flung

/ˈfləŋ//flʌŋ/

معنی: پرت
معانی دیگر: زمان گذشته و اسم مفعول فعل: fling، اسم مفعول فعل fling
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past tense and part participle of fling.

جمله های نمونه

1. he flung his books on the table
او کتاب های خود را روی میز پرت کرد.

2. he flung the door open
در را به شدت باز کرد.

3. she flung up her hands in despair
از شدت یاس دست های خود را بالا انداخت.

4. the mule flung out at him as he passed
وقتی که رد می شد قاطر به او لگد پراند.

5. to be flung into confusion
به گیجی افتادن

6. she crumpled the letter and flung it into the wastebasket
او نامه را مچاله کرد و توی سطل زباله پرتاب کرد.

7. mehri breezed into the room and flung the door wide open
مهری تند و بی خیال وارد اتاق شد و در را چهارتاق کرد.

8. I think it's about time we flung out these old magazines.
[ترجمه گوگل]فکر می کنم زمان آن فرا رسیده است که این مجلات قدیمی را دور بریزیم
[ترجمه ترگمان]فکر می کنم وقتش است که این مجلات قدیمی را بیرون بکشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He flung his books down on the ground and ran after the other children.
[ترجمه گوگل]کتاب هایش را روی زمین پرت کرد و دنبال بچه های دیگر دوید
[ترجمه ترگمان]کتاب هایش را روی زمین انداخت و دنبال بچه های دیگر دوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. That drunkard flung out the empty bottle.
[ترجمه گوگل]آن مست، بطری خالی را پرت کرد
[ترجمه ترگمان]آن مرد مست بطری خالی را بیرون انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She entered the room; then flung up her hands at the sight of the terrible scene.
[ترجمه گوگل]وارد اتاق شد؛ سپس با دیدن این صحنه وحشتناک دست هایش را بالا برد
[ترجمه ترگمان]وارد اتاق شد، سپس دست ها را به سوی صحنه وحشتناک پرتاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She flung the letter down on the table.
[ترجمه گوگل]نامه را روی میز پرت کرد
[ترجمه ترگمان]نامه را روی میز انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The carpenter flung aside his tools in a rage.
[ترجمه گوگل]نجار با عصبانیت وسایلش را کنار زد
[ترجمه ترگمان]نجار افزار خود را با خشم به کناری پرتاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. They flung their money on the table and left.
[ترجمه گوگل]پولشان را روی میز انداختند و رفتند
[ترجمه ترگمان]پول خود را روی میز انداختند و رفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. When they split up she flung herself into her work to try to forget him.
[ترجمه گوگل]وقتی از هم جدا شدند، او خودش را به کارش انداخت تا سعی کند او را فراموش کند
[ترجمه ترگمان]پس از آن که از هم جدا شدند، خود را در کار خود انداخت تا او را فراموش کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He flung her to the ground.
[ترجمه گوگل]او را روی زمین پرت کرد
[ترجمه ترگمان]او را به زمین انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پرت (صفت)
deviated, wide, solitary, desultory, outlying, straggly, out-of-the-way, departed from the subject, flung, digressed

به انگلیسی

• flung is the past tense and past participle of fling.

پیشنهاد کاربران

یک صفت هست به معنی دور و پرت مثل flung places
دورافتاده
حرکت دادن کنار زدن
Jack flung himself at Steve, but he simply pushed him away
جک خودش پرت کرد رو Steve، ولی استیو اونو هل داد کنار
کنار زد ، دور کرد
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما