۱. **حاضر شدن یا رسیدن:** به معنای رفتن به مکانی خاص یا در یک قرار ملاقات حاضر شدن.
- You need to front up to the meeting on time.
- تو باید سر وقت در جلسه حاضر شوی.
۲. **روبرو شدن با چیزی یا کسی:** به معنای مواجهه شدن با یک مشکل، موقعیت دشوار یا فردی که با او مشکل دارید.
... [مشاهده متن کامل]
- It is time to front up to the consequences of your actions.
- زمان آن رسیده که با پیامدهای کارهایت روبرو شوی.
۳. **پرداخت کردن:** در برخی گویش ها به معنای پرداخت پول یا هزینه چیزی.
- He finally fronted up the money he owed.
- او بالاخره پولی که بدهکار بود را پرداخت کرد.
۴. **اعتراف کردن:** به معنای پذیرش حقیقت یا اقرار به کاری.
- You should front up to your mistakes.
- تو باید به اشتباهاتت اعتراف کنی.
- تو باید سر وقت در جلسه حاضر شوی.
۲. **روبرو شدن با چیزی یا کسی:** به معنای مواجهه شدن با یک مشکل، موقعیت دشوار یا فردی که با او مشکل دارید.
... [مشاهده متن کامل]
- زمان آن رسیده که با پیامدهای کارهایت روبرو شوی.
۳. **پرداخت کردن:** در برخی گویش ها به معنای پرداخت پول یا هزینه چیزی.
- او بالاخره پولی که بدهکار بود را پرداخت کرد.
۴. **اعتراف کردن:** به معنای پذیرش حقیقت یا اقرار به کاری.
- تو باید به اشتباهاتت اعتراف کنی.
برای مدت کوتاهی جایی رفتن, حضور یافتن، ظاهر شدن یا رسیدن