functionally

/ˈfʌŋkʃənəli//ˈfʌŋkʃənəli/

ازلحاظ وظیفه اندامها، چنانکه وابسته به وظیفه اندامی باشد
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. People judged to be functionally illiterate lack the basic reading and writing skills required in everyday life.
[ترجمه گوگل]افرادی که از نظر عملکردی بی سواد قضاوت می شوند فاقد مهارت های اولیه خواندن و نوشتن هستند که در زندگی روزمره مورد نیاز است
[ترجمه ترگمان]افرادی که از لحاظ عملکردی بیسواد هستند، فاقد مهارت های خواندن و نوشتن ابتدایی هستند که در زندگی روزمره مورد نیاز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We must ensure that our students leave school functionally literate for a complex competitive economy.
[ترجمه گوگل]ما باید اطمینان حاصل کنیم که دانش‌آموزان ما با سواد کارکردی مدرسه را برای یک اقتصاد رقابتی پیچیده ترک می‌کنند
[ترجمه ترگمان]ما باید اطمینان حاصل کنیم که دانش آموزان ما از نظر عملکردی برای یک اقتصاد رقابتی پیچیده سواد دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It presupposes that the functionally optimal capitalist state is in some senses class-neutral.
[ترجمه گوگل]پیش‌فرض می‌گیرد که دولت سرمایه‌داری از نظر کارکردی بهینه از برخی جهات بی‌طرف طبقاتی باشد
[ترجمه ترگمان]این پیش فرض بر این پیش فرض است که حالت سرمایه داری بهینه در برخی نقاط خنثی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It is functionally compatible with 24-pin generic array logic devices and functions at the same speed as the 16V8 above.
[ترجمه گوگل]از نظر عملکردی با دستگاه های منطقی آرایه عمومی 24 پین سازگار است و با همان سرعت 16V8 فوق کار می کند
[ترجمه ترگمان]این عملکرد با استفاده از ابزارهای منطقی آرایه فازی ۲۴ - و توابع با همان سرعت ۱۶ V۸ بالاتر سازگار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Benjamin is functionally competent at last.
[ترجمه گوگل]بنیامین بالاخره از نظر عملکردی صلاحیت دارد
[ترجمه ترگمان]بنجامین در نهایت صلاحیت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Those specialists were left functionally aligned, and remained in the remote storage area.
[ترجمه گوگل]آن متخصصان از نظر عملکردی در یک راستا رها شدند و در منطقه ذخیره سازی از راه دور باقی ماندند
[ترجمه ترگمان]آن متخصصان از لحاظ عملکردی هم تراز باقی ماندند و در مناطق ذخیره از راه دور باقی ماندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Their vision was of functionally integrated systems and ordered hierarchies, transcending the atomized, petty divisions of party politics.
[ترجمه گوگل]چشم انداز آنها سیستم های یکپارچه و سلسله مراتبی منظم بود که از تقسیمات کوچک و خرد شده سیاست حزبی فراتر می رفت
[ترجمه ترگمان]چشم انداز آن ها از لحاظ عملکرد سیستم های یکپارچه و سلسله مراتب منظم بود و از تقسیمات فرعی و فرعی سیاست حزبی فراتر می رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. At the level of the individual director, being functionally skilled and technically competent no longer makes a difference.
[ترجمه گوگل]در سطح مدیر فردی، ماهر بودن و مهارت فنی بودن دیگر تفاوتی ایجاد نمی کند
[ترجمه ترگمان]در سطح فردی که به لحاظ عملکردی مهارت داشته باشد و از لحاظ فنی صلاحیت داشته باشد، دیگر تفاوتی ایجاد نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. However, if functionally one is considered an unequal, ontology soon becomes irrelevant.
[ترجمه گوگل]با این حال، اگر از نظر عملکردی یکی نابرابر در نظر گرفته شود، هستی شناسی به زودی نامربوط می شود
[ترجمه ترگمان]با این حال، اگر عملکرد تابعی به صورت نابرابر در نظر گرفته شود، هستی شناسی به زودی بی ربط می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. This class system has long been regarded as functionally otiose.
[ترجمه گوگل]این سیستم طبقاتی مدت‌هاست که از نظر عملکردی غیر فعال در نظر گرفته می‌شود
[ترجمه ترگمان]این سیستم از نظر عملکردی به عنوان تابعی از عملکرد شناخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. No non-prime attribute in the table is functionally dependent on a part (proper subset) of a candidate key.
[ترجمه گوگل]هیچ ویژگی غیر اصلی در جدول از نظر عملکردی به بخشی (زیر مجموعه مناسب) از یک کلید کاندید وابسته نیست
[ترجمه ترگمان]هیچ ویژگی non در این جدول به طور تابعی به بخشی (زیر مجموعه درست)یک کلید نامزد وابسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. A thermoelastic model of functionally gradient material plates is developed.
[ترجمه گوگل]یک مدل ترموالاستیک از صفحات مواد شیب عملکردی توسعه یافته است
[ترجمه ترگمان]یک مدل thermoelastic از صفحات مواد مدرج تابعی توسعه داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Functionally, directors may be cate - gorised either as an executive director or a non-executive director.
[ترجمه گوگل]از نظر عملکردی، مدیران ممکن است به عنوان یک مدیر اجرایی یا یک مدیر غیر اجرایی طبقه بندی شوند
[ترجمه ترگمان]ممکن است مدیران اجرایی به عنوان مدیر اجرایی یا مدیر اجرایی غیر اجرایی شناخته شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Two dimensional analysis of a functionally graded cylindrical shell with specific material gradient was presented.
[ترجمه گوگل]تجزیه و تحلیل دو بعدی یک پوسته استوانه‌ای درجه‌بندی شده عملکردی با گرادیان مواد خاص ارائه شد
[ترجمه ترگمان]تحلیل دو بعدی یک پوسته استوانه ای مدرج تابعی با شیب مواد خاص ارائه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• in a functional manner, usefully; in a working manner

پیشنهاد کاربران

ازلحاظ وظیفه
بصورت کاربردی
از نظر عملکرد
عملا، به لحاظ کارکردی
functionally ( adv ) = از نظر عملکرد، به لحاظ عملکرد، از لحاظ وظیفه ( درخصوص اندام ها ) ، به صورت تابعی ( در ریاضیات ) ، به لحاظ هدفمندی، به لحاظ کاربردی ، به لحاظ کارکردی

definition = به روشی که مربوط به هدف یا کاربرد چیزی باشد/به روشی عملی و مفید نه جالب یا جذاب/به روشی که به طور معمول کار می کند

functionally graded material = مواد هدفمند، مواد کاربردی

examples:
1 - The truth is, neither sewers nor computer chips in composting toilets are functionally or environmentally sustainable.
حقیقت این است که نه فاضلاب ها و نه تراشه های کامپیوتری در سیستم تصفیه فاضلاب خشک کمپوست از نظر عملکرد و محیط زیست پایدار نیستند.
2 - The functionally monocular athlete should be evaluated by an ophthalmologist before being admitted to participation in a particular sport.
3 - The functionally one - eyed, or monocular, athlete should take extra precautions.
از نظر عملکردی یک ورزشکار یک چشم یا تک چشمی باید اقدامات احتیاطی بیشتری انجام دهد.
4 - Isochromosome 17 in this tumor may be functionally equivalent to monosomy 17, as the short arm is lost.
ایزوکروموزوم 17 در این تومور ممکن است از نظر عملکردی معادل یک کروموزومی17 باشد ، زیرا بازوی کوتاه از بین می رود.
5 - The office is functionally designed.
دفتر بصورت کاربردی طراحی شده است.
6 - In many cases, genes can be grouped by their expression patterns using hierarchical clustering, and these groups often comprise genes that are functionally related.
در بسیاری از موارد ، ژن ها را می توان با استفاده از خوشه بندی سلسله مراتبی براساس الگوهای بیان آنها گروه بندی کرد و این گروه ها اغلب شامل ژن هایی هستند که از لحاظ عملکردی با هم مرتبط هستند.


⁦✔️⁩به/از لحاظ عملکردی،
از نظر کارکردی

After any maintenance operations, make sure that the component and the complete system have been restored
to their perfect 💥functionality💥
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما