flummoxed
/fləˈmɑːks//ˈflʌməks/
(verb transitive) ( confuse : ) اشفته کردن، مغشوش کردن، گیج کردن، درجواب عاجز کردن
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 مترادف ها
• bewildered
• confused
• perplexed
• baffled
• dumbfounded
🔸 مثال ها
• I was flummoxed by the strange instructions.
من از دستورالعمل های عجیب گیج شدم.
• The teacher was flummoxed by the student’s answer.
... [مشاهده متن کامل]
معلم از جواب دانش آموز مبهوت شد.
• He stood there, flummoxed and speechless.
او آنجا ایستاده بود، گیج و بی کلام.
🔸 مثال ها
من از دستورالعمل های عجیب گیج شدم.
... [مشاهده متن کامل]
معلم از جواب دانش آموز مبهوت شد.
او آنجا ایستاده بود، گیج و بی کلام.
کاملا گیج
کاملا مبهوت
کاملا مبهوت
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : flummox
✅️ اسم ( noun ) : _
✅️ صفت ( adjective ) : flummoxed
✅️ قید ( adverb ) : _
✅ فعل ( verb ) : flummox
✅️ اسم ( noun ) : _
✅️ صفت ( adjective ) : flummoxed
✅️ قید ( adverb ) : _
گیج کرد ، سوال بدون جواب
Saturn's polar winds flummoxed nasa
سیاره زحل بادهای قطبیش سردرگم کرده ناسا رو ، گیج کرده
سیاره زحل بادهای قطبیش سردرگم کرده ناسا رو ، گیج کرده
سردرگم