fretfully


باجوش وکج خلقی
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Jenna turned fretfully on her pillows.
[ترجمه گوگل]جنا با ناراحتی روی بالش هایش چرخید
[ترجمه ترگمان]جنا با بی حوصلگی روی بالشش نشست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I want to drink,' he exclaimed fretfully, turning away.
[ترجمه گوگل]من می خواهم بنوشم، او با عصبانیت فریاد زد و رویش را برگرداند
[ترجمه ترگمان]با اوقات تلخی گفت: من میل دارم بنوشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The hurt little bear turned fearfully, and fretfully in the wooden cage.
[ترجمه گوگل]خرس کوچولوی آسیب دیده با ترس و با ناراحتی در قفس چوبی چرخید
[ترجمه ترگمان]خرس زخمی با وحشت برگشت و با اوقات تلخی در قفس چوبی فرو رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All that afternoon Manson went about his work fretfully .
[ترجمه گوگل]تمام آن بعدازظهر، منسون با نگرانی دنبال کارش رفت
[ترجمه ترگمان]تمام آن روز بعد از ظهر مان سون با بی حوصلگی به کارش ادامه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Jeanne is fretfully waiting at home for him, not knowing his whereabouts.
[ترجمه گوگل]ژان با نگرانی در خانه منتظر اوست، بدون اینکه از کجاست
[ترجمه ترگمان]ژان وال ژان در خانه منتظر او است و جای خود را نمی داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Fretfully, the baby tossed in his crib.
[ترجمه گوگل]کودک با ناراحتی در گهواره اش پرت شد
[ترجمه ترگمان] fretfully \"، بچه توی گهواره - ش افتاده\"
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He tossed fretfully and could not get to sleep.
[ترجمه گوگل]با ناراحتی تکان می خورد و نمی توانست بخوابد
[ترجمه ترگمان]او با اوقات تلخی سرش را تکان داد و نتوانست بخوابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. "I'm hungry, " said Freddie, fretfully.
[ترجمه گوگل]فردی با ناراحتی گفت: من گرسنه هستم
[ترجمه ترگمان]فردی با بی حوصلگی گفت: \" من گرسنه ام \"
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. my mother asked fretfully.
[ترجمه گوگل]مادرم با ناراحتی پرسید
[ترجمه ترگمان]مادرم با اوقات تلخی پرسید:
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. 'How much longer do we have to wait?' she asked fretfully.
[ترجمه گوگل]"چقدر دیگر باید صبر کنیم؟" او با ناراحتی پرسید
[ترجمه ترگمان]چقدر دیگه باید صبر کنیم؟ با اوقات تلخی پرسید:
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Bedevilled so, and moaning at her desk, she might have frozen there had not Pedro come fretfully to her side.
[ترجمه گوگل]او با ناراحتی و ناله کردن پشت میزش، شاید در آنجا یخ زده بود اگر پدرو با ناراحتی به کنارش نمی آمد
[ترجمه ترگمان]پس از آن که از پشت میزش ناله سر داد، ممکن بود که در آن جا یخ زده باشد و پدرو با اوقات تلخی به طرف او نیاید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. "I am not going to run away, Papa, " said Kitty, fretfully; "if I should ever go to Brighton, I would behave better than Lydia. "
[ترجمه گوگل]کیتی با ناراحتی گفت: "من قصد فرار ندارم، بابا" "اگر روزی به برایتون بروم، بهتر از لیدیا رفتار خواهم کرد "
[ترجمه ترگمان]کیتی با بی حوصلگی گفت: \" پا پا، من نخواهم گریخت، پاپا، اگر من روزی به برایتون می رفتم، بهتر از لیدیا هم رفتار می کردم \"
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. "But I want a drink, " insisted Flossie, a bit fretfully, for she was tired from the long journey.
[ترجمه گوگل]فلوسی کمی با ناراحتی اصرار کرد: «اما من یک نوشیدنی می‌خواهم، زیرا از سفر طولانی خسته شده بود
[ترجمه ترگمان]Flossie با بی حوصلگی اصرار کرد: \"اما من یک نوشیدنی می خواهم\"، چون از سفر طولانی خسته شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. " Aren't you afraid, Third Brother ? " Chueh - min asked fretfully. " You seem quite happy.
[ترجمه گوگل]چوه مین با ناراحتی پرسید: "نمی ترسی برادر سوم؟" "به نظر می رسد شما کاملاً خوشحال هستید
[ترجمه ترگمان]\"برادر سوم نمی ترسی؟\" Chueh - min با بی حوصلگی گفت: \" شما خیلی خوشحال به نظر می رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• worriedly; agitatedly; angrily, irritably

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما