fob off

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
سر دواندن | با وعده و وعید از سر باز کردن | پیچاندن | با حیله رد کردن | سردواندن کسی | از خود راندن
🔸 مثال ها:
• She tried to fob him off with excuses, but he didn't believe her.
...
[مشاهده متن کامل]

او سعی کرد با بهانه ها سرش را بدواند، اما او باورش نکرد.
• The company fobbed off customer complaints for months.
این شرکت ماه ها شکایت مشتریان را با وعده و وعید از سر باز کرد.
• Don't let them fob you off with promises they can't keep.
نگذار با وعده هایی که نمی توانند عمل کنند، سرت بدوانند.

متقاعد کردن، گول زدن، فریب دادن
قالب کردن کاری یا چیزی به کسی انداختن کاری یا چیزی به کسی
● از سر باز کردن، ( کالای بنجل و غیره را ) به کسی انداختن، ( به کسی ) قالب کردن