flock into

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• هجوم آوردن به | ازدحام کردن در
• گروه گروه وارد شدن به | دسته دسته ریختن به
• سرازیر شدن به | روی آوردن دسته جمعی به
🔸 مثال ها:
• Thousands of tourists flocked into the city during the festival.
...
[مشاهده متن کامل]

هزاران گردشگر در طول جشنواره به این شهر سرازیر شدند.
• Investors flocked into the tech sector after the announcement.
سرمایه گذاران پس از این اعلام، دسته جمعی به بخش فناوری روی آوردند.
• Fans flocked into the stadium hours before the match.
هواداران ساعت ها قبل از مسابقه به ورزشگاه هجوم آوردند.