🔸 معادل فارسی:
• جستجوی آشفته و بی قرارانه
• تلاش سریع و مضطربانه برای پیدا کردن چیزی
• عملیات جستجوی شتابزده و همراه با اضطراب
• گشتن دیوانه وار ( عامیانه )
🔸 مثال ها:
"The family launched a frantic search for the little girl who wandered off. "
... [مشاهده متن کامل]
خانواده جستجوی بی قرارانه ای را برای یافتن دختربچه ای که از خانه دور شده بود آغاز کردند.
"Rescuers are in a frantic search for survivors after the building collapsed. "
نیروهای امدادی پس از ریزش ساختمان، عملیات جستجوی آشفته ای را برای یافتن بازماندگان انجام می دهند.
"I turned the house upside down in a frantic search for my car keys. "
من دیوانه وار دنبال کلید ماشینم گشتم و کل خانه را زیر و رو کردم.
• جستجوی آشفته و بی قرارانه
• تلاش سریع و مضطربانه برای پیدا کردن چیزی
• عملیات جستجوی شتابزده و همراه با اضطراب
• گشتن دیوانه وار ( عامیانه )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
خانواده جستجوی بی قرارانه ای را برای یافتن دختربچه ای که از خانه دور شده بود آغاز کردند.
نیروهای امدادی پس از ریزش ساختمان، عملیات جستجوی آشفته ای را برای یافتن بازماندگان انجام می دهند.
من دیوانه وار دنبال کلید ماشینم گشتم و کل خانه را زیر و رو کردم.