for long stretches

پیشنهاد کاربران

🔸 **معادل فارسی:
• برای مدت های طولانی
• ساعت های متمادی
• برای بازه های زمانی بلند
🔸 مثال ها:
( کار ) I can't concentrate for long stretches without coffee.
نمی تونم بدون قهوه برای مدت طولانی تمرکز کنم.
...
[مشاهده متن کامل]

( تماشا ) She can watch TV for long stretches without getting bored.
می تونه ساعت ها تلویزیون تماشا کنه بدون اینکه خسته بشه.
( پزشکی ) The patient was unconscious for long stretches after the surgery.
بیمار بعد از جراحی برای مدت های طولانی بیهوش بود.
( طنز ) My cat sleeps for long stretches and then suddenly goes crazy.
گربه من ساعت ها می خوابه و بعد یهو دیوونه می شه.