fudge the language

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• متن را مبهم نوشتن / واژه ها را طوری انتخاب کردن که هیچ کس را قانع نکند
• از کلماتِ دوپهلو استفاده کردن ( برای پنهان کردنِ اختلافات )
• با انعطافِ لفظی، از تصمیم گیریِ شفاف طفره رفتن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها ( در بافت سیاسی، حقوقی و دیپلماتیک ) :
• "The negotiators fudged the language to avoid admitting they disagreed on the core issue. "
( مذاکره کنندگان متن را مبهم نوشتند تا اعتراف نکنند که بر سر مسئله ی اصلی اختلاف دارند. )
• "They fudged the language of the ceasefire agreement so both sides could claim victory. "
( متنِ توافقِ آتش بس را چنان مبهم نوشتند که هر دو طرف بتوانند ادعایِ پیروزی کنند. )
• "Politicians often fudge the language when they don't want to take a clear position. "
( سیاستمداران معمولاً وقتی نمی خواهند موضعِ روشنی بگیرند، از کلماتِ مبهم استفاده می کنند. )