[ترجمه گوگل]این یک نوع پشم بسیار کرکی است [ترجمه ترگمان]این یه نوع پشم very [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. Beat the mixture until it is light and fluffy.
[ترجمه مرجان] ترکیب را تا زمانیکه سبک و پفکی شود هم بزنید.
|
[ترجمه گوگل]مخلوط را هم بزنید تا سبک و پفکی شود [ترجمه ترگمان]مخلوط را بزنید تا سبک و کرکی بهتر شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. Beat the butter and sugar until soft and fluffy.
[ترجمه گوگل]کره و شکر را با همزن بزنید تا نرم و پفکی شود [ترجمه ترگمان]کره و شکر را آنقدر بزنید تا نرم و کرکی [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. Beat the butter and sugar together until fluffy.
[ترجمه گوگل]کره و شکر را با همزن بزنید تا پف کند [ترجمه ترگمان]کره و شکر را تا زمان کرکی با هم بزنید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. Fluffy white clouds were floating across the sky.
[ترجمه گوگل]ابرهای سفید کرکی بر فراز آسمان شناور بودند [ترجمه ترگمان]ابره ای سفید پشمالو در آسمان شناور بودند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. Mix the butter and sugar until fluffy.
[ترجمه پگاه] کره و شکر را تا زمانی که پف کند با هم مخلوط کنید
|
[ترجمه گوگل]کره و شکر را هم بزنید تا پف کند [ترجمه ترگمان]کره و شکر را تا زمان کرکی مخلوط کنید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. Like a leather-clad spanking madam in fluffy carpet slippers, it's less threatening that way.
[ترجمه گوگل]مثل یک خانم چرمی که با دمپایی فرش کرکی کتک می زند، اینطوری کمتر تهدید کننده است [ترجمه ترگمان]خانم ویزلی در حالی که نفس نفس می زد گفت: ((مثل یک شلاق چرمی، خانم در حالی که کفش راحتی می پوشد، کم تر از این تهدید کننده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. Lightweight and fluffy, the duvet is ideal for summer use.
[ترجمه گوگل]این لحاف سبک و پف دار برای استفاده در تابستان ایده آل است [ترجمه ترگمان]سبک سبک (سبک)سبک و سبک (duvet)برای استفاده از تابستان ایده آل است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. A cloud like a fluffy white crocodile basked at the bottom of the vast open fan of fading turquoise sky.
[ترجمه گوگل]ابری مانند یک تمساح سفید کرکی که در ته هوای باز و وسیع آسمان فیروزهای محو شده فرو رفته است [ترجمه ترگمان]ابری مثل یک تمساح سفید کرکی، در انتهای آن بادبزنی وسیع و وسیع که در حال محو شدن از آسمان فیروزه ای است، دیده می شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. Cream fat and sugar until light and fluffy, add egg and mix in.
[ترجمه گوگل]چربی و شکر را خامه بزنید تا سبک و پفکی شود، تخم مرغ را اضافه کنید و مخلوط کنید [ترجمه ترگمان]خامه، چربی و شکر تا وقتی سبک و کرکی، تخم مرغ و مخلوط را اضافه کنید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. Continue to beat until the mixture is fluffy.
[ترجمه گوگل]به زدن ادامه دهید تا مخلوط پفکی شود [ترجمه ترگمان]ادامه دهید تا این مخلوط کرکی باشد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. Seated on top of it was a fluffy white dog, its red tongue grotesquely hanging out, its head lolling to the side.
[ترجمه گوگل]بالای آن یک سگ سفید کرکی نشسته بود، زبان قرمزش به طرز عجیبی آویزان بود و سرش به پهلو آویزان بود [ترجمه ترگمان]در بالای آن یک سگ سفید پشمالو نشسته بود که زبان سرخش به طرز خنده آوری آویزان بود و سرش به پهلو خم شده بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. Among the plastic rats, fluffy animals and copies of the Sun decorating the desks was at least one Labour red rose.
[ترجمه گوگل]در میان موشهای پلاستیکی، حیوانات کرکی و کپیهایی از خورشید که روی میزها را تزئین میکردند، حداقل یک گل رز قرمز کارگر وجود داشت [ترجمه ترگمان]در میان موش های پلاستیکی، حیوانات کرکی و کپی های آفتاب تزئین میزها حداقل یک گل سرخ کارگر بود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• light and soft, airy, downy something that is fluffy is very soft and furry.
پیشنهاد کاربران
نرم - صفت The cat has fluffy fur پف دار - صفت She baked a fluffy cake پوک - صفت His promises were fluffy and meaningless سبک و نرم - صفت I love sleeping on fluffy pillows ... [مشاهده متن کامل]
کرکی - صفت The baby chicks are so fluffy ( در عامیانه ) چاق و خپل - صفت The dog has gotten a bit fluffy lately ( در عامیانه و توهین آمیز ) بی خاصیت و بی عرضه - صفت He is a fluffy manager
گوگولی مگولی، نازنین، نازنازی، تو دل برو
وقتی منحصرا در مورد برنج به کار بره منظور برنج دون دون و ری کرده است.
fluffy snow برف پنبه ای و کرکی
To get fluffy یعنی پف کردن مثل پف کردن گنجشک توی سرما. The bird got fluffy because of the cold😀
برای انسان وقتی بکار گرفته بشه یعنی بامزه / جذاب
The cat's fur was thick and fluffy پوست گربه لَخت و پشمالو بود
پفکی پف دار نرم پشمالو پرز دار
سه تا معنی داره : 1 - مربوط به اشیا و حیوانات - نرم و پشمالو 2 - مربوط به غذا - پف دار و سبک ، مثل خامه 3 - مربوط به ابر - ابری که به ظاهر سبک و نرم بیاد
ترم
[Weather] fluffy/wispy clouds drift across the sky 👈🏻ابرهای پنبه مانند ( و پف دار - پف پفی )