frog march


(بیشتر در انگلیس - عامیانه) دستان کسی را از پشت گرفتن و وادار به راه رفتن کردن، دست بسته (یا کشان کشان) بردن، غوک واربردن

انگلیسی به انگلیسی

• carrying a noisy and wild prisoner with his face downwards by his four limbs
if you are frog-marched somewhere, you are forced to walk there by two people, each holding one of your arms.
force a person to walk with face downwards with arms pinned and twisted from behind

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با دست های بسته و از پشت هُل دادن ( برای زندانی یا فرد مزاحم )
• به زور و با حالت تحقیرآمیز بیرون کردن
🔸 مثال ها:
( خبری ) The unruly passenger was frog - marched down the aisle and off the plane by security.
...
[مشاهده متن کامل]

آن مسافر یاغی توسط محافظان از راهروی هواپیما به بیرون هُل داده شد.
( ادبی ) Two soldiers frog - marched him to the trenches .
دو سرباز او را به سمت سنگرها کشاندند.
( استعاری ) The wind frog - marched me at a run into the house .
باد مرا به زور و با سرعت به سمت خانه کشاند.
( طنز ) My friends frog - marched me to the bar to celebrate my birthday.
دوستانم برای جشن تولدم مرا به زور به بار کشاندند.

کت بسته بردن