francois truffaut
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
فرانسوا تروفو Francois Truffaut یکی از چهره های درخشان تاریخ سینمای فرانسه است که نام او با موج نوی فرانسه ( French New Wave ) گره خورده است. او نه تنها یک کارگردان برجسته بود، بلکه منتقد سینما، نویسنده، بازیگر و حتی نظریه پرداز نیز به شمار می رفت. فرانسوا تروفو در مسیری رشد کرد که پر از چالش های شخصی و اجتماعی بود و همین زندگی پرماجرا الهام بخش فیلم های عمیق و انسانی اش شد. وقتی درباره فرانسوا تروفو صحبت می کنیم، در واقع از یک نماد فرهنگی حرف می زنیم که مرزهای سینما را درنوردید. سینمای او آمیزه ای از عشق، ناامیدی، کودکی، بلوغ و روابط انسانی است. فرانسوا تروفو با فیلم هایی چون �چهارصد ضربه� ( The 400 Blows ) توانست دل مخاطبان جهانی را به دست آورد. نگاه انسانی و بی پیرایه اش به زندگی، او را از سایر کارگردانان هم دوره اش متمایز می کرد. از نقدهای تندش در مجله �کایه دو سینما� ( Cahiers du Cin�ma ) گرفته تا خلق شاهکارهای تصویری، تروفو مسیری بی نظیر را پیمود. این چهره تأثیرگذار، همچنان الهام بخش نسل های تازه ای از فیلم سازان در سراسر دنیاست.
... [مشاهده متن کامل]
با وجود آن که سال ها از مرگ فرانسوا تروفو گذشته، آثارش همچنان با طراوت، زنده و معنادار باقی مانده اند. تروفو در میان نسل سینمادوستان، همچنان چهره ای زنده و اثرگذار است. سینمای او نمایانگر یک درک عمیق از روح انسان است و همین باعث می شود که فیلم هایش هنوز برای ما تازگی داشته باشند. وقتی به زندگی فرانسوا تروفو نگاه می کنیم، متوجه می شویم که خود او درست مثل شخصیت هایش، پر از تناقض، احساس و کشمکش بود. مسیر زندگی اش پر از پیچ وخم هایی بود که به هر هنرمندی اجازه نمی دهد به قله برسد، اما او با جسارت و عشق این مسیر را پیمود. در جهان سینما، کمتر کسی را می توان یافت که همچون فرانسوا تروفو هم در نظریه و هم در عمل چنین حضور پررنگی داشته باشد. آثار او در عین سادگی، لایه های عمیق روان شناختی و اجتماعی دارند. سینمای تروفو پلی است بین جهان کودکی و بزرگ سالی، بین اشتیاق و شکست. در ادامه، پنج حقیقت جالب و کمتر شنیده شده درباره زندگی و آثار فرانسوا تروفو را مرور می کنیم.
۱ - فرانسوا تروفو در کودکی فراری بود
فرانسوا تروفو ( Fran�ois Truffaut ) دوران کودکی پرآشوبی داشت که به شدت بر آثارش تأثیر گذاشت. او در خانواده ای مشکل دار بزرگ شد و اغلب از مدرسه فرار می کرد تا در سالن های سینما پناه بگیرد. زندگی خیابانی و تنهایی، تروفو را از همان سال های نوجوانی به دنیای سینما پیوند زد. در ۱۴ سالگی به جرم فرار از خانه و دزدی جزئی بازداشت شد و مدت کوتاهی در زندان نوجوانان ماند. همین تجربیات الهام بخش ساخت فیلم �چهارصد ضربه� شد که تصویری نیمه زندگینامه ای از کودکی اش ارائه می دهد. این فیلم آغازگر مسیر حرفه ای فرانسوا تروفو در عرصه کارگردانی بود. او شخصیت اصلی فیلم را آنتوان دوآنل ( Antoine Doinel ) نامید که بعدها در چند فیلم دیگر نیز ادامه یافت. تروفو اعتقاد داشت کودکی، منبع اصلی خلاقیت اوست. او بارها گفته بود که دوران کودکی اش را باید با داستان سرایی و تصویرسازی التیام دهد. این نگاه در آثارش ریشه ای عمیق دارد و به نوعی امضای شخصی اوست.
۲ - نویسنده ای جسور در �کایه دو سینما� بود
پیش از آن که فرانسوا تروفو کارگردان شود، به عنوان منتقدی جنجالی در مجله �کایه دو سینما� ( Cahiers du Cin�ma ) شهرت یافت. او به شدت با سینمای محافظه کار و ساختارمند فرانسه مخالفت می کرد. در مقاله معروفش به نام �سینمای مؤلف� ( Auteur Theory ) ، نظریه ای را پایه گذاری کرد که به شدت در دنیای سینما تاثیرگذار شد. بر اساس این نظریه، کارگردان باید خالق اصلی فیلم تلقی شود، درست مانند یک نویسنده. تروفو با نوشتارهای تند و صریحش، کارگردانان سنتی را به باد نقد می گرفت. او از هیچ انتقادی ابا نداشت و همین موضوع او را در میان نویسندگان جوان محبوب، و در میان سینماگران قدیمی منفور کرده بود. نگاه متفاوتش به سینما، راه را برای نسل جدیدی از فیلم سازان باز کرد. نوشتارهایش هنوز هم در دانشگاه ها و کلاس های نقد فیلم تدریس می شوند. بدون این دوران نویسندگی، شاید هرگز سینمای فرانسوا تروفو به آن بلوغ نمی رسید.
۳ - عاشق آلفرد هیچکاک بود و یک کتاب درباره اش نوشت
یکی از عجیب ترین و در عین حال زیباترین فکت ها درباره فرانسوا تروفو، علاقه عمیقش به آلفرد هیچکاک ( Alfred Hitchcock ) است. او هیچکاک را استاد روایت در سینما می دانست و در سال ۱۹۶۲ تصمیم گرفت با او گفت وگویی مفصل انجام دهد. نتیجه این گفت وگوها کتابی شد به نام �هیچکاک/تروفو� ( Hitchcock/Truffaut ) که امروزه یکی از منابع اصلی برای تحلیل سبک فیلم سازی هیچکاک است. در این کتاب، تروفو به عنوان پرسش گری کنجکاو ظاهر می شود که در هر سوالش عشقی عمیق به سینما نهفته است. تروفو از هیچکاک نه تنها به عنوان یک کارگردان تجاری، بلکه به عنوان یک هنرمند بزرگ یاد می کرد. این کتاب بعدها الهام بخش مستندی به همین نام شد. رابطه میان این دو کارگردان، یک نمونه ی درخشان از گفت وگوی بین فرهنگی در دنیای هنر است. تروفو با این کتاب نشان داد که سینما نه تنها ابزار روایت، بلکه پلی میان اندیشه هاست.
۴ - با ژان لوک گدار قهر همیشگی داشت
با وجود این که فرانسوا تروفو و ژان لوک گدار ( Jean - Luc Godard ) هر دو از بنیان گذاران موج نوی فرانسه بودند، اما رابطه شان چندان دوستانه نماند. در آغاز، آن ها با هم همکاری داشتند و هر دو در �کایه دو سینما� فعالیت می کردند. اما پس از مدتی، تفاوت های شدید دیدگاهی آن ها را از هم جدا کرد. گدار معتقد بود که سینما باید یک ابزار انقلابی باشد، در حالی که تروفو بیشتر به قصه گویی انسانی و ساختار کلاسیک علاقه مند بود. در سال ۱۹۷۳، پس از نامه ای تند از سوی گدار به تروفو درباره فیلم �روزی روزگاری در آمریکا�، رابطه شان به طور کامل قطع شد. تروفو در پاسخ، نامه ای بلند و تند نوشت که اکنون به عنوان یکی از نوشته های مهم تاریخ سینما شناخته می شود. از آن زمان، هرگز با هم صحبت نکردند. این اختلاف، شکافی عمیق در دل موج نو ایجاد کرد. با این حال، هر دو در شکل گیری تاریخ سینما نقش اساسی داشتند.
۵ - در نوجوانی شیفته فیلم های آمریکایی بود
فرانسوا تروفو از نوجوانی عاشق سینمای آمریکا ( Hollywood Cinema ) بود و شب ها را در سالن های تاریک صرف تماشای آثار کارگردانان آمریکایی می کرد. او بارها از بیلی وایلدر ( Billy Wilder ) ، جان فورد ( John Ford ) و هاوارد هاکس ( Howard Hawks ) به عنوان الگوهایش یاد کرده است. این عشق به سینمای آمریکا در سبک تصویری و روایت های او مشهود است. برخلاف بسیاری از هم دوره ای هایش، تروفو سینمای هالیوود را فاقد ارزش نمی دانست، بلکه آن را منبعی از تکنیک، ساختار و احساس تلقی می کرد. فیلم هایی چون �شوت د پیانو پلی یر� ( Shoot the Piano Player ) و �عروس سیاه پوش� ( The Bride Wore Black ) کاملاً تحت تأثیر ژانرهای آمریکایی ساخته شده اند. او به نوعی سبک فرانسوی و آمریکایی را در آثارش آمیخته بود. این نگاه بین المللی باعث شد که آثارش هم در فرانسه و هم در آمریکا موفق باشند. علاقه او به سینمای آمریکا، یکی از کلیدهای فهم سینمای فرانسوا تروفو است.
۶ - فرانسوا تروفو با اقتباس های ادبی ارتباط عمیقی داشت
تروفو علاقهٔ ویژه ای به اقتباس ( Adaptation ) از آثار ادبی داشت و چندین فیلم او از رمان های معروف الهام گرفته اند. یکی از نمونه های برجسته، فیلم �ژول و ژیم� ( Jules et Jim ) است که براساس رمانی از آنری پی یر روشه ( Henri - Pierre Roch� ) ساخته شد. تروفو در این فیلم توانست فضای شاعرانه و رمانتیک کتاب را به خوبی به تصویر بکشد. او باور داشت که اقتباس خوب باید جوهرهٔ اثر اصلی را حفظ کند، نه آن که صرفاً متن را به تصویر بکشد. در فیلم �عروس سیاه پوش� نیز از رمان کورنل وولریچ ( Cornell Woolrich ) بهره برد، اما با نگاهی شخصی تر. برای او، اقتباس نوعی گفت وگو میان ادبیات و سینما بود. تروفو معمولاً سراغ داستان هایی می رفت که درون مایه های احساسی و پیچیدگی های روانی داشتند. او اقتباس را نه تقلید، بلکه بازآفرینی می دانست. همین نگاه باعث شد آثارش هم برای کتاب دوستان و هم برای سینمادوستان جذاب باشند.
۷ - او همیشه نقش عشق را در فیلم هایش پررنگ می دید
در جهان سینمایی فرانسوا تروفو، عشق مفهومی محوری و پیچیده بود. او عشق را نه یک احساس سطحی، بلکه نیرویی ویرانگر، متحول کننده و گاه نجات بخش می دانست. فیلم هایش سرشار از روابط عاشقانه ای اند که معمولاً خوشایند، ایده آل یا ساده نیستند. برای مثال در فیلم �زن همسایه� ( La Femme d’� C�t� ) ، عشق ممنوعه ای روایت می شود که مرز بین عقل و جنون را درمی نوردد. تروفو باور داشت که عشق همیشه با اندوه، هوس، وابستگی یا ترس همراه است. شخصیت های عاشق در آثار او غالباً شکست خورده یا گم گشته اند. اما همین عشق است که آن ها را به کشف حقیقت درون خود می رساند. در نگاه تروفو، عشق یک داستان احساسی ساده نیست، بلکه بخشی از معمای وجود انسانی است. این رویکرد، روایت های عاشقانهٔ او را از بسیاری از کارگردانان هم عصرش متفاوت می کرد.
۸ - در سینمای تروفو، کودک همیشه نماینده حقیقت بود
فرانسوا تروفو کودک را نماد پاکی، صداقت و نگاه بی پیرایه به دنیا می دانست. او معتقد بود که در دنیای بزرگ سالان، دروغ و نقاب رایج است، اما کودک هنوز به درستی احساسات خود را می شناسد. همین نگاه باعث شد که کودک در بسیاری از فیلم هایش حضور داشته باشد، از �چهارصد ضربه� گرفته تا �پوسته های شکسته� ( Small Change ) . تروفو کودکان را نه صرفاً کاراکتر، بلکه نقطهٔ دید تازه ای برای روایت واقعیت های تلخ می دانست. او هرگز کودکان را احمق یا بی تجربه تصویر نمی کرد، بلکه آن ها را درک کننده هایی عمیق از جهان می دید. کودکی برای تروفو نه فقط یک دوران، بلکه یک شیوهٔ نگاه به زندگی بود. او معتقد بود درک هنر از مسیر تجربه های دوران کودکی می گذرد. فیلم های او کودکان را در مرکز بحران های اجتماعی و روانی قرار می داد. این نگاه انسانی، باعث شد آثارش بسیار تأثیرگذار و ماندگار شوند.
۹ - تروفو از معدود فیلم سازانی بود که در نقد و نظریه هم فعال ماند
برخلاف بسیاری از کارگردانانی که بعد از ورود به عرصه فیلم سازی، نوشتن را کنار می گذارند، فرانسوا تروفو همچنان در نوشتن نقد و نظریه پردازی فعال باقی ماند. او معتقد بود که تئوری و عمل باید دو بال پرواز هنرمند باشند. تروفو حتی پس از ساخت چند فیلم موفق، همچنان در گفت وگوها، مقالات و برنامه های تلویزیونی درباره سینما صحبت می کرد. این ترکیب نظریه و اجرا در کارهایش به وضوح دیده می شود. او گاهی حتی در فیلم هایش به صورت غیرمستقیم نظریه هایش را بیان می کرد. تروفو باور داشت که کارگردان باید بداند چرا و چگونه چیزی را به تصویر می کشد، نه این که فقط به حس و غریزه تکیه کند. او همچنین نقش مهمی در معرفی سینمای کشورهای دیگر، مثل آمریکا و ژاپن، به مخاطبان فرانسوی داشت. نقدهایش همیشه با شناخت عمیق همراه بود. این روحیه ی تحلیلی یکی از عوامل مهم موفقیت و تداوم نفوذ او در سینما بود.
۱۰ - فرانسوا تروفو از بیماری مغزی نادری درگذشت
در سال های پایانی عمر، فرانسوا تروفو به بیماری سرطان مغز مبتلا شد. این بیماری باعث کاهش تمرکزش، اختلال در حافظه و ضعف جسمانی شدید شد. با این حال، او تا آخرین ماه های عمر نیز به فعالیت های سینمایی اش ادامه داد. فیلم آخرش با نام �عشق در حال فرار� ( Love on the Run ) در سال ۱۹۷۹ ساخته شد. او در هنگام بیماری، از فیلم سازی بازنایستاد و تلاش کرد آثار ناتمامش را به سرانجام برساند. تروفو هرگز از بیماری اش در رسانه ها حرفی نزد، چرا که نمی خواست مرگش به بخشی از تصویر عمومی اش بدل شود. در سال ۱۹۸۴ و در سن ۵۲ سالگی درگذشت. مرگ زودهنگامش دنیای سینما را در شوک فرو برد. او خیلی زود رفت، اما ردپایش برای همیشه در تاریخ هنر باقی ماند.
جهت اطلاعات بیشتر و یا تکمیل آن به " فرانسوا تروفو" در آبادیس مراجعه کنید.

... [مشاهده متن کامل]
با وجود آن که سال ها از مرگ فرانسوا تروفو گذشته، آثارش همچنان با طراوت، زنده و معنادار باقی مانده اند. تروفو در میان نسل سینمادوستان، همچنان چهره ای زنده و اثرگذار است. سینمای او نمایانگر یک درک عمیق از روح انسان است و همین باعث می شود که فیلم هایش هنوز برای ما تازگی داشته باشند. وقتی به زندگی فرانسوا تروفو نگاه می کنیم، متوجه می شویم که خود او درست مثل شخصیت هایش، پر از تناقض، احساس و کشمکش بود. مسیر زندگی اش پر از پیچ وخم هایی بود که به هر هنرمندی اجازه نمی دهد به قله برسد، اما او با جسارت و عشق این مسیر را پیمود. در جهان سینما، کمتر کسی را می توان یافت که همچون فرانسوا تروفو هم در نظریه و هم در عمل چنین حضور پررنگی داشته باشد. آثار او در عین سادگی، لایه های عمیق روان شناختی و اجتماعی دارند. سینمای تروفو پلی است بین جهان کودکی و بزرگ سالی، بین اشتیاق و شکست. در ادامه، پنج حقیقت جالب و کمتر شنیده شده درباره زندگی و آثار فرانسوا تروفو را مرور می کنیم.
۱ - فرانسوا تروفو در کودکی فراری بود
فرانسوا تروفو ( Fran�ois Truffaut ) دوران کودکی پرآشوبی داشت که به شدت بر آثارش تأثیر گذاشت. او در خانواده ای مشکل دار بزرگ شد و اغلب از مدرسه فرار می کرد تا در سالن های سینما پناه بگیرد. زندگی خیابانی و تنهایی، تروفو را از همان سال های نوجوانی به دنیای سینما پیوند زد. در ۱۴ سالگی به جرم فرار از خانه و دزدی جزئی بازداشت شد و مدت کوتاهی در زندان نوجوانان ماند. همین تجربیات الهام بخش ساخت فیلم �چهارصد ضربه� شد که تصویری نیمه زندگینامه ای از کودکی اش ارائه می دهد. این فیلم آغازگر مسیر حرفه ای فرانسوا تروفو در عرصه کارگردانی بود. او شخصیت اصلی فیلم را آنتوان دوآنل ( Antoine Doinel ) نامید که بعدها در چند فیلم دیگر نیز ادامه یافت. تروفو اعتقاد داشت کودکی، منبع اصلی خلاقیت اوست. او بارها گفته بود که دوران کودکی اش را باید با داستان سرایی و تصویرسازی التیام دهد. این نگاه در آثارش ریشه ای عمیق دارد و به نوعی امضای شخصی اوست.
۲ - نویسنده ای جسور در �کایه دو سینما� بود
پیش از آن که فرانسوا تروفو کارگردان شود، به عنوان منتقدی جنجالی در مجله �کایه دو سینما� ( Cahiers du Cin�ma ) شهرت یافت. او به شدت با سینمای محافظه کار و ساختارمند فرانسه مخالفت می کرد. در مقاله معروفش به نام �سینمای مؤلف� ( Auteur Theory ) ، نظریه ای را پایه گذاری کرد که به شدت در دنیای سینما تاثیرگذار شد. بر اساس این نظریه، کارگردان باید خالق اصلی فیلم تلقی شود، درست مانند یک نویسنده. تروفو با نوشتارهای تند و صریحش، کارگردانان سنتی را به باد نقد می گرفت. او از هیچ انتقادی ابا نداشت و همین موضوع او را در میان نویسندگان جوان محبوب، و در میان سینماگران قدیمی منفور کرده بود. نگاه متفاوتش به سینما، راه را برای نسل جدیدی از فیلم سازان باز کرد. نوشتارهایش هنوز هم در دانشگاه ها و کلاس های نقد فیلم تدریس می شوند. بدون این دوران نویسندگی، شاید هرگز سینمای فرانسوا تروفو به آن بلوغ نمی رسید.
۳ - عاشق آلفرد هیچکاک بود و یک کتاب درباره اش نوشت
یکی از عجیب ترین و در عین حال زیباترین فکت ها درباره فرانسوا تروفو، علاقه عمیقش به آلفرد هیچکاک ( Alfred Hitchcock ) است. او هیچکاک را استاد روایت در سینما می دانست و در سال ۱۹۶۲ تصمیم گرفت با او گفت وگویی مفصل انجام دهد. نتیجه این گفت وگوها کتابی شد به نام �هیچکاک/تروفو� ( Hitchcock/Truffaut ) که امروزه یکی از منابع اصلی برای تحلیل سبک فیلم سازی هیچکاک است. در این کتاب، تروفو به عنوان پرسش گری کنجکاو ظاهر می شود که در هر سوالش عشقی عمیق به سینما نهفته است. تروفو از هیچکاک نه تنها به عنوان یک کارگردان تجاری، بلکه به عنوان یک هنرمند بزرگ یاد می کرد. این کتاب بعدها الهام بخش مستندی به همین نام شد. رابطه میان این دو کارگردان، یک نمونه ی درخشان از گفت وگوی بین فرهنگی در دنیای هنر است. تروفو با این کتاب نشان داد که سینما نه تنها ابزار روایت، بلکه پلی میان اندیشه هاست.
۴ - با ژان لوک گدار قهر همیشگی داشت
با وجود این که فرانسوا تروفو و ژان لوک گدار ( Jean - Luc Godard ) هر دو از بنیان گذاران موج نوی فرانسه بودند، اما رابطه شان چندان دوستانه نماند. در آغاز، آن ها با هم همکاری داشتند و هر دو در �کایه دو سینما� فعالیت می کردند. اما پس از مدتی، تفاوت های شدید دیدگاهی آن ها را از هم جدا کرد. گدار معتقد بود که سینما باید یک ابزار انقلابی باشد، در حالی که تروفو بیشتر به قصه گویی انسانی و ساختار کلاسیک علاقه مند بود. در سال ۱۹۷۳، پس از نامه ای تند از سوی گدار به تروفو درباره فیلم �روزی روزگاری در آمریکا�، رابطه شان به طور کامل قطع شد. تروفو در پاسخ، نامه ای بلند و تند نوشت که اکنون به عنوان یکی از نوشته های مهم تاریخ سینما شناخته می شود. از آن زمان، هرگز با هم صحبت نکردند. این اختلاف، شکافی عمیق در دل موج نو ایجاد کرد. با این حال، هر دو در شکل گیری تاریخ سینما نقش اساسی داشتند.
۵ - در نوجوانی شیفته فیلم های آمریکایی بود
فرانسوا تروفو از نوجوانی عاشق سینمای آمریکا ( Hollywood Cinema ) بود و شب ها را در سالن های تاریک صرف تماشای آثار کارگردانان آمریکایی می کرد. او بارها از بیلی وایلدر ( Billy Wilder ) ، جان فورد ( John Ford ) و هاوارد هاکس ( Howard Hawks ) به عنوان الگوهایش یاد کرده است. این عشق به سینمای آمریکا در سبک تصویری و روایت های او مشهود است. برخلاف بسیاری از هم دوره ای هایش، تروفو سینمای هالیوود را فاقد ارزش نمی دانست، بلکه آن را منبعی از تکنیک، ساختار و احساس تلقی می کرد. فیلم هایی چون �شوت د پیانو پلی یر� ( Shoot the Piano Player ) و �عروس سیاه پوش� ( The Bride Wore Black ) کاملاً تحت تأثیر ژانرهای آمریکایی ساخته شده اند. او به نوعی سبک فرانسوی و آمریکایی را در آثارش آمیخته بود. این نگاه بین المللی باعث شد که آثارش هم در فرانسه و هم در آمریکا موفق باشند. علاقه او به سینمای آمریکا، یکی از کلیدهای فهم سینمای فرانسوا تروفو است.
۶ - فرانسوا تروفو با اقتباس های ادبی ارتباط عمیقی داشت
تروفو علاقهٔ ویژه ای به اقتباس ( Adaptation ) از آثار ادبی داشت و چندین فیلم او از رمان های معروف الهام گرفته اند. یکی از نمونه های برجسته، فیلم �ژول و ژیم� ( Jules et Jim ) است که براساس رمانی از آنری پی یر روشه ( Henri - Pierre Roch� ) ساخته شد. تروفو در این فیلم توانست فضای شاعرانه و رمانتیک کتاب را به خوبی به تصویر بکشد. او باور داشت که اقتباس خوب باید جوهرهٔ اثر اصلی را حفظ کند، نه آن که صرفاً متن را به تصویر بکشد. در فیلم �عروس سیاه پوش� نیز از رمان کورنل وولریچ ( Cornell Woolrich ) بهره برد، اما با نگاهی شخصی تر. برای او، اقتباس نوعی گفت وگو میان ادبیات و سینما بود. تروفو معمولاً سراغ داستان هایی می رفت که درون مایه های احساسی و پیچیدگی های روانی داشتند. او اقتباس را نه تقلید، بلکه بازآفرینی می دانست. همین نگاه باعث شد آثارش هم برای کتاب دوستان و هم برای سینمادوستان جذاب باشند.
۷ - او همیشه نقش عشق را در فیلم هایش پررنگ می دید
در جهان سینمایی فرانسوا تروفو، عشق مفهومی محوری و پیچیده بود. او عشق را نه یک احساس سطحی، بلکه نیرویی ویرانگر، متحول کننده و گاه نجات بخش می دانست. فیلم هایش سرشار از روابط عاشقانه ای اند که معمولاً خوشایند، ایده آل یا ساده نیستند. برای مثال در فیلم �زن همسایه� ( La Femme d’� C�t� ) ، عشق ممنوعه ای روایت می شود که مرز بین عقل و جنون را درمی نوردد. تروفو باور داشت که عشق همیشه با اندوه، هوس، وابستگی یا ترس همراه است. شخصیت های عاشق در آثار او غالباً شکست خورده یا گم گشته اند. اما همین عشق است که آن ها را به کشف حقیقت درون خود می رساند. در نگاه تروفو، عشق یک داستان احساسی ساده نیست، بلکه بخشی از معمای وجود انسانی است. این رویکرد، روایت های عاشقانهٔ او را از بسیاری از کارگردانان هم عصرش متفاوت می کرد.
۸ - در سینمای تروفو، کودک همیشه نماینده حقیقت بود
فرانسوا تروفو کودک را نماد پاکی، صداقت و نگاه بی پیرایه به دنیا می دانست. او معتقد بود که در دنیای بزرگ سالان، دروغ و نقاب رایج است، اما کودک هنوز به درستی احساسات خود را می شناسد. همین نگاه باعث شد که کودک در بسیاری از فیلم هایش حضور داشته باشد، از �چهارصد ضربه� گرفته تا �پوسته های شکسته� ( Small Change ) . تروفو کودکان را نه صرفاً کاراکتر، بلکه نقطهٔ دید تازه ای برای روایت واقعیت های تلخ می دانست. او هرگز کودکان را احمق یا بی تجربه تصویر نمی کرد، بلکه آن ها را درک کننده هایی عمیق از جهان می دید. کودکی برای تروفو نه فقط یک دوران، بلکه یک شیوهٔ نگاه به زندگی بود. او معتقد بود درک هنر از مسیر تجربه های دوران کودکی می گذرد. فیلم های او کودکان را در مرکز بحران های اجتماعی و روانی قرار می داد. این نگاه انسانی، باعث شد آثارش بسیار تأثیرگذار و ماندگار شوند.
۹ - تروفو از معدود فیلم سازانی بود که در نقد و نظریه هم فعال ماند
برخلاف بسیاری از کارگردانانی که بعد از ورود به عرصه فیلم سازی، نوشتن را کنار می گذارند، فرانسوا تروفو همچنان در نوشتن نقد و نظریه پردازی فعال باقی ماند. او معتقد بود که تئوری و عمل باید دو بال پرواز هنرمند باشند. تروفو حتی پس از ساخت چند فیلم موفق، همچنان در گفت وگوها، مقالات و برنامه های تلویزیونی درباره سینما صحبت می کرد. این ترکیب نظریه و اجرا در کارهایش به وضوح دیده می شود. او گاهی حتی در فیلم هایش به صورت غیرمستقیم نظریه هایش را بیان می کرد. تروفو باور داشت که کارگردان باید بداند چرا و چگونه چیزی را به تصویر می کشد، نه این که فقط به حس و غریزه تکیه کند. او همچنین نقش مهمی در معرفی سینمای کشورهای دیگر، مثل آمریکا و ژاپن، به مخاطبان فرانسوی داشت. نقدهایش همیشه با شناخت عمیق همراه بود. این روحیه ی تحلیلی یکی از عوامل مهم موفقیت و تداوم نفوذ او در سینما بود.
۱۰ - فرانسوا تروفو از بیماری مغزی نادری درگذشت
در سال های پایانی عمر، فرانسوا تروفو به بیماری سرطان مغز مبتلا شد. این بیماری باعث کاهش تمرکزش، اختلال در حافظه و ضعف جسمانی شدید شد. با این حال، او تا آخرین ماه های عمر نیز به فعالیت های سینمایی اش ادامه داد. فیلم آخرش با نام �عشق در حال فرار� ( Love on the Run ) در سال ۱۹۷۹ ساخته شد. او در هنگام بیماری، از فیلم سازی بازنایستاد و تلاش کرد آثار ناتمامش را به سرانجام برساند. تروفو هرگز از بیماری اش در رسانه ها حرفی نزد، چرا که نمی خواست مرگش به بخشی از تصویر عمومی اش بدل شود. در سال ۱۹۸۴ و در سن ۵۲ سالگی درگذشت. مرگ زودهنگامش دنیای سینما را در شوک فرو برد. او خیلی زود رفت، اما ردپایش برای همیشه در تاریخ هنر باقی ماند.
جهت اطلاعات بیشتر و یا تکمیل آن به " فرانسوا تروفو" در آبادیس مراجعه کنید.
