flub

/flʌb//flʌb/

معنی: اشتباه احمقانه، توپ خالی زدن
معانی دیگر: (عامیانه) اشتباه لپی، گاف، لغزش بزرگ، لاف زدن

بررسی کلمه

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: flubs, flubbing, flubbed
• : تعریف: (informal) to do badly; botch; bungle.
مشابه: blunder, botch, bungle, foul up, muddle, muff
اسم ( noun )
• : تعریف: a blunder or error.
مشابه: blunder, stumble

جمله های نمونه

1. Several of the actors flubbed their lines.
[ترجمه گوگل]چند تن از بازیگران خطوط خود را به هم ریختند
[ترجمه ترگمان]چند تن از بازیگران خطوط خود را باز کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Flubbed high notes or an obvious memory lapse during an important opening-night performance can erode a reputation.
[ترجمه گوگل]نت‌های بلند یا ضعف آشکار حافظه در طول اجرای مهم شب افتتاحیه می‌تواند شهرت را از بین ببرد
[ترجمه ترگمان]Flubbed یادداشت بلند یا یک گذر حافظه آشکار در طی یک عملکرد مهم در شب می تواند باعث تضعیف شهرت شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Several cast members flubbed their lines.
[ترجمه گوگل]چند نفر از بازیگران خط های خود را به هم ریختند
[ترجمه ترگمان]چند نفر از اعضای تیم خطوط خود را باز کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Der Rhein ist der groeBte FluB Deutschlands.
[ترجمه گوگل]Der Rhein ist der groeBte FluB Deutschlands
[ترجمه ترگمان]در را باز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The Cast Aluminium Wheel flub is a part of the wheel. It must n't leak.
[ترجمه گوگل]فلاب چرخ آلومینیومی ریخته گری بخشی از چرخ است نباید نشت کنه
[ترجمه ترگمان]The Wheel flub بخشی از چرخ است نباید نشتی داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. And a NASA flub of a robot rendezvous in 2004 resulted in the active satellite accidentally hitting — but not damaging — its target satellite.
[ترجمه گوگل]و یک قرار ملاقات ناسا از یک روبات در سال 2004 منجر به برخورد تصادفی ماهواره فعال - اما نه آسیب رساندن - به ماهواره هدفش شد
[ترجمه ترگمان]و یک flub ناسا از یک روبات که در سال ۲۰۰۴ در ناسا قرار گرفته بود، به طور تصادفی به ماهواره فعال اصابت کرد - اما به هدف نخورد - ماهواره هدف آن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. You stumble over your words. You flub a tough question.
[ترجمه گوگل]تو سر حرفت می افتی شما یک سوال سخت را حل می کنید
[ترجمه ترگمان] تو سکندری خوردی و به حرفات گوش میدی سوال سختی رو انجام دادی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Job hunters also regularly flub by submitting their resumes to multiple recruiters and hiring managers at a single firm.
[ترجمه گوگل]شکارچیان شغل نیز مرتباً با ارسال رزومه خود به چندین استخدام کننده و استخدام مدیران در یک شرکت، ریزه کاری می کنند
[ترجمه ترگمان]جویندگان کار به طور منظم با ارسال رزومه خود به استخدام کنندگان متعدد و استخدام مدیران در یک شرکت، به طور مرتب تلاش می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. More troubling, she said, is what Google's flub may portend for the future.
[ترجمه گوگل]او گفت که نگران کننده تر این است که flub گوگل ممکن است برای آینده به تصویر بکشد
[ترجمه ترگمان]او گفت که مشکل بیشتر این است که flub گوگل ممکن است به دنبال آینده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You are paralyzed by the thought that you can totally flub up by missing a step.
[ترجمه گوگل]شما از این فکر که می توانید با از دست دادن یک قدم کاملاً متزلزل شوید، فلج شده اید
[ترجمه ترگمان]تو از این فکر که میتونی با یه قدم از دست دادن یه قدم به هم بزنی فلج شدی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He is not a man for lofty speeches; faced by cameras, he routinely flubs his sentences.
[ترجمه گوگل]او اهل سخنان بلند نیست در مواجهه با دوربین ها، او به طور معمول جملات خود را به زبان می آورد
[ترجمه ترگمان]او مردی نیست که سخنرانی های بلندی داشته باشد؛ با توجه به دوربین ها، طبق معمول جملات خود را بر زبان می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The U. S. government declared that the bombing of the Chinese embassy was unintentional and the result of a targeting flub .
[ترجمه گوگل]دولت ایالات متحده اعلام کرد که بمباران سفارت چین غیرعمد بوده و در نتیجه یک فلپ هدف گیری بوده است
[ترجمه ترگمان]U اس دولت اعلام کرد که بمباران سفارت چین غیر عمدی بوده و نتیجه هدف قرار دادن flub بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. In every interview, there comes a moment that doesn't go according to plan. There's an awkward silence. You stumble over your words. You flub a tough question.
[ترجمه گوگل]در هر مصاحبه لحظه ای می رسد که طبق برنامه پیش نمی رود یک سکوت ناخوشایند وجود دارد تو سر حرفت می افتی شما یک سوال سخت را حل می کنید
[ترجمه ترگمان]در هر مصاحبه، یک لحظه وجود دارد که طبق نقشه پیش نمی رود سکوتی ناخوشایند برقرار شد تو سکندری خوردی و به حرفات گوش میدی سوال سختی رو انجام دادی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He had been so conditioned to put that ball through the hoop that it took all of his concentration and a good deal of practice to flub even one.
[ترجمه گوگل]او آنقدر آماده شده بود که توپ را از حلقه عبور دهد که تمام تمرکزش و تمرین خوب لازم بود تا حتی یکی از آنها را به زمین بزند
[ترجمه ترگمان]او آنقدر شرطی شده بود که آن توپ را در حلقه قرار داده بود که همه تمرکزش را از دست داده بود و حتی یک کار خوب هم انجام داده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اشتباه احمقانه (اسم)
bloomer, blooper, flub

توپ خالی زدن (فعل)
flub

انگلیسی به انگلیسی

• rude mistake, blunder, bad job (slang)
do a bad job, make a blunder, make a rude mistake (slang)

پیشنهاد کاربران

This term refers to a small or embarrassing mistake, often made while performing a task or delivering a speech. It implies a momentary lapse in concentration or skill.
اشتباه کوچک یا ضایع که اغلب هنگام انجام یک کار یا سخنرانی انجام می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

این حاکی از لغزش لحظه ای تمرکز یا مهارت است.
تپوق ( زدن )
مثال؛
I flubbed my lines during the play and had to improvise.
In a discussion about sports, someone might say, “The player flubbed a shot that could have won the game. ”
A person describing a cooking mishap might say, “I flubbed the recipe and ended up with a burnt dish. ”

این کلمه هم اسم است و هم فعل. زمانیکه فعل است هم در نقش فعلِ لازم و هم در نقش فعل متعددی بکار می رود.
معنای اسمی:
an embarrassing mistake or blunder; a thing badly or clumsily done. ( Collins Dictionary )
...
[مشاهده متن کامل]

اشتباه فاحش؛ کاری که از روی شلختگی و ناشیانه انجام شده است؛ خطا؛ لغزش؛ نادرست
Example: 👇
The textbooks are littered with flubs.
کتاب های درسی مملُوْ از خطا و اشتباه ( مطالب نادرست ) است.
معنای فعلی:
to blunder or make an embarrassing mistake. ( Collins Dictionary )
سوتی دادن یا اشتباه فاحش ( خجالت آور ) کردن
Example 1: 👇
After he flubbed, he felt embarrassed. ( Intransitive verb )
بعد از اینکه سوتی داد ( اشتباه کرد ) ، احساس شرمندگی کرد.
Example 2: 👇
She glanced at her notes and flubbed her lines.
نگاهی به یادداشت هایش انداخت و خطوطش را غلط غلوط خواند ( با توپوق زدن خواند )
Example 3: 👇
A sense of frustration at the end of a play, by design or error, is worse than a wasted opportunity. The playwright who accidentally flubs the ending and frustrates the audience's expectations is incompetent.
* The Art & Craft of Playwriting - by Jeffrey Hatcher
احساس ناامیدی در پایان یک نمایشنامه، چه از قصد و چه از روی خطا، بدتر از یک فرصت تلف شده است. نمایشنامه نویسی که ناآگاهانه ( غیر عمد ) پایان داستانش نادرست است، ( پایان داستانش مناسب نیست ) و انتظارات مخاطب را ناامید می کند، بی کفایت است.
* متن انتخابی: از کتاب #هنر و مهارت نمایشنامه نویسی، # اثر جِفری هچر

flub
Flub one's lines
دیالوگ ها را قاطی کردن/توپوق زدن ( در تئاتر )

بپرس