furtively


نهانی، به پنهانی، دزدانه
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. he entered the room furtively
او یواشکی وارد اتاق شد.

2. He glanced furtively at the stolid faces of the two detectives.
[ترجمه ترگمان]به چهره های عبوس دو کارآگاه نگاه کرد
[ترجمه گوگل]او در چهره های خیره کننده دو کارآگاه مورد بررسی قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. "Psst! Come over here!" one youth hissed furtively.
[ترجمه ترگمان]! هی - - - - - - - - - -! بیا اینجا یکی از جوان ها با صدای هیس مانندی گفت:
[ترجمه گوگل]'Psst! بیا اینجا!' یک جوان جوان خندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She opened the door and looked furtively down the hall.
[ترجمه ترگمان]در را باز کرد و دزدانه به تالار نگاه کرد
[ترجمه گوگل]او درب را باز کرد و به آرامی در سالن نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. As she turned away I saw him sniff furtively under his arm.
[ترجمه ترگمان]همان طور که رویش را برمی گرداند، او را دیدم که زیر بغل او را بو می کشید
[ترجمه گوگل]همانطور که او برگشت، من او را دیدم که زیر بازویش خزنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They slid away furtively, the pink lids blinking.
[ترجمه ترگمان]آن ها دزدکی از اتاق بیرون رفتند و پلک های صورتی رنگی به هم خوردند
[ترجمه گوگل]آنها به طور ناگهانی اسلحه گرفتند، گلوله های صورتی چشمک می زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They moved constantly and furtively, covering their tracks and contacting nobody.
[ترجمه ترگمان]آن ها پیوسته و دزدکی راه می رفتند، رد پای خود را می کشیدند و با کسی تماس می گرفتند
[ترجمه گوگل]آنها دائما و به طور ناگهانی نقل مکان کردند، آهنگ های خود را پوشش می دادند و با هیچکس ارتباط برقرار نمی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He watched a lizard scuttle furtively along the join between wall and ceiling, and disappear into a crevice.
[ترجمه ترگمان]به مارمولک نگاه می کرد که دزدانه از میان دیوار و سقف سرک می کشید و به درون شکاف ناپدید می شد
[ترجمه گوگل]او یک جادوگر مارمولک را به طور ناگهانی در امتداد اتصال بین دیوار و سقف تماشا کرد و به یک شکاف ناپدید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He approached the creek, looking furtively for signs of some one else.
[ترجمه ترگمان]به نهر نزدیک شد و دزدانه به دنبال علایم دیگری گشت
[ترجمه گوگل]او به دریاچه نزدیک شد، به دنبال نقاط قوت برای علائم برخی دیگر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Esther's slight figure could be seen coming furtively through the door and into the recess.
[ترجمه ترگمان]چهره ضعیف استر از در وارد می شد و دزدکی وارد اتاق می شد
[ترجمه گوگل]شکل کوچکی از استر را می توان به وسیله ی درب و به داخل خم شدن از بین برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Other eyes regarded him furtively, for this was a violation of the rules.
[ترجمه ترگمان]چشمان دیگر او را دزدانه نگاه می کردند، زیرا این تخطی از قوانین بود
[ترجمه گوگل]چشم های دیگر او را به طور ناگهانی مورد توجه قرار داد، زیرا این نقض قوانین بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Certain candidates hunch over, glance furtively around the room or wring their sweaty palms.
[ترجمه ترگمان]نامزدهای خاصی خم می شوند و دزدکی به اطراف اتاق نگاه می کنند یا کف دست های عرق کرده خود را فشار می دهند
[ترجمه گوگل]بعضی از نامزدها بیش از حد، نگاه کردن به طور ناگهانی در اطراف اتاق و پیچ خوردن کف دست های خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Some men, tried out with listening and applauding, furtively leaped over the walls.
[ترجمه ترگمان]بعضی از مردها، با شنیدن و گوش دادن و تشویق، از روی دیوارها پریدند
[ترجمه گوگل]بعضی از مردان، با گوش دادن و تشویق کردن، از روی دیوارها خشمگین شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. To peek furtively ; steal a quick glance.
[ترجمه ترگمان]یواشکی نگاهی به اطراف می اندازم، نگاهی سریع می اندازم
[ترجمه گوگل]برای چنگ زدن به طور ناگهانی؛ سرقت یک نگاه سریع
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Remembering my presence, he furtively dropped it under his chair.
[ترجمه ترگمان]با یادآوری حضور من، یواشکی آن را زیر صندلی انداخت
[ترجمه گوگل]به یاد داشته باشید حضور من، او به طور موثری آن را تحت صندلی خود را افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• secretly, stealthily; slyly, shiftily

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما