flop on one's belly

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی ( مجازی ) :
• با شکست کامل و بی رمق روی زمین افتادن | تسلیم شدن و به خاک افتادن
• کاملاً ناکام ماندن | با شکست خفت بار کنار رفتن
• از پای درآمدن | بدون مقاومت تسلیم شدن
• همه چیز را رها کردن و بی حال افتادن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها ( در بافت مجازی ) :
• The opposition flopped on their bellies after the election defeat.
اپوزیسیون پس از شکست در انتخابات، کاملاً تسلیم شد و از پای درآمد.
• The company flopped on its belly in the market.
این شرکت در بازار با شکست کامل روبرو شد و کنار رفت.
• After months of resistance, they flopped on their bellies and accepted the terms.
پس از ماه ها مقاومت، آن ها تسلیم شدند و شرایط را پذیرفتند.