your grandson, you are sitting next to him in your arms. His love will tell you in the future.
In the future, I only know and it has been observed that he will be completely comfortable
He's upset about your life, not me
It is permanent that he considers me a part of himself
Because I do not prefer to take risks, and this is a lovely excitement, and he is more interested in this happy bond than you expect
اینده
زمانی که درحال نزدیک شدن است
آینده
? What would you look like in the future
Her future mother - in - law looks like a girl named Damla in Her future mother - in - law looks like a girl named Damla in gelnim mutvakta
مادر شوهر آینده او شبیه دختری به اسم gelnim mutvakta است
You do not want to
The future is what it should be
دل بخواهی نیست
اینده همانی هست که باید بشود
آینده همان چیزی است که باید باشد
[سرمایه گذاری]
قرارداد آتی

دوستان گرامی وقتی مفهوم کلمه یا عبارتی را ازطریق کمک کاربران متوجه میشویم حداقل کاری که میتوانیم بکنیم، لایک کردن آن معنی به منظور دلگرم نمودن آن مترجم برای ادامه کار و کمک بیشتر آتی به خودمان است. زبان فارسی مانند سایر داشته هایمان برای بقا نیازمند کمک همه فارسی دانان است.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما