fluorescent

/ˌflʊˈresənt//flʊəˈresnt/

معنی: فلورسنت، دارای تشعشع
معانی دیگر: فلورئورسان، لامپ مهتابی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: able to react to external radiation by emitting electromagnetic radiation, usu. in the form of visible light.

جمله های نمونه

1. fluorescent lamp
چراغ (یا لامپ) فلورسنت

2. fluorescent lights
نورهای (لامپ های) مهتابی

3. The strap has a fluorescent coating that glows in the dark.
[ترجمه گوگل]بند دارای پوشش فلورسنت است که در تاریکی می درخشد
[ترجمه ترگمان]بند یک روکش براق دارد که در تاریکی می درخشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The fitting in the kitchen takes a fluorescent bulb.
[ترجمه گوگل]اتصالات در آشپزخانه دارای یک لامپ فلورسنت است
[ترجمه ترگمان]جا ماندن در آشپزخانه یک لامپ فلورسنت به همراه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Fluorescent lighting is much cheaper to use than light bulbs.
[ترجمه گوگل]استفاده از لامپ فلورسنت بسیار ارزان تر از لامپ است
[ترجمه ترگمان]نورپردازی فلورسنت بسیار ارزان تر از لامپ های روشنایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Under the fluorescent light, we took turns washing and packing.
[ترجمه گوگل]زیر نور فلورسنت، به نوبت شستن و بسته بندی را انجام دادیم
[ترجمه ترگمان]زیر نور فلورسنت، به نوبت رخت می شستند و بسته بندی می کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He soon began painting the structures with fluorescent colors and displaying them with backlight.
[ترجمه گوگل]او خیلی زود شروع به رنگ آمیزی سازه ها با رنگ های فلورسنت و نمایش آنها با نور پس زمینه کرد
[ترجمه ترگمان]او به زودی شروع به نقاشی کردن سازه های بارنگ های فلورسنت کرد و آن ها را با نور پس زمینه به نمایش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The Aromatic Analyser replaces the current fluorescent indicator absorption methods.
[ترجمه گوگل]آنالایزر آروماتیک جایگزین روش های جذب شاخص فلورسنت فعلی می شود
[ترجمه ترگمان]Analyser آروماتیک جانشین روش های جذب شاخص فلورسنت فعلی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The second, lit by a single row of fluorescent lights, was stacked with large wooden crates from end to end.
[ترجمه گوگل]دومی که با یک ردیف چراغ های فلورسنت روشن می شد، با جعبه های چوبی بزرگ از انتها تا انتها روی هم چیده شده بود
[ترجمه ترگمان]دومین، که با یک ردیف از چراغ های مهتابی روشن شده بود، با صندوق های چوبی بزرگی از انتهای تا انتها انباشته شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He gazed up at the fluorescent circle blinking overhead.
[ترجمه گوگل]او به دایره فلورسنتی که بالای سرش چشمک می زند خیره شد
[ترجمه ترگمان]به دایره ای مهتابی که از بالای سرشان پلک می زدند چشم دوخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. There was no floodlighting here, only a small fluorescent light over the entrance.
[ترجمه گوگل]در اینجا نورافکن وجود نداشت، فقط یک چراغ فلورسنت کوچک بالای ورودی بود
[ترجمه ترگمان]اینجا هیچ floodlighting وجود نداشت، فقط نور مهتابی کوچکی روی ورودی اتاق دیده می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Clips for a fluorescent tube are fitted.
[ترجمه گوگل]گیره هایی برای لوله فلورسنت تعبیه شده است
[ترجمه ترگمان]Clips برای یک لامپ فلورسنت مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Overhead were Maurer's enormous fluorescent lamps.
[ترجمه گوگل]بالای سر، لامپ های فلورسنت عظیم مورر قرار داشتند
[ترجمه ترگمان]بالای سرش چراغ های مهتابی بزرگ مهتابی قرار داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There is no point in dimming fluorescent light; although it is possible, it is extremely costly and unnecessary.
[ترجمه گوگل]کاهش نور فلورسنت فایده ای ندارد اگرچه ممکن است، اما بسیار پرهزینه و غیر ضروری است
[ترجمه ترگمان]هیچ نقطه ای در تضعیف نور فلورسنت وجود ندارد؛ اگر چه این امکان وجود دارد، بسیار پرهزینه و غیرضروری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فلورسنت (صفت)
fluorescent

دارای تشعشع (صفت)
fluorescent

تخصصی

[برق و الکترونیک] فلورسنت
[صنایع غذایی] فلورسنت : به موادی گفته میشود که در صورت فعال شدن با بعضی امواج قادر به انتشار نور با طول موج دیگری هستند.
[آب و خاک] فلورسنت

انگلیسی به انگلیسی

• giving off electromagnetic radiation (especially in the form of light); bright, glowing (of colors)
a fluorescent light shines with a very hard, bright light.

پیشنهاد کاربران

1. فلوئورسان 2. شب نما، شب رنگ
( م. فرهنگ معاصر پویا )
شارنده ( ص ) : مربوط به ماده ای است که نور می فرستد
رنگی که کنتراست بالایی داره و به بیانی خیلی روشنه.
مثل ماژیک های هایلایتره تقریبا ( Fluorescent pen )
دارای تشعشع
مهتابی
خیلی روشن
Fluorescent pink T - shirt
تی شرت صورتی خیلی روشن

بپرس